معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

غرق در تکنولوژی وقت گیر!

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم !

پژوهش هنر باید رشته یِ خوبی باشد !

تشنه دانستن هستم !

کالبد شهر پارسی : بازار مسجد جامع را دور می زند و به میدان می رسد !

تازه به این نتیجه رسیدم چرا شهرسازی نخوندم!

کلمه رون ron (( او)) مصوت بلند است ! در پهلوی به معنی جهت است که پیرنیا اول بار این کلمه را وارد علم معماری و شهرسازی نمود . رون تهران - رون اصفهان !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱۳
تگ ها : همین طوری

معابد مهر

می خوانم که زورخانه ها را طبق آیین مهر ساخته اند همانطور که آنها در غارها به عبادت و تعلیمات جنگی می پرداختند .پهلوانان نیز در مکانهایی پایین تر از سطح زمین به عبادت و آمادگی جسمانی می پرداختند . در کنار معابد مهری رودخانه - چشمه و.... بوده است که در کنار زورخانه ها نیز آب انبار یا قنات و... وجود داشته است برای تطهیر پهلوانان ! وجود سکو های مستطیل شکل در هر دو مکان شناسایی شده است . از اسطوره تا تاریخ - دکتر مهرداد بهار 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٠
تگ ها : معابد مهر

به آرامی شروع به مردن می کنی !

تغییر شغل سبب شده است وقت کمتری برای اندیشیدن و نوشتن داشته باشم تا سرو سامان دادن این قسمت وضعیت همین خواهد بود!!!!!!!!!!! یعنی خودم می خوام بیام هی بنویسم ها ولی فعلن خیلی شلوغه اینجا ! یاد شعر پابلو نرودا نیفتادید: به آرامی شروع به مردن می کنی اگر اگر اگر اگر........

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٤
تگ ها : زندگی

شکوفایی!

به خلق آثار هنری فک می کردم ! اگر دیده باشید یه آدمهایی دیگر حرفی برای گفتن ندارند و هی دور خودشان می چرخند ! بعد فک کردم نوشتن و آهنگ زدن و خواندن و .......... نیاز به رسیدن به یک حس نو و حرف نو و تجربه نو دارد ! نیاز به پوست انداختن مداوم ! عمیق شدن در خود ! و..... همینطوری فله ایی نمی توان نوشت یا آهنگ ساخت یا.....! چه می گویم ! هیچ ! حسی بود که می خواستم با شما به اشتراک بگذارم همین !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٤
تگ ها : زندگی

بازهم آویخته به گذشته !

این روزها پر از سردرگمی است ! بدون نو آوری ! گاهی لحظه ی ِ زیبایی پیش می آید و مثل شهابی می گذرد ! به قول لارا فابیان :

pres de ma radio comme un goesse idiot

Ecoutant ma propre voix que chantera

je suis malade completement malade

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٩
تگ ها : همین طوری

هی آریو !

1-حتمن نمی دانستید که آرش تنها پهلوانی است که نامش در شاهنامه نیامده است ! آرش در تیریشت یا تیشتر یشت در بند 6و 7 با نام اِرخش خوانده می شود و سرعت تیشتر به تیر پرنده ی او تشبیه می شود ! اما نامی از او در شاهنامه نیست ! مقاله یی می خواندم که معتقد بود برای اینکه رستم رقیبی با این قدرت نداشته باشد فردوسی نامی از او نبرده است ! اینها البته فقط نظر است !

2- راجع به آریو برزن یا آریا برزین مطلب می خوانم ( سردار هخامنشی ) بعد می بینم این لی بانی خائن که به قهرمان خیانت می کند ایرانی است دلم آتش می گیرد ! شکایت از که کنم خانگی است غمازم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۱
تگ ها : تاریخ

فراموشی

مرد روبروی زن نشسته است ! انگار دارد بازجویی می شود !

زن : چه حسی داشتی وقتی منو گذاشتی و رفتی ؟

مرد: یعنی ترکت کردم !

زن سری تکان می دهد !

مرد : من ترکت نکردم شرایط اینطوری بود نمی تونستم تو رو با خودم ببرم ! بعدش هم که رفتم هر کار کردم نشد تو رو ببرم پیش خودم !

زن : ناباورانه نگاه می کند ! گربه ایی از کنار پنجره رد می شود !

مرد: اونجوری نگاه نکن ! من دلیلی برای دروغ گفتن به تو ندارم !

زن سری تکان می دهد !

مرد: اونجا که بودم یک سال با زنی همخانه بودم بعد روز بی دلیل گذاشت و رفت ! اونجا معنی ترک کردن و ترک شدن را فهمیدم ! ( Abandon)

زن با تاسف  آهی می کشد ! شاید دلش به مرد که مثل خودش ترک شده است می سوزد !

پی نوشت : به شدت دارم به قهرمان پروری در دین و ادبیات و اساطیر و سینما و... فکر می کنم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳۱
تگ ها : داستانک

زنده بودن یا ....!

شام که تمام می شود میز را خانم ها جمع می کنند ! این را هنوز نمی توانم درک کنم !

اخیرا" چند کتاب تکراری خریده ام ! نمی دانم کتابهایم زیاد است یا حافظه ام ضعیف شده است !

فک کن اگر من یک زمین کشاورزی داشتم چقدر خوب می شد !

یکی از دوستانم دو سال در استانبول زندگی کرده است ! می گوید : مردم استانبول  مثل مردم شمال که کلمات را می کشند ترکی را کشیده حرف می زنند ! او استانبول را شهر گربه ها توصیف می کند ! و زنانی بدون آرایش و با لباسهای ساده !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٧
تگ ها :

کتابهای ِ صوتی !

مدتها بود که از خواندن یک کتاب اینقدر لذت نبرده بودم ! جنایت و مکافات را صوتی می خوانم خیلی می چسبد ! عالی است ! استراحت برای چشم !

پی نوشت : دیشب دوباره یاد دوردستها افتادم یاد تو و یخ و برف و دیگر هیچ ! آنجا هم در بهار پر از احساسی ! تمام آرزویم این است که خوشحال و خوشبخت باشی !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۱
تگ ها : زندگی

ارائه گزارش !

ریحان ها و گشنیزها و جعفری هایم  همه جوانه زده اند!

پریروز تره فرنگی کاشتم !

نهال های به و سیبم هم جوانه زده اند !

کلی برای این رویش ها هیجان دارم ! بیخود نیست که می گویند کشاورزی ابداع زنان است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٦
تگ ها : زندگی

← صفحه بعد