خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا
بین محل کار من و مجتمع روبرو یک جای خالی مثلثی شکل خیلی کوچک بود ! یک روز که داشتم از پنجره دفتر کار بیرون را نگاه می کردم متوجه شدم که در آن مثلث کوچک دو افغانی خانه کرده اند و از خانه بغل دستی یک شعله برق گرفته اند برای روشنایی ! هر وقت یادشان می افتم قلبم تیر می کشد ! آنجا برای بازی گربه ها هم تنگ بود چه برسد برای زندگی دو انسان ! من هیچ احساسی به افغان ها نداشته ام ! حداقل تا خواندن بادبادک باز خالد حسینی ! اما نمی دانم چرا ما از اروپایی ها این همه شکایت می کنیم که با ما انسانی برخورد نمی کنند ( مهاجران را می گویم ) آن وقت خودمان غیرانسانی برخورد می کنیم ! یادم می افتد که در شب شعری با خانم بسیار متشخص افغانی هم جوار بودیم با همان لهجه شیرین شوهرش را به من معرفی کرد و با افتخار نشانش داد ! شوهرش شاعر بود و استاد دانشگاه که سال بعد می فهمم در بمباران طالبان کشته شده است ! شعری را آن شب می خواند می ریزد توی فکرم : من و غربت ؛من و دوری؛ خداحافظ گل سوری بعد فکر می کنم چقدر سخت است در کشور خودت نباشی و با بیگانگانی به نام انسان سر کنی که دوهزار و پانصد سال تاریخ نه فرهنگ را مثل پتک مدام به سرهم می کوبند ! می گویند ما در گذشته این بوده ایم ! دوری ؛ فراموشی می آورد حتما" ! چون این فرهنگ آنقدر کم رنگ شده که وقتی در تعداد انگشت شماری آن را می یابی ! متعجب نگاهشان می کنی ! و آه می کشی ! 1- حوالی اتوبان و سعادت آباد را حتما" ببینید . 2- آرتیست و هوگو و تن تن را گرفتم اما هنوز ندیدم ! ( یعنی دیشب گرفتم ) 3- گاهی زندگی مرده ها و زنده ها با هم قاطی می شود و نمی دانی داری با یک مرده دعوامی کنی یا زنده ! 4- مرگ هم که می گویند انقدر بد نیست ! خدایی گاهی هم بسیار خوب است ! البته آنقدر کنجکاو نیستم که بدانم آنطرف این زندگی چه خبر است ! 5- نشر خورشید در نمایشگاه کتاب کتابهای خوبی از موراویا و کالوینو و خیلی نویسنده های ایتالیایی در فهرست داشت که فکر کنم اهل کتاب را کمی راضی کند ! 6- نمایشگاه کتاب امسال خیلی بد بود ! هدفون توی گوشم 25 باند گوش می کنم خاطرات تلخ و شیرینم را مرور می کنم !زمانی که طوفان؛ آرامش زندگیم را بهم زده بود و نمی توانستم لحظه یی بدون استرس و دلشوره و غم باشم ! حتی وقتی به ماه کامل در ساعت 3 بامداد خیره می شدم لحظات شورانگیز کتاب دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد به یادم نمی آمد بلکه به یک ایست قلبی فکر می کردم ! گذشت! روزهای بدون امنیت و آرامش و شاید بدون ....... ! حالا گاهی از به یاد آوردن روزهای سخت و بد لبخند گوشه لبم می آید که خیلی هم بد نبود ! حداقل روح سرکشم را آن همه کشمکش ارضاء می کرد ! بگذریم ! 1- فارسی حرف زدن شاید برای برخی افراد از جمله من آن ته ته های دلمان نوعی تفاخر باشد ! اغلب می دانند رگه ی مادری من ترک زبان است و اکثریت اقوام این طرفی ترکی را با لهجه بسیار شیرین و دلنشین صحبت می کنند و شاید جوان ها و نوجوان ها فارسی را به خوبی ما حرف بزنند وگرنه پیرهایشان ضمیر و فعل و فاعل را چنان به هم می ریزنند که نا خودآگاه موقعیت شیرینی به وجود می آید ! گاهی آن ته دلم به اینک فارسی را سلیس حرف می زنم مغرورم ! اما این غرور از کجا می آید ! آیا به این خاطر نیست که زبان معیار در ایران فارسی است و گویشوران و لهجه های متفاوت مورد تمسخر قرار گرفته اند ! زبان ترکی جز زبانهایی است که مرا به شدت جذب می کند انگار داخل خونم نسبت به این زبان مغناطیسی هست ! اما هنوز نمی دانم آن غرور لعنتی منشاء ش کجاست ! تا ریشه را بخشکانم و داخل این چشمه مسموم آهک و سیمان بریزم ! 2- ابراهیم گلستان برای من مثل ژان کوکتو فقید است ! همواره این مرد مرا شگفت زده رفتار و حرکاتش می کند ! همیشه از صحبت کردن در مورد فروغ طفره می رود ! فروغ سالهاست که مرده ولی انگار گلستان می خواهد این عشق ممنوع را تا قیامت تکذیب کند و خاطرات و نگفته هایش را با خود به گور ببرد . نقد برنده ابراهیم گلستان و حمله های فنی او همواره مرا شگفت زده می کند طوری که فکر می کنم این مرد نود و چند ساله هنوز مثل زمانی که صاحب استودیو گلستان بود و هنرمندان از او حساب می بردند و حتی فروغ سرکش در مصاحبه هاش در حضور او با وحشت از چشمهای گلستان تایید می گرفت و کلماتش را بارها بارها مزه مزه می کرد و بعد پاسخ می داد استوار است . بهنود در مصاحبه اش می گفت تنها فروغ از نقد برنده و تیز گلستان در امان بوده است ! گفتم ژان کوکتو ! شاید هم ژان کوکتو شبیه ابراهیم گلستان ماست ! به هر حال نسلی از مردان و زنان نویسنده در سالهای طلوع کردند که شاید زمانی طولانی لازم باشد تا تکرار شوند و نسلی به وجود بیاید که از نسلی که جز تقلید روشنفکری چیزی نمی داند فاصله بگیرد ! تقدیر آدمها به شکل باور نکردنی از هم جداست ! حتی اگر در آفتاب دراز کشیده باشی به چلچله های فردا و نهال های گردوی آینده فکر کنی باز خوانده هایت کلمات را می گویم رهایت نمی کنند ! و همین طور زندگی را برایت رقم می زنند ! بدون اینکه بخواهی افکار از ناخودآگاهت می جوشد به زندگی روزانه جاری می شود و توان اینکه جلوش سد بزنی یا قناتی بکنی یا راهی فرعی حفر کنی را نداری ! چه کسی فکر کردن را به ما می آموزد ! این رویاها و کابوسهای لعنتی که رهایمان نمی کنند از کجا می آیند از گذشته شاید !حسی در من می گوید که به زودی می روم اما کجا ! ور امیدواری در من زندگی می کند که تعلق خاطر عجیبی به ناشناخته های دور دست دارد ! و می دانم که سفر بزرگی را به زودی آغاز خواهم کرد ! تقدیر من در آموختن خلاصه می شود فقط آموختن! آیرون لیدی - اینجا بدون من - شاعر زباله ها و شرایط را طی دو روز می بینم ! از شرایط بیشتر از همه بدم می آید ! داستان دو دختر همجنس باز که کارگردانش آن ور آب بدون آشنایی به فضای داخل ایران فیلمی ساخته پر از کلمات زشت ! اسمش را می گذارد: آزادی !اینجا بدون من را دوست داشتم که دو پایان بندی داشت یکی برای مخاطب خاص و دیگری برای مخاطب عام ! شاعر زباله ها هم ای چنگی به دل می زد و نمی زد ! این هنرپیشه جوان : صابر ابر تازگی ها در همه ی فیلم ها هست !!!!!! اما د آیرون لیدی روایت تاریخ است که اگر بازی زیبا و بی نظیر مریل استریپ نبود شاید اصلا " نگاهش نمی کردم ! .فرشگرد در زبان پهلوی به معنی رساندن جهان به کمالی است که در پیش از زمان یورش اهریمن وجود داشته است .و تقریبا" معنای معاد را می دهد !در متون دینی زرتشتی به آن بازسازی جهان گفته می شود فرش کردن ( نو کردن )! در فرشگرد هر ایزدی دیو رقیب خود را شکست می دهد .زمان وقوع آن را نیم روز یا رپیتوین دانسته اند که با ایزد رپیتوین یا رپیثوین در ارتباط است ! از این رو این ایزد را سرور فرشگرد می نامند ! مطمئن هستم که برای فهمیدن معنای فرشگرد با کلیک یه کلید به نتیجه می رسید هدف من توضیح دادن مفاهیم اسطوره ایی و نماد ها نیست موضوعی که به شدت مد شده و هر کس راجع به ایران باستان مطالبی می نویسد !اما به نظرم نکته ها هستند که می توانند گره گشا باشند ! کلمه فرش ( به کسر ف و فتح ر) همان کلمه یی است که در زبان انگلیسی به این شکل نوشته می شود fresh به همان معنا از فارسی به انگلیسی وارد شده است . البته ذکر کردم که فارسی باستان و لاتین خواهر های زبانی هستند . کلمات دیگری مثل رفرش ...هم از مشقات همین کلمه فرش هستند.می خواستم راجع کلمه قول دادن یا promise توضیحاتی بدهم اما مثل اینکه نت امروز به شدت قاطی کرده و نمی شود درست تایپ کرد 1- آنقدر به استادم زنگ نزدم تا خودشان زنگ زدند و از آنجایی که بسیار مهربان هستند با کلماتی امیدوارنه تشویقم کردند که ادامه بدهم ! او هم فهمیده خسته ام ! اما ادامه می دهم تا آخرین لحظه ..... 2- متن پایان نامه ام را ترجمه می کنم!کلمات قد می کشند و می بالند کنار هم قرار می گیرند مرا بی قرارتر می کنند !بودا- فرقه مهایانه - برهمن - مرتد و راهب !حس می کنم دارم عاشق می شوم این بار بوداست که مجذوبم کرده !خدا کند خواب هایم دچار این جذبه نشود که بیچاره می شوم ! 3- کلمات ترکی را کنار کلمات فرانسه می گذارم به شباهت های آوایی دقت می کنم ! خدای من ریشه این دو زبان یکی است هر دو از زبانهای رومی هستند که نهایتا" به زبان لاتین می رسند که خواهر خوانده فارسی باستان ( خط میخی ) است !( یکی بگوید تو پایان نامه ات را بنویس !) چشم می نویسم آخر نمی دانید این مباحث چقدر جذاب است ! 4- دوباره 21 گرم را می بینم به علت اینکه من از دوره ماموت ها داستان می خواندم یادم می آید که داستانی می خواندم از یک نویسنده روس به نام قلب ! که شخصیت اصلی عمل پیوند قلب انجام داده بود حالا با همسرش بیگانه شده بود و رنگ زندگیش تغییر کرده بود و نهایتا " عاشق زنی شد که صاحب قبلی قلبی که در سینه اش می طپید عاشقش بود ! چه شباهت عجیبی دارد این داستان با21فیلم گرم ! 5- نوع روایت فیلم 21 گرم بسیار زیباست ! مثل اکثر فیلم ها یک روایت خطی ندارد زمان بین گذشته و حال در نوسان است ! این نوع روایت در آثار مانوی زیاد دیده می شود ! یعنی سیال ذهن یا سیال بودن زمان در نوشتن سبک تازه ایی نیست ! این را برای عباس معروفی هم نوشتم که پاسخ نداد! 6- کلی ایده تازه دارم برای نوشتن و خواندن و دیدن ! باید ببینم چه پیش می آید ! زنی در من قد می کشد که نمی شناسمش ! پی چسب : کارگردان فیلم 21 گرم : آلخاندرو گونزالس ایناریتو بازیگران: شان پن - نائومی واتس محصول 2003 - آمریکا فیلم های دیگر این کارگردان : babel-beautiful-Amores perros 1- اصغر فرهادی اسکار بهترین فیلم خارجی را می برد و دل ایرانیان را شاد می کند و فیلم آیرون لیدی اسکار بهترین بازیگر نقش زن را به مریل استریپ می دهد ! این زن به معنای واقعی کلمه قابل ستایش است . 2- جاده پر است از آژیر اتومبیل های پلیس . زنی با موهای مصری کوتاه وسط جاده افتاده چند قدم بالاتر 206 مچاله شده ! زنی پریشان مابین جسد و تماشاچیان شیون می کند ! 3- خرید عید بیداد می کند و قیمت های نجومی همه را به تعجب وا می دارد ! پسر بچه یی حدودا 4 ساله دستم را می گیرد که آدامس بخرم ! همیشه از دیدن این صحنه عصبانی می شوم اما این بار می خواهم زانو بزنم و بغلش کنم و نگذارم در خیابان های وحشی کودکیش را گم کند . چند بسته آدامس می خرم خم می شوم به صورت کوچک و کثیفش دست می کشم . می گویم : دیگه سرده برو خونه ! اشک های بی حاصل از گوشه چشمم سرازیر می شود . دستم را پس می زند و فرار می کند ! برای این بچه ها چه باید کرد ! 4- خیابان اصلی پر از حرکت است ! دو نوجوان با هم در گیر شده اند و جمعیتی هم طبق معمول نظاره گر هستند و بی خیال نسل آینده که دارد در خشونتی که نمی داند از کجا سرچشمه می گیرد از هم می پاشد ! 5- مزون عروس پر از لباس های شیک و دلرباست و خیابان پر از دخترکانی که به سوی آینده یی نامعلوم ! در ازدحام کلمات عاشقانه بی مفهوم ؛ که صرفا" از دهلیزهای غریزه بر می خیزد بدون افروختن چراغی پیش می روند ! پی نوشت : اصغر فرهادی بالای سن می رود برای گرفتن جایزه اسکار - بغض من می ترکد و هر بار که صحنه تکرار می شود صورتم خیس می شود شاید شیرینی این پیروزی با تلخی ته گلویم مخلوط شده ! می دانم که میلیونها نفر حس و حال مرا دارند و با دیدن و شنیدن ستایش و سپاس فرهادی انگار زخم هایشان سر باز می کند و با گریه به استقبال بهاری که از دور دست ها می آید - می روند ! زنگ می زنم به خانم س سرکلاس است جواب نمی دهد با اس ام اس خودم را معرفی می کنم نزدیک نیمه شب خودش زنگ می زند . می پرسد چند صفحه ترجمه داری ؟ برایش کار را توضیح می دهم خیلی استقبال می کند . زبان سغدی برایش جالب است می گوید اولین بار است که راجع به این زبان می شنوم ! قرار می شود پی دی اف متن را برایش میل بزنم ! بعد از یک دوره بیماری طولانی ؛ الان با واژه های فرانسه و سغدی دست در گریبانم گاهی عمیق می شوم در معنایشان و در لذت فهمشان غرق می شوم و گاهی از حجم زیاد و کار دشوار مستاصل بین کوهی از کاغذ می نشینم زانوی غم بغل می گیرم . حالا باید صبر کنم و آهسته و پیوسته بروم تا نتیجه کار .......
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت
۱٠:٤٩ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٤ساعت
۸:۱٩ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت
۱٠:٢۳ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٩ساعت
۱٠:٤۱ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۳ساعت
۸:٤٤ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت
۸:٠٧ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ساعت
۸:۱٠ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت
۱٠:٤٦ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت
٧:۳۸ ق.ظ توسط مهربون نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت
۱٢:۳٥ ب.ظ توسط مهربون نظرات () |
