معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

هزاردستان

-         اسم ؟

-         علی قهوه چی .

-         اسم پدر ؟

-         ابراهیم .

-         اهل ؟

-         مال اصفهونم .

-         شغل ؟

-         قهوه چی .

-         فاصله قهوه خانه تا محل حادثه بسیار اندک است . تیر از سقاخانه شلیک شده است . پس ضارب داخل سقاخانه بوده است و بعد از شلیک از در سقاخانه گریخته . شخص متوحشی پا به فرار ندیدی ؟

-         و.. من چشام داش گرم میشد که شلیک گلوله ای یهو چرتمو پاره کرد .

 

-         اسم ؟

-         محمدکاظم .

-         اسم پدر ؟

-         محمد علی .

-         اهل – مال کدوم ولایتی ؟

-         تهران .

-         شغل ؟

-         بقال .

-         لحظه ترور کجا بودی ؟

-         خوابیده بودم . تو خواب خوش بودم . یه مرتبه به صدای گلوله از خواب پریدم .مثل مرغ سرکنده دویدم سراغ کالسکه که دیدم کالسکه ...

 

-         اسم ؟

-         اوس هاشم .

-         اسم پدر ؟

-         عباس .

-         اهل ؟

-         اهل دل .

-         شغل – کسب و کارت چیه ؟

-         پدر عاشقی بسوزه . خاکستر نشین .

-         موقع سوء قصد به چه کار بودی ؟

-         جابجا . خواب خوش .

 

-         اسم ؟

-         محمودرضا .

-         اسم پدر ؟

-         عباس .

-         اهل ؟

-         تهرون .

-         کسب و کار ؟

-         از کارافتاده ام . شمایل گردونم .

-         وقتی به جانب اسماعیل خان تیراندازی میشد چه میکردین ؟

-         چرت میزدم که یهو سرم سنگین شد .

 

-         اسم ؟

-         نعمت الله .

-         اسم پدر ؟

-         عباسعلی .

-         اهل ؟

-         اهل طالقونم .

-         تعزیه خون بودم دوره علی اکبر خونیم شرب خمرم زدم صدام گرفت خونه نشین شدم .

-         ضاربو حین فرار دیدی ؟ قبل یا بعد سوءقصد

-         من تو باغچه جات خالی پا بساط بودم . دود

 

-         اسم ؟

-         غلوم حسین .

-         اسم پدر - باباتو چی صدا میکردن - ؟

-         میز ابوالحسن خان .

-         اهل ؟ اهل کجایی – از کجا اومدی ؟

-         تیرون .

-         شغل ؟ چه کاره ای ؟

-         اِ... خونه شاگرد بودم اندرونی حضرت والا بیرونم کردن حالا دوره گردم توتون فروشم .

-         ضاربو دیدی ؟

-         راستیتش سیخکی دراز کشیده بودم سینه کش آفتاب . دیگه هیچی .

 

 

-         جماعت خواب .

                  اجتماع خواب زده .

                                جامعه چرتی .

                                              عجب ملتی

در دیالوگ های هزاردستان این دیالوگ را بسیار دوست می دارم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٦
تگ ها : فیلم

زنان بدون مردان

شیرین نشاط را  خیلی از ما نمی شناسیم ! زنان بدون مردان فیلم جدید این کارگردان است .برنده شیر نقره ای ونیز ! که از روی  نوشته جنجال برانگیز شهرنوش پارسی پور ساخته شده است ! نشاط همشهری من است قصد تفاخر و اینجور حرف ها نیست ! در شهر من کوچه ایی هست به نام کوچه ی نشاط که کوچه ایی دیدنی  است . پر سایه و زیبا ! ( مثل تجریش - تهران )در و دیوارش پر از نقاشی دل و جگر تیر خورده است .به این کوچه می گویند: کوچه ی عشاق ! حتما" شهرهای دیگر هم کوچه ایی مثل این کوچه دارند ! از آن جایی که هر شهری برای خودش شناسنامه ایی دارد و فامیلی های مشخص ؛به احتمال قوی شیرین عزیز باید دختر دکتر نشاط معروف باشد ! به هر حال ما که افتخار می کنیم !‌ فیلم :در مورد چهار زن است در دوره کودتای ٢٨ مرداد  ١٣٣٢و بازگو کننده شرایط ناگوار اجتماعی زنان ایرانی  و در محور چهار شخصیت اصلی فیلم ؛ که یکی از آنان تلاشگر سیاسی، دومی یک زن تن فروش ، سومی یک بانوی جهان وطنی   و چهارمی یک دختر سنتی است.

 موسیقی متن فیلم زنان بدون مردان در پنج قطعه ساخته شده که عمدتاً بر پایه تصانیفی است که از دهه ۳۰ خورشیدی به بعد، غالباً میان مردم و یا در رادیو ایران و مراسم عروسی و شادمانی استفاده می‌شده است.

 برنده جایزه شیر نقره شصت و ششمین دوره فستیوال ونیز برای کارگردانی

کتاب را دانلود کردم چون می دانم که الان در بازار کتاب موجود نیست با وجود اینکه از خواندن کتاب روی صفحه مانتیور یا کاغذ A4خوشم نمی آید . اما  دیدن فیلمی که اقتباس شده بدون خواندن کتاب چنان برایم جالب نیست .

کتاب و فیلم زنان بدون مردان احتیاج به تامل بیشتری دارد بازهم راجع به آن خواهم نوشت .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٤
تگ ها : فیلم و کتاب

امید

"چند بار امید بستی و دام بر نهادی

 

تا دستی یاری دهنده

کلامی مهر آمیز

نوازشی

یا گوشی شنوا

به چنگ آری ؟

 

چند بار

دامت را تهی یافتی ؟

 

از پای منشین

آماده شو که دیگر بار و دیگر بار

دام باز گستری !"

              مارگوت بیکل - برگردان شاملو 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
تگ ها : شعر

ترس و لرز

کیرکگارد، فیلسوف دانمارکی، دلیل فلسفه خود را در دو واقعه عجیب در زندگی اش میداند؛ شکست عشق در سالهای جوانی و برهم زدن نامزدی اش، و دیگری، لعنت و نفرین خدا به سبب کفری که پدرش در حال مستی مرتکب شده بود. به نظر همعصرانش، او به سبب این دو اتفاق به بیماری افسردگی مالیخولیایی مبتلا گردید. به ادعای مورخین، اگر قرار است اثر نویسنده ای را نتیجه زندگی او بدانیم، کیرکگارد یکی از آنها است، چون او برای فرار از بیماری افسرده گی اش سراغ ادبیات، فلسفه و الهیات رفت. کیرکگارد فلسفه اگزیستانسیالیسم را با ترس و فریاد مذهبی شروع نمود و به انتقاد از فرهنگ اروپا در آن دوره پرداخت و نوشت که اروپا در حال ورشکستگی اخلاقی است. او گروهی از روشنفکران میانه قرن 19 اروپا را نمایندگی میکرد که احساس پوچی، بدبینی و ترس  می نمودند. بعضی از صاحبنظران، او را در کنار افلاطون و نیچه، با استعدادترین نویسنده فیلسوف درغرب بشمار می آورند. کیرکگارد همعصر مارکس بود، او پنج سال قبل از مارکس بدنیا آمد، ولی جوانمرگ شد و در 42 سالگی درگذشت.

در اسطوره های عشق اثر دنی دوروژمون ترجمه جلال ستاری در مورد عشاقی بحث می کند که بسیار مشهور هستند . هامون را که دیدم مدتها به این دیالوگ : ابراهیم پدر ایمان است . که برگرفته از کتاب ترس و لرز کگارد است فکر کردم . گو اینکه هامون  با آن همه کلید واژه و موتیف آنقدر سردرگمت می کند که باید کتاب هایی که مهرجویی عزیز خوانده را بخوانی تا این آشفتگی انسان عصر مدرن را خوب حلاجی کنی !‌چه می گفتم !  از بحث پرت شدم .کگارد نامزدی ١٧ ساله داشته که چون فکر می کرده !زن است و ظریف و نمی تواند بار سنگین رسالتش را بکشد ( درک کند ) یک شب به او می گوید : که قصد ازدواج ندارد و می خواهد از جوانیش نهایت استفاده را بکند و در کل عیاشی بیش نیست (‌اسم نامزدش تو کتاب هست من الان یادم نیست ) بعد در میان بهت و بغض دختر دور می شود و در نوشته هایش می نویسد : آن شب را تا صبح گریه کردم ! دخترک ٩ سال بعد ازدواج می کند کگارد در ۴٢ سالگی می میرد و قبل از آن اموالش را به دختر می بخشد که دختر نمی پذیرد !‌(‌کلا" از نوشتن این متن منظوری نداشتم)

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
تگ ها : کتاب

خیانت

فکر می کردم فقط مارکز می تواند با خیانت  قدیسه هایش غافلگیرم کند !! داستان کوتاهی  می خواندم!  ماجرا  از این قرار بود که زنی که همه به  پاکدامنیش  قسم می خوردند و قدیسه بود در کشاکش داستان آشکار می شد که روسپی تمام عیار است و همه فرزندانش نامشروع هستند !!!!!!!!!!فکر می کردم فقط این ماجرا با این همه وقاحت را می شود در قصه ها پیدا کرد اما زمانی که یکی از دوستان در یک موقعیت نامناسب از من خواست که به حرف هایش گوش کنم فکر نمی کردم می خواهد داستان خیانتش را برایم بگوید !  و ناگهان زندگیش مثل یک فیلم سینمای از جلوی چشمم عبور کرد! خدای من خیانت به همسر ! بعد گفت و گفت و گفت !‌طوری که احساس کردم الان است که بالا بیاورم ! فک کن چند روز بعد همین شخص چنان شوهرم شوهرم می کرد که حس می کردی تنها مرد زندگی زن همین مرد بخت برگشته است ! تعاریف در حال تغییر هستند اما به چه قیمتی ! نمی دانم  شاید فشار یا به نوعی حس انتقام گرفتن باعث می شود که بعضی از زنان کارهای خرق عادت کنند! البته این قضیه فقط مختص زنان نیست ! نمی دانم ریشه های این رفتار هر کجا که هست رفتار قشنگی نیست !

رونوشت : این روزها نه می توانم کتاب جدیدی بخوانم نه فیلم ببینم نه بخوابم !پیدا کنید پرتقال فروش را !

رونوشت 2:خوشبختانه پرشین بلاگ اصلا" اجازه عکس گذاشتن نمی دهد این هم از فواید اینترنت جهان سوم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠
تگ ها : زندگی

نام جاوید وطن صبح امید وطن !

من روی این خاک به دنیا آمده ام اینجا در ایران ؛ سرزمینم ! سرزمین مادریم ! از شاهزاده تا گداهایش را دوست دارم ! از سلسله ماد تا دوره های بد غارت و چپاول و بی فرهنگی را ! گاهی عصبانی شده ام داد زده ام اما همه این دردها و شیرینی ها تاریخ وطن من است و من جدا از این خاک بی معنی بی معنی ام ! اگر روزی توان  مهاجرت داشته باشم باید ایران را هم با خودم ببرم :‌ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست ای کاش ..... مردمش را دوست می دارم بداخلاق ها و خوش اخلاق هایش را !‌همفکر ها و بی خیال هایش را ! آنهایی که فقط فیلم های کمدی از نوع ایرانیش را دوست دارند و آنهایی که فقط اسکار و کن و... راضیشان می کند . دخترانی که فهیمه رحیمی  می خوانند یا آدم هایی که یوسا و استر می خوانند و فکر می کنند . اینجا سرزمین من است با همه سختی ها و تلخی هایش !‌اینجا ایران من است !‌ می خواهم  لحظه لحظه شکفتنش را ببینم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤
تگ ها : زندگی

مینوی خرد

فکر کردید می خوام از مینوی خرد و فارسی میانه و دوره ساسانی بنویسم ! نخیر میگ میگ که یادتونه فک کن بالاخره گرگه میگ میگ رو گرفت وقتی بلوتوثش رو گرفتم خیلی به نظرم بی مزه و یخ اومد . دیوید بکام به خاطر پسرش به شرکت وارنر برادرز پول داده که میگ میگ را سر به نیست کند ! فک کن پول می تواند چه کارهایی بکند !! 

اما واقعا" می خواهم از این کتاب عزیز برایتان بنویسم .در قسمتی از مینوی خرد می خوانیم که : روان ( نیک ) در گذشته وقتی که به پل چینور می رسد ( پل صراط) می بیند که دوشیزه ایی به استقبالش می آید که بسیار زیباست از آنجا که طبق معمول این مطالب از زبان یک مرد بیان می شود ! روان درگذشته ( که روح یک مرد است )شوکه می شود و به دوشیزه می گوید :‌تو که هستی که من در دنیا هرگز به زیبایی و خوبی تو دوشیزه ایی ندیده ام ! دوشیزه می گوید : من دوشیزه نیستم!!!!!!!!! (‌ضد حال آن دنیایی را دارید !) من کردار؛گفتار ؛پندار نیک توام ! ( حال روان نیک گرفته می شود و می گوید ای خدا دیدی چی شد : خیام می گفتا :

 

نتوان دل شاد را به غم فرسودن   وقت خوش خود بسنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن   می باید و معشوق و به کام آسودن

 

پی نوشت : در پهلوی میانه به دوشیزه kanigمی گفتند عربها که وارد ایران شدند kanigایرانی را گرفتند و چون گ نداشتند تبدیل به کنیزش کردند و این گونه سرنوشت تبدیل دوشیزگان ایرانی به کنیزان اعراب بادیه نشین رقم خورد !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢
تگ ها : کتاب