معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

بن بست

بن بست بن بست بن بست رویای تلخی از این دست

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
تگ ها : شعر

 

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥
تگ ها :

تا انتها حضور

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم /با دوست بگوییم که او محرم راز است .

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان/کوته نتوان کرد که این قصه دراز است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٩
تگ ها : شعر

انگار گفته بودی لیلی

سیب ها هم انواع مختلف دارند مثل :ضرب المثل :سیب را که به هوا بیندازی هزار چرخ می زند تا به زمین برسد . یا سیبی که توی سر نیوتن خورد و شد دانشمند اول . یا سیب سرخ برای دست چلاق خوبه . یا حسادت زنانه هرا و آفرودیت و آتنا و سیب های زرین پاریس ( به اساطیر یونان مراجعه فرمایید) اما از بین سیب های سرخ و زرد و سبز من سیب سبز بدون قصه و ماجرا وپیشینیه تاریخی را دوست می دارم . چون با یک باغ سیب سبز ترش و شیرین خاطرات ملسی دارم . و عطر کودکی کوتاه من مال همین سیب هاست . انگار از همان باغ سیب قدیمی یکی صدایم زد و من باز عاشق شدم . عاشق نور خورشیدی که از لابلای برگ های جوان می تابد عاشق گل های دو رگه ای که نیامده ؛ می روند . عاشق خدایی که هنوز گاهی یادم می رود پا به پا ی من می خندد و گریه می کند . انگار باغ خاطراتم دوباره رنگ می گیرد انگار دوباره کودک می شوم و می شنوم که مسیح می گوید : خوشا به حال کودکان که ملکوت خدا را درک خواهند کرد و بعد آهسته عطر وحشی میان رگ هایم می دود و دوست می دارم که باز کودک شوم و به جوانه زدن امیدها و رویاها امیدوار بمانم و می دانم که عاقبت ستاره قرمز خواب های من تعبیر خواهد شد .

پی نوشت :من خواب آن ستاره قرمز را دیده ام . فروغ فرخزاد

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
تگ ها : زندگی

معنای جدید واژه ها

می گوید : علاقه به فرهنگ و تاریخ و کتاب و نوشتن مال کسانی است که از همه جا ناامیدند و مهجور مانده اند .

می گوید: حالا هر کسی که عقل دارد به دنبال پول است .

می گوید: هیچ کس از نام کتاب هایی که خوانده ای  نمی پرسد ولی برخی علاقمندند بدانند حساب بانکی ات چقدر است .

می گویم : آخ .

پی نوشت : البته این دوست عزیز فرهیخته خودش به همین درد مهجوری مبتلاست .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧
تگ ها : زندگی

کلیله و دمنه

می خواستم بگویم کلیله و دمنه را بخوانید دیدم تذکره الاولیا هم خیلی جالب است و باید خواندش . اما انصافا" کلیله و دمنه دنیای است این برزویه طبیب هم عجب آدمی بوده و چه تحفه ای از هند آورده است . نگاه می کردم به داستان ها و می دیدم که هر کدام از این داستان ها را در دوره ابتدایی بارها خوانده ایم ( البته به زبان ساده ) که خواندن متن اصلی به شدت دشوار و سنگین است و در عین حال شیرین و رمز آلود . یک جاهایی از متن می خواهی بپرسی ربط منطقی اش کو؟ می بینی مگر در رئالیسم جادویی مارکز می توانی بپرسی چرا؟ اینجا هم باید بخوانی و لذت ببری و پند بگیری .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦
تگ ها : کتاب

دجیک جیک مستون

تا به حال دقت کردید که این کلمات چه قشنگ کنار هم نشسته اند : جیک جیک مستان . (‌جیک جیک مستون ) نمی دانم ملخ و مورچه است یا بلبل و مورچه است که با هم گپ و گفت دارند و مورچه هی مثل میخ فرو می رود در اعصاب بلبل یا ملخ که: ذخیره کن؛  زمستان نزدیک است و فردا از گرسنگی می میری و بعد هم که زمستان می رسد مورچه در آسایش و آن موجود دیگر در سختی و رنج است.

اما چند نکته جالب :

١-در حال حاضر مورچگان گرامی در زمستان هم در حال حمل آذوقه هستند ( در اثر به هم خوردن نظم گرما و سرما و گرم بودن داخل خانه ها ).

٢- مورچگان از شدت حریص بودن دارند خودشان را خفه می کنند فکر کنم یک عیب بزرگ مورچه ها را پیدا کردم طماع بودن !

٣- این قصه پند آموز در واقع زندگی کردن در لحظه را زیر سوال می برد و گوشزد می کند که مدام باید در تلاش برای تامین آینده نیامده بود .

۴-  خیلی از بی خیال بودن این بلبل یا ملخ خوشم آمد ولی خدایی قلم در دست دشمن بوده و نهایتا" کاری کردند آن که رها تر است را به گدایی به در آن که حریص تر است بفرستند ( توطئه تاریخی)

۵- اما این قصه مینی مال فقط به درد بانک دار ها و محصولات تبرک ( حمید) می خورد .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢
تگ ها : نقد

با حافظ

شهر خالیست زعشاق بود کز طرفی

                                                 مردی از خویش برون آید کاری بکند

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۱
تگ ها : شعر

جان جانان

می گویم : چرا می لرزی ؟

می گوید: به خدا بگو مرا در آغوشش بگیرد تا بداند چه دردی می کشم .

می گویم : او می داند!

می گوید :‌خدا که از گوشت و پوست نیست تا بداند که من رانده و مانده بین زمین و آسمان در این برزخ چه می کشم بگو بیاید و از تجربه جانکاه من بهره مند شود بگو بیاید .

پی نوشت :اکنون ‌زمانی است که دیگر حتی آتش هم سرمای روح انسان دردمندو  تنها مانده را تسکین نمی دهد .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
تگ ها : معنویت

زرگان دنیای سخن

به تاریخ ادبیات پس از اسلام که پرداختم درهای جدیدی به رویم باز شد . شاید باورتان نشود  من که همیشه از آشفتگی و شلوغی تاریخ پس از اسلام فراری بودم حالا با بررسی دوران باستان به شدت دلم می خواهد به تاریخ و ادبیات و فرهنگ دوره اسلامی بپردازم . اگر این هجوم وحشی ؛ خیره کننده اعراب نبود آیا ما اکنون به سعدی و حافظ و مولانا و خیام افتخار می کردیم . مثل این است که نویسندگان انگشت شمار دوره باستان تکثیر شده اند و به گونه ای از فردیت رسیده اند که شرایط ایجاب می کرده است .من عاشق این فردیت اصیل و نابم که از ایرانی ؛فردوسی می سازد ؛در شرایطی سخت که استخوان سوز است و دل هر فهیمی را شرحه شرحه می کند . دیروز دوستی صحبت جالبی می کرد به نقل از یک مدیر موفق ژاپنی می گفت : تا به حال به ما گفته اند در بدترین شرایط پل های پشت سرت را خراب نکن . اما باید تمام پل ها را خراب کنی تا بتوانی خودسازی را آغاز کنی فقط در شرایط سخت است که انسان ساخته می شودو به خلاقیت دست می یابد . به نظرم تمام این بزرگان در بدترین شرایط بهترین آفرینش ها را انجام داده اند .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
تگ ها : نقد

ترانه های یک در میان روحم

گاهی از شادی روحم دچار تعجب می شوم که  در سخت ترین شرایط هم ریتم ترانه هایش ۶و ٨ می شود اصلا هیچ غمی را به پشیزی نمی گیرد . گاهی فکر می کنم بی تفاوت و بی حس است اما وقتی به غم های دیگران عکس العمل نشان می دهد می فهمم که بی تفاوت نیست . فکر کن که بدترین وضعیت ها را با یک روح شنگول بگذرانی و به دامن آرامش برسی واقعا" جای شادی دارد؛ ندارد! دوستانم به من می گویند شارژ سر خود لبخند 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
تگ ها : زندگی

بویسپرد

در ویسپرد می خوانیم که :

کشور از ریشه کرش kars در آمده که در فرگرد نوزدهم وندیداد پاره ی 21 با جزء pairi پئیری بکار رفته بمعنی شیار کردن و شخم زدن . همین واژه در گزارش پهلوی اوستا به کیشتن kistan = کشتن گردانیده شده است . کشتن یعنی شیار کردن یا باخیش ( = گاو آهن) خط کشیدن . از همین بنیاد است واژهء کرش karsa که چندین بار در اوستا امده ؛ چنانکه در فرگرد نهم وندیداد پاره ء 10 وپاره ء11 و فرگرد 22 پاره ء 20 و جز اینها و در گزارش پهلوی گردانیده شده به کیش kis . اسم مفعول کرشته karstaدر فارسی کشته شده است .

از واژه های کرشوkarsuکه در یسنا 11 پاره ء 2 آمده و کرشیونت karsivantکه در فرگرد 3 وندیداد پاره 24 و کرشا karsa که در فرگرد 9 وندیداد پاره ئ 12 آمده ؛ در همه این پاره ها جایی اراده شده که برآن کشت کنند یا زمینی که پیرامون آن را شیار کشند ؛ چنین جایی که در پهلوی کیش ویچار kish vicar و در پارسی کشتزار گوییم . یئوکرش yao-karsکه در فرگرد 3 وندیداد پاره 30 آمده یعنی کشت گندم ( کشت جو و دانه ) .

در سانسکریت نیز کرش karsh بمعنی شیار کردن است .

نظر باین ریشه و بنیاد (( کشور )) پاره ایست از کره ء زمین که گرداگرد آن شیار کشیده یا بعبارت دیگر ؛ خاکی است که دور آن خطی کشیده شده وآن را مرز شناخته و از پارهء دیگر زمین جدا ساخته اند . این چنین ؛ کشور پاره ایست از زمین پهناور ؛ فراخناک تر از مفهومی که در فارسی باین واژه می دهیم و بمعنی مملکت می گیریم :

اگر سربسر تن بکشتن دهیم                 از آن به که کشور بدشمن دهیم ( فردوسی )

پی نوشت : این مطلب در کتاب ویسپرد برایم جالب بود نوشتم تا شما هم لذت ببرید .( ویسپرد جزیی از کتاب اوستا است به معنی همه ردان یا همه سروران )

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳
تگ ها : کتاب