معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

Ban hopelessness

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

آری به اتفاق جهان می توان گرفت

<با آرزوی سالی پر از شادی > 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
تگ ها : شعر

بازگشت نیاکان فراموش شده ی ما

می گویند : یکی از علل غم اندیشی یا مرگ اندیشی ایرانی ها به  مهاجرتشان از سیبری بر می گردد.( غم غربت وطن را داشتن) زمانی که استپ هاو تندراها پاسخگوی قبیله های آریایی نمی شود و مدام در معرض هجوم قرار می گیرند ؛ ناچار به مهاجرت می شوند و به نقاط مختلف آسیا و اروپا کوچ می کنند . بعد فرضیه سنت شفاهی به میان می آید و می گویند : چون نیاکان ما مهاجر بودند و مدام در حال کوچ . پس بنابراین نمی توانستند در حال کتابت باشند و تاریخ و هنر و به طور کلی آثار فولکلور از طریق نقل سینه به سینه منتقل می شده است ! در این میان ما به موجوداتی ماورایی برمی خوریم به نام فروهر( به فتح ف ) که در واقع به نوعی نیاکان ما را یاری می کنند . مری بویس نقل می کند که این ارواح یا فروهرها در جنگ نیز به یاری آریایی ها می شتابند . خوب می خواستم راجع به بازگشت این ارواح در چهارشنبه سوری حرف بزنم . البته وجود این ارواح به نوعی نشان دهنده اعتقاد ایرانیان باستان به تناسخ بوده است . بازگشت ارواح نیک _درگذشته در شب چهارشنبه سوری برای سر زدن به خانواده زیربنای روشن کردن آتش و گرامی داشت این شب است . البته خالی لطف نیست که در این جا ذکر کنم اکنون ما در ششمین گاهنبار که پاسداشت آفرینش انسان است قرار داریم .در ایران باستان آتش بر پشت بام ها روشن می شد تا این ارواح خانه ی مورد نظر خود را گم نکنند!

پی نوشت : آنقدر راجع این مسائل در سایت های مختلف می خوانید که مطمئنا" این مطلب برایتان تازگی ندارد . قصد من بیان ساده تر و گفتن برخی نکات بود که حس می کردم خالی از لطف نیست که بدانیم .

پی نوشت ٢: وجود فروهرها( به فتح ف -و-ه) و اعتقاد به آنان خود یکی از معماهای پیچیده گذشته ماست .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
تگ ها : فرهنگ

به رنگ آتش

پیش داوری می کنم فیلم را ندیده حکم می دهم که؛ کار قویی نیست ! در یک بعد از ظهر اسفندی به رنگ ارغوان را می بینم !فضای ویژه و نگاه متفاوت حاتمی کیا حس خوبی را ایجاد می کند . با وجود محدودیت ها و پر رنگ نکردن رابطه عاطفی هوشنگ و ارغوان ؛ داستان عجیب به دلم می نشیند . دلم می خواهد دوباره ببینم !اما مثل زمانی که بعد از غذای مورد علاقه ات نوشیدنی نمی نوشی که مبادا مزه را فراموش کنی !حسی قلقلکم می دهد که فیلم را دوباره نبینم و در لذت لحظات غرق باشم . حاتمی کیا به نظر من همیشه نگاهی به سینمای هالیوود داشته !( صحنه ایی که هوشنگ با یک مسلسل اجازه ورود به کسی نمی دهد تا ارغوان و پدرش همدیگر را ملاقات کنند به شدت اکشن و هالیوودی است ) .به هرحال  فیلم را خیلی دوست داشتم .اگرچه فکر می کنم اگر تقابل اعتقادات پر رنگ تر می شد کار عمیق تر در می آمد .   

به رنگ ارغوان

کارگردان : ابراهیم حاتمی کیا

بازیگران : حمید فرخ منش ؛ خزر معصومی

پی نوشت : وسوسه دیدن فیلم کلام پادشاه ( سخنرانی پادشاه) گریبانم را گرفته باید هر چه زودتر ببینمش !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
تگ ها : فیلم

تیشتر

تیشتر یشت یکی از یشت های اوستاست که نبرد بین  ایزد باران ( تیشتر ) را با اپوش دیو خشک سالی به تصویر می کشد .این یشت تقربیا تنها منبعی است که در آن از آرش کمانگیر صحبت به میان آمده است . بحث مرزبندی کشورها که آن را به این ایزد نسبت می دهند و همچنین تیر آرش که در آن سوی جیحون به زمین می نشیند و مرز ایران و توران را مشخص می کند ارتباط های حیرت انگیزی با هم دارد که متعجب می شوی از این همه پیچیدگی و هوش! اوستا دنیای ناشناخته ی است برای ما ایرانی ها که باید فرهنگ و باورهایمان را درون این کتاب سحرآمیز جست و جو کنیم !

پی نوشت : آب در این مرزبندی ها نقش اساسی دارد .

٢- یشت به معنی نیایش و ستایش است. از ریشه yazکه yazdan هم از همین ریشه است .

3- کوتاه می نویسم چون حس می کنم بحث های تخصصی باعث کم حوصلگی دوستان می شود.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
تگ ها : کتاب

سیبویه

این روزها مدام در حال تعجب کردنم ! سیبویه را می شناسید؟ معنی نامش یعنی منسوب به سیب یا بوی سیب !این دانشمند بزرگ ایرانی برای زبان عربی دستور نوشته است .یعنی یکی از دستور نویسان نابغه ایرانی زبان عربی را زنده نگه داشته است !فکر کنید!این نابغه ایرانی در چهل سالگی درگذشته است !

پی نوشت : یعنی این مدیریت زمانی که این ها داشتند منو کشته !

پی نوشت ٢: ابن سینا هم کتابی به نام آواشناسی دارد!

پی نوشت ٣:یک شبانه روز اینا ٧٢ ساعت بوده !

پی نوشت ۴: میخوام اسم خودم رو بذار چرا و فامیلیم متعجب !یعنی کارهایی که این دانشمندای ایرانی کردند در حد معجزه س!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
تگ ها : کتاب

مطربی داوود دم در شهر من

شاید این مرد را نتوان ستاره آواز سنتی ایران نامید ولی آینده ای درخشان در پیش رو دارد . با سعدی نامه ؛ غزلیات سعدی را زنده کرد . تو گویی که سعدی بزرگ خود برایمان شعر می خواند . سالار عقیلی را می گویم که شعرهای سیاوش کسرایی و سایه و خواجوی کرمانی را چنان زیبا اجرا می کرد . که دلت می خواست او ساعت ها بخواند و تو گوش بدهی . در طی سه ساعت کنسرتی که با گروه قمر به سرپرستی نوید دهقان برگزار شد . کسی پلک نمی زند . زنده باشد سالار که دوباره روح زندگی را در ما دمید .

کنسرت بزرگ سالار عقیلی و گروه موسیقی قمر پنجم و ششم اسفند ماه ١٣٨٩                           

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧
تگ ها : موسیقی

game over

بن بست بن بست بن بست رویای تلخی از این دست *

من دوست صمیمی ش نبودم خیلی وقت بود که خبری از او نداشتم . اما وقتی روزنامه را باز کردم و عکسش را دیدم نفسم بند آمد . برای رفتن جوان بود ( از این حرفهای کلیشه ای ؛ حال به هم زن ) جوان و پیر ندارد که ! این ها قرارداد است مگر گفتند که کی باید بروی که وقتی یکی می پرد می گویی جوان بود ! فرشته را می توانم خلاصه کنم درانسانی با ماکزیمم احساسات ! گریه هایش رادیده بودم . سخت گریه می کرد ! بیشتر برای مسائل عاطفی !نوشته بود : ایست قلبی ! تعجب کردم برای ایست کمی جوان بود . حالا! دنبال جواب نیستم می شود حدس های نزدیک به واقعیت زد !‌این نزدیکی ها شنیده بودم یک دوست چینی پیدا کرده؛ می خواهد برود چین ! تمام شد آدم ها زود تمام می شوند . یادم می آید به بچه های نمی دانم کدام نشریه گفته بود :‌من زنده هستم هر جا که باشم هر ماه می آیم و یک شعر جدید می آورم برای چاپ تا شما بدانید که من زنده هستم ! زود می گذرد ! فرشته دوست صمیمی من نبود ! اما شاعر خوبی بود . پر از احساس های پارادوکسی ! برعکس من که برای زمین و زمان دریک آن می توانم شیون کنم بیشتر برای دل خودش ناله سر می داد !‌تمام شد .امروز مراسم هفتمین روز درگذشتش هم تمام می شود و فاتحه ! ای دیگر زندگی همین است !‌مطمئنم که دوست صمیمی من نبود !

* مصرعی از فرشته رجبی

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٥
تگ ها : شعر

بداهه نوازی

حسین علیزاده را از خیلی وقت پیش می شناسم . کارهایش اغلب پرستیدنی است . آمده است برای بداهه نوازی . با وجود خستگی مضاعف و بی حوصلگی این روزها می روم  بازی انگشت های توانای علیزاده را روی رگ های سازش ببینم . انگار سلانه ١را آورده و با سلانه بداهه می نوازد . خیلی زیباست . قسمت دوم که شروع می شود علیزاده از صدای تهویه سالن شکایت می کند . این انسان مهربان ؛ را نمی توانم عصبی تصور کنم . اما مثل اینکه ناراحت است و نگران . قسمت دوم تمام می شود . تشویق حضار طولانی می شود . مجید خلج و علیزاده پشت صحنه می روند و چند دقیقه بعد بازمی گردند . و اجرای زیبای گلچهره از فیلم دلشدگان هدیه استاد است به جمع . اما این بار با تارو شوری به پا می شود .

١- سلانه سازی است که استاد علیزاده ابداع کرده و متفاوت از تار و سه تار است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۳
تگ ها : موسیقی