معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

فرهنگ نماد های ایرانی - 1

   این مطلب عیدانه رو گذاشتم که بخونید و صفا کنید . نوروز که فرا می رسد همواره نقش برجسته شکستن گاو توسط شیر که از نقوش بسیار زیبای تخت جمشید است در برابر چشمم پدیدار می شود و این در فرهنگ عزیز ایران یعنی نوروز . شیر در تفکر اساطیری ایران یعنی خورشید ؛ نور ؛ گرما و نماد برج اسد ( امرداد) و گاو نشان باران و باروری و سرما و برج ثور ( اردیبهشت ) است و غلبه اولی بر دومی یعنی شکست شب  و تاریکی و سرما و آغاز گرما و روشنایی و عید . البته معبد درختان سنگی ( تخت جمشید ) به عنوان جایگاه مقدس برگزاری مراسم نوروز می بایست پر از نگاره های کلیدی باشد . به نقش  دیوارها که توجه کنیم مهربانی و دوستی را در بزرگان و سربازان پارسی شاهد خواهیم بود که دست بر شانه یکدیگر به گفتگو مشغولند و گل های لوتوس فراوان که در سراسر این معبد دیده می شود نماد مهر و آشنایی , باروری و آناهیتاست . پس از هیچ نقشی و نگاری در ایران نمی توان بی تفاوت عبور کرد .که تمام آنان ریشه در اعتقادات سنن و باورهای اصیل یک ملت دارد . در کهن دیاری ساکنیم که باغ تفکر بشری است . در خصوص شکسته شدن گاو توسط شیر آراء مختلفی وجود دارد از جمله غلبه ایران ( شیر ) به بابل ( گاو ) که در دوران کورش بزرگ صورت پذیرفته است . شاهان ایران باستان می بایستی نیروی مقابله با شیر را می داشتند و در واقع شیر کش می بودند . فایق آمدن بر شیر هم شهامت شاه را می رساند و هم عنوان شاه برایش تایید می شده است . برتری بر شیر یعنی زندگی مجدد . شاید به همین خاطر است که در ادبیات باستانی داستان هایی گاه براساس واقعیت از شکار شیر توسط شاهان در نخجیرگاه می خوانیم .موضوع دیگر این است که قربانی کردن جانوران رسمی عمیقا" نمادین بود . از نظر عبرانیان و بعد ها از دیدگاه رومیان به منزله میثاقی با یکی از خدایان به شمار می رفت . رسم قربانی در سال نو و جشن های بهاری در بین النهریین و نقاط دیگر با قربانی کردن گاو نر ؛ قوچ یا بز برای تامین پر برکتی فصل درو انجام می شد . تصویری از میترا ؛ که گاو را می کشد ؛ خوشه های گندمی را نشان می دهد که از خون این حیوان جوانه می زند که نماد آفرینش و آغاز است . نماد شیر در بسیاری از نقش برجسته های تخت جمشید وجود دارد ؛ در پلکان های کاخ آپادانا ( به معنی بارعام ) پیکره نمایندگان مردم خوزستان دیده می شوند؛ که شیر و شیر بچه را به عنوان هدیه به پیشگاه شاهنشاه ایران می برند . در برخی از درگاه ها هم شاهی را می بینیم که در جدال با شیری است . که به تعبیر برخی پژو هشگران نبرد داریوش با موجود افسانه ای است که تاویل دیگر در مورد این نقش نبرد آنزو پسر آنو ( خدای آسمان ) از خدایان آشور است که نگهبان کاخ انلیل ( خدای زمین ) بود و لوح محفوظ را ربود و در کوه ها پنهان کرد و انلیل قدرت خویش را از دست داد. برای حل این مشکل خدایان نینورته را آفریدند و آنزو  به دست این خدای زاده کشته می شود و نقش برجسته تخت جمشید یادگار این تفکر اساطیری است و نماد اینکه ایرانیان با باورها و اعتقادات کشورهای همسایه به خوبی آشنا بوده اند .کتیبه ها ؛ نقوش ؛ معابد و مجسمه ها و .... دنیای دل انگیز و زیبایی را پدید می آورند که عمق فرهنگ و اندیشه و هنر و هویت ایرانی را به تصویر می کشند و برای هر انسان دوستدار دانایی وسوسه انگیز و جالب است . از کانال هزاره ها که عبور می کنیم ؛ ادبیات آرکاییک را که مطالعه می نماییم قبایل ؛ مکانها ؛ عقاید و باورها ؛ گورها؛ ابزار؛ کتابها و دانشمندان و ... همه و همه هر اندیشمندی را به یاد این تاویل به جا و پر محتوای دکتر احسان یار شاطر در کتاب حضور ایرانیان در جها ن اسلام  می اندازد که با یک اشاره ایران را از ایران باستان تاکنون این گونه به تعریف کشیده است . ((آینده برای ایران هر آنچه در چنته داشته باشد ؛ من نمی توانم از تجسم شمایل جوانی دلیر و پر نیرویی باز ایستم که کارهای پهلوانانه ی او شهرت و ثروت برایش به بار آورد ؛ سپس این جوان به کمال و پختگی رسید و فردی اندیشمند تر و متفکرتر شد ؛ ابیاتی لطیف درباره ی زیبایی و فرزانگی ؛ درباره لذت های عشق و رنج و در فراق و زندگی گذرا نوشت سرانجام به سن فرتوتی و ناتوانی رسید ؛ به زمانی که دیگرنمی توانست جز در غرق شدن در خاطره ی گذشته اش آرامش و آسایش بیابد . اما چه کسی می تواند امید از نوجوان شدن را از خاطر بزداید)) .                   اسفند 1386

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :

گوشه ی از دلتنگی

صورتک هایی که برای خودمون خریدیم و درست کردیم و .... جالب و دیدنیه به خودم که فکر می کنم گاهی خنده ام می گیره که از این همه تلاش چه منظوری دارم چرا مدام دوست دارم نقشم رو عوض کنم راستی چرا ؟ (حالا هم که به دنیای مجازی پناه آوردم ). چقدر الکی الکی کتاب خوندم از بین رشته مدیریت و باستان شناسی - مدیریت رو انتخاب کردم و حالا هم که خودمو دارم می کشم که رشته فرهنگ و زبان های باستانی بخونم می دونم بعد یه مدت که خوب تو تاریخ و زبان سرگیجه گرفتم و یه عالمه کتاب دیگه خریدم  به خودم می گم چرا این رشته رو خوندم خوب آدم و خیال پردازی دیگه .
گاهی به مرگ که فکر می کنم یه جوری مور مورم می شه و اما بعد می گم به اون هم هرچی که باشه مثل این دنیا عادت می کنم اونم چه عادتی مثل کسانی که تا حالا زندگی نکردن و نمی دونن اصلا لذت بودن چیه ؟
البته تا حالا هیچ چیز مثل شعر و داستان مخصوصا شعر نتونسته منو پایبند کنه با شعر و شاعری دوستتای قدیمی هستیم .اما جانب انصاف رو اگه بگیریم شاعر ها ( خودمو می گم به بقیه شاعر های محترم برنخوره ) غیرقابل تحمل ترین آدم ها هستن که فکر نمی کنم هیچ دیوونه ای به گرد پاشون برسه . به  نظرم دیگه بسه تا شاعران گرامی در وبلاگم رو نبستن کوتاه بیام .
  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
تگ ها :

روزگار من

تلخ تلخ مثل زهر روز و روزگار من
 استخاره می کند مرگ بی قرار من
 

خسته ام از این بهار این سپید سوگوار
می پکد دل غزل از غم تبار من
 
می دوم به سوی نور وای بازهم سراب
تشنه ام مرا ببوس عشق ماندگار من
 
چکه چکه می چکم از سکوت غارها
ذوب می شوم ببین انتهای کار من

 ای خدای سبز پوش لحظه ی به من ببخش

تا شکوفه بشکفت از سر مزار من

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧
تگ ها :

 

نخستین همایش ملی کتیبه ها و متون باستانی ایران انجام شد و در این همایش از ژاله آموزگار عزیز هم تقدیر به عمل آمد . گاهی فکر می کنم اگه این گرانبهاترین داشته ملت که عمری را در لذت خواندن و اندیشیدن و تبادل افکار گذراندن از پیش ما پر بکشند این فقدان چند سال بعد جبران می شود  

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱
تگ ها : همایش