معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

چیزی شبیه معجزه

خیلی وقت ها به چیزی عادی که نگاه می کنم ناگهان بهت زده برجای می مانم که خدایا چطور می شود من این همه مدت متوجه عجیب و جالب بودن این پدیده نشده باشم . دیشب داشتم یک داستان جنایی را با تمسخر برای کسی می خوندم ؛ از روز نامه فخیمه .... یک آن حس عجیبی وجودم را فرا گرفت و به شدت متعجب و خوشحال شدم لابد می پرسید متعجب از چه؟من می توانستم خطوط را شناسایی کنم و حروف و کلمات را بخوانم باورم نمی شد کلماتی که از جلوی چشمم رژه می رفتند به این آسانی قابل رمزگشایی باشند . تعجب نکنید به همین سادگی شگفتی معجزه به سراغم آمده بود . کلمات با من دوست بودند و ماهیت پنهانشان را برایم آشکار می کردند .  چرا برای هرچیزی که برایمان عادی شده و از شدت تکرار دیگر نمی بینیمشان ونشانه بودنشان را حس نمی کنیم غمگین نمی شویم ؟ . شاید دوباره نیاز به بازیابی دارم باید باز هم از خویشتن خویش آغاز کنم دوباره ببینم - لمس کنم - عاشق شوم - نفس بکشم تا از کسالت ها به آغوش تازگی و زندگی پرواز کنم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٦
تگ ها : خط

کوندرا و دیگران

شاید میلان کوندرا را به خاطر اینکه تحت تاثیر نیچه فیلسوف آلمانی است دوست می دارم . اما به خاطر ندارم نویسنده تا به حال به این قدرت در ذهن من ماندگار شده باشد . میلان کوندرا را زمانی که در کتابخانه کار می کردم کشف کردم . چه کشفی . فوق العاده اسرارآمیز و زیبا . بارهستی جاودیی بود که مرا تا انتهای کتاب های کوندرا برد . زندگی جای دیگری است را در یک سیزده بدر کسل کننده خواندم و هنوز به پایان رساندن آن کتاب خوب به یاد دارم که مصادف بود با هجوم اهالی خانه که به گردش رفته بودند و داد و قال که چرا نیامدی و من که کیف خواندن کتاب زیر دندانم بود لبخندی با بدجنسی می زدم می گفتم : نمی دونید که من چی خوندم ؟ بعد جاودانگی و جهالت را با ولع خواندم شاید یک جورهایی بتوان کوندرا را نویسنده زنان نیز نامید چون کارآکتر های زن داستان هایش قوی تر و شفاف تر از کارآکترهای مرد هستند . اما نگاه ویژه کوندرا به بازی های پیچیده بین انسان ها  ؛ جالب و خواندنی است .

در جاودانگی با خواندن هر فصل شوک جدیدی به من دست می داد که تا نخوانید نمی دانید که این شوک از چه جنسی است . کوندرا عقیده دارد دنیای مدرن فردیت ما را مدام مورد هجوم قرار می دهد حتی با آوای موسیقی- امواج به خلوت ما تهاجمی را شکل می دهند .

بعد از کوندرا شاید از اری دلوکا و پل آستر ( آمریکایی)بهترین کارها را خواندم . البته کوه خدا تنها کاریست که از دلوکا خواندم و لذت بخش بود نویسنده های ایتالیایی هم  جالب می نویسند . اما آستر فضای خلق می کند که یک آن احساس می کنی روی یک کره دیگر زندگی می کنی . در ایران از کار نویسندگانی چون بیژن نجدی - گلی ترقی - هوشنگ گلشیری - احمد محمود - دولت آبادی و چند نفردیگر که الان نامشان در خاطرم نیست خوشم می آید . البته افغان ها هم بله !!این خالد حسینی و عقیق رحیمی هم که در حال تاختن هستند .  یک شعر هم در جشنواره شعر فجر از خالده فروغ ( افغانی ) شنیدم که هنوز کلمات را مزمزه می کنم . خلاصه که ادبیات دنیایی دارد که اگر به هر کدام بپردازم شاید بایدساعاتی وقت صرف شود تا حق مطلب را ادا کنم . تا یادم نرفته این غاده السمان و نزار قبانی هم شاعران خوش قریحه ای هستند که نباید از دفاتر شعرشان غافل بود .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤
تگ ها : کتاب

زندگی در لحظه

نمی دانم چرا ! ولی اکثریت ما یا گذشته نگر هستیم یا آینده نگر . یعنی مدام در عوالم دیروز و فردا سیر می کنیم . مطلبی می خواندم راجع به زندگی کردن در لحظه ؛ خیلی به شعر سهراب آنجایی که می گوید : زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است . نزدیک بود البته شاید به همان معنی با بیانی متفاوت . از دیروز انرژی فراوانی در خودم حس می کنم دوباره موتورانگیزه من به حرکت افتاده فعالیتم را برای رسیدن به هدفم بیشتر کرده ام . با وجود مشکلات کاری فراوانم اما پر تحرک و پرجنب و جوشم .

زندگی کردن در لحظ ؛حداکثر استفاده را از حداقل زمان بردن  خیلی هیجان انگیز است خیلی . پرواز یک پروانه - شکفتن یک گل- لبخند یک دوست و ..... در یک لحظه اتفاق می افتد و اگر دقت کنیم ما برخی از خاطرات را از برخی دیگر بهتر به خاطر می آوریم شاید یک دلیلش لذت بردن از آن لحظه باشد . به هر حال در لحظه اکنون من پر از ایده و انرژی و زندگی هستم .  

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤
تگ ها : حکمت

آواز گنجشگ ها

یادش بخیر یک دوره ای خیلی فیلم می دیدم !!!!! حالا! آواز گنجشگ ها را دیدم کارهای مجیدی را از زمان های دور به خاطر حس شاعرانه اش دوست می داشتم فیلم آواز گنجشگ ها هم با وجود تمام زیبایی هایش پر از نصیحت بود قصدم این نیست که بگویم آدم های فقیر سالم زندگی نمی کنند نه!!!! اما چرا فقط این تم مد نظر مجیدی است همیشه فقر . البته شاید این سبکی است که او دوست می دارد ولی برای خود من قابل قبول نیست یکی مدام از قشنگی های فقر و نداری و تزکیه بگوید مگر نه این است که : اگرفقر  از یک در وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود . لحظات عاشقانه کاراکتر نقش اول مرد ( رضا ناجی ) و همسرش زیبا بود و مرا به یاد داستان های محمود دولت آبادی می انداخت . البته اینطور هم می توان گفت که مجیدی بلد است چگونه تصویر زیبا بسازد و با پلان ها نقاشی کند .شاید هم این آدم ها ؛آدم های مجیدی هستند و من آشنایی با مردمی که به این شیوه زندگی می کنند ندارم شاید....

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
تگ ها : فیلم

بدون عنوان

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

دارم فکر می کنم چرا بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم از شهرم فرار کنم چرا ؟ شاید چون شهر من یک خیابان بی انتها ندارد که در آن تمام دلتنگی هایم را قدم بزنم و زود تمام نشود . گاهی فکر کردن راجع ناممکن هایی که آنقدر هم کلیدی و مهم نیست رویا پردازی را در انسان قوی می کند . البته این حالت من دلیل دیگری هم دارد و آن هم دور شدن از گشت و گذار است ! نمی دانم ؛سفر کردن و یاد گرفتن همیشه در من انرزی مضاعفی پدید می آورد که وصف شدنی نیست . کشف ناشناخته ؛ رمزگشایی نادانسته ها هیجان زندگی را بیشتر می کند به قول بچه ها: ( فکر کنم هیجان خونم افتاده است ) . امتحان کارشناسی ارشد را که ردیف کنم برنامه ریزی سفر که بنمایم درست می شویم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
تگ ها : فرهنگی

کتاب کتاب باز هم کتاب

یک دوستی دارم که خیلی مهربان است  چشمکداستان دارد که الان خدمتتان عرض می کنم . این دوست من کتاب خوان و هنرمند است و پس از یک بار خرید کتاب به همراه این جانب مشتری دائمی شده است و قرار است که هربار که برای خرید کتاب می رود مرا هم ببرد هوراو بعد کتاب هایش را به من هم بدهد تا بخوانم . خدایی مهربان نیست ؟؟؟؟ مهربان است ثابت شد . اما غرض از این نوشته: هر یک از دوستان محترم که قصد دارند در شش گوشه وطن قشنگ مان خرید کتاب انجام دهند در خدمت هستیم . وسیله ایاب و ذهاب مهیا می باشد . هزینه همراهی شما فقط چند جلد کتاب قابل دار .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢
تگ ها : کتاب

زندگی - زندگی - زندگی

عطر سنبل عطر کاج - خانم جزایری دوما به شیرینی نوشته های خانم ستاره فرمانفرمایان و گلی ترقی بود . بسیار زیبا و دلنشین - مدتها بود که داستانی را نمی توانستم تا آخر بخوانم اما فضای صمیمی کتاب کشش عجیبی داشت . رنگ و بوی کتاب نشان دهنده این مهم بود که نویسنده سالها در ایران نبوده است . با خواندن کتاب به یاد قلم جومپا لاهیری در کتاب هم نام افتادم . طنز ظریف کتاب به شدت گیرا و زیبا بود کمتر نویسنده زنی را دیده ام که به این طنازی بنویسد .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
تگ ها : زندگی