معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

دو فرشته

تغییر در خون انسان است . مثل وزن که می گویند در خون شاعر است ! به گذر عمر نگاه می کنم چه حرف هایی زده ام و زده ایم پایش نایستاده ایم ! یعنی نشده که بایستیم ! از این آدم ها دیده اید که می گویند :‌نه ما هیچی از زندگی نمی خوایم . ولی بعد چند سال می بینید که دارند دنبال زندگی می دونند ! طوری که به گرد پایشان هم نمی رسید ! این هم یعنی تغییر؛ فرقی نمی کند بی نهایت منفی یا مثبت ! دو فرشته سال ٨٢ تولید شده یک فیلم در مورد موسیقی است . پسرکی علی نام اهل قم ؛ عاشق یادگیری ساز نی است و خانواده اش با این علاقه او به شدت مخالفند . در واقع فیلم به شکلی مخالفت اسلام با موسیقی را نشان می دهد !‌به نظرم که  حقیقت خیلی موفق عمل نکرده چون مجبوری کش دار شدن و ریتم کند فیلم را تحمل کنی !نمی دانم سخت است ! هر کدام از ما برای ثابت کردن خودمان در مقطعی از زندگی روبروی خانواده ایستاده ایم . شاید فیلم دوفرشته علاوه بر اشاره به نکته ایی که نوشتم . می خواهد این حس سرکش را هم به نمایش بگذارد .

دو فرشته : نویسنده و کارگردان : محمد حقیقت

محصول سال ١٣٨٢

بازیگران :‌گلشیفته فراهانی ؛ مهران رجبی ؛ سیاوش لشگری

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها : فیلم

بچه !

سه ساله که بود از ضمیر سوم شخص برای خواستن نیازهایش استفاده می کرد . وقتی آب می خواست می گفت : بچه آب میخواد! یا بچه خوابش میاد !

حالا تو چهار سالگی یک کم با استدلال نیازهایش را بیان می کند! آن شب که مادرش غذای دلخواهش را نپخته بود گفته بود من شام نمی خورم . مادرش گفته بود پس برو بخواب !

سرش را برده بود زیر پتو و از همان جا گفته بود : میگن بچه اگه شام نخوره ؛ بخوابه ضعیف میشه ! مادرش پرسیده بود : حالا بچه باید شام چی بخوره ؟‌گفته بود : پیتزا!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
تگ ها : زندگی

قانون کپی رایت کیلو چنده ؟

آه ایتالیا ! کشور سزارها ! موسولینی ها! جنگ ها و عشق ها ! کشور تورناتوره؛دسیکا ؛ آنتونیونی؛برتولوچی و..... ایتالیا را به خاطر فرهنگ خاص و نزدیک به ایرانش دوست دارم . کله مشکی هایی که اگر حرف نزنند نمی توانی تشخیص بدهی ایرانی هستند یا اروپایی! گوارسکی در ادبیات داستانی دنیا نامی آشناست . با داستان های  دن کامیلو و کارلوتا و ..... داستانی می خواندم به نام (( شوهر مدرسه ای )) از همین نویسنده ! بعد فیلم (( نان ؛ عشق ؛ موتور هزار ))را دیدم.  البته خوب یادم نیست !‌اول فیلم را دیدم یا کتاب را خواندم !‌حالا به هر حال ! بعد دیدم ای دل غافل فیلم یک کپی برداری درست و حسابی از همین (( شوهر مدرسه ایی)) گوارسکی است . حالا قانون کپی رایت کشک! این جناب قاسم خانی فکر می کند که فقط خودش کتاب می خواند ! الان که دیگر آرام شده ام . اما زمانی که تازه متوجه شده بودم مغزم شعله می کشید ! مغز فاطمه را خوردم از بس حرف های تلخ زدم ! به هر حال جووانی گوارسکی هم نویسنده قابل تاملی است . کارهایش را حتما" بخوانید .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦
تگ ها : کتاب

مرد باشیم !!!!!!!!!!!!!!!!

مرد باشیم و بزرگ نمایی هایمان از دردها را پای توجه طلبیمان بنویسیم و برای سرگشته گی های مرضی مان دنبال مقصر نگردیم .

مرد باشیم اگر در ٢٠ سالگی حرف یک نویسنده را نتوانستیم هضم کنیم ؛ یا هر کوفت دیگری او را به باد انتقاد نگیریم بگذاریم ۴٠ ساله که شدیم اگر پای اعتقاداتمان ایستاده بودیم بگوییم فلانی چیز خورد اینطوری نوشت .

مرد باشیم ادا در نیاوریم همان باشیم که هستیم ! با مدرن ها مدرن نباشیم با مذهبی ها مذهبی !

مرد باشیم  از نت استفاده ای آن چنانی نکنیم!آیا واقعن می دانیم نت به چه دردی می خورد ! بعضی ها که فکر می کنند آمده اند پارتی !

مرد باشیم لوس نباشیم اینجا وادی لوس بازی و ننه من غریبه م در آوردن نیست !

مرد باشیم اگر حرفی برای گفتن داریم بنویسیم وگرنه در دکان مان را تخته کنیم و مزاحم کسب و کار دیگران نشویم !

منظور از ((مرد بودن)) همانا انسان بودن است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ ها : زندگی

زاویه دید

دوستی می گوید: دوست داشتن یعنی:

(دست هم را بگیریم و با هم راه برویم و لذت ببریم ).

من می گویم :‌دوست داشتن ؛ آموختن خوب دیدن است .

( تعصب یعنی تو فقط مال منی حق نداری بدون من نفس بکشی !)

پی چسب : یاد سیلور استاین به خیر ؛ روحش شاد !‌چه خوش این مفهوم را در کتاب جستجوی قطعه گمشده بیان کرد . اگر یک کتاب را هم عمیق بخوانیم به نظرم وظیفه مان را انجام داده ایم و نیازی نیست مثل من مدام عطش کتاب خریدن داشته باشیم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
تگ ها : زندگی

پای روضه ی خودت گریه نکن !

وقتی به صلیب بوسه نزنی ! وقتی تا آخرش بگویی نه ! و همیشه غمی را با خودت یدک بکشی که نمی دانی از کدام منشاء است می شوی آرتور رمان خرمگس ! حتی اگر سرت روی دامن عشقی باشد که بارها از دست داده ایی و دوباره به دستش آورده ای ! و در بزنگاهی که همه چیز دارد راست و ریست می شود باید برای همیشه بروی و ناگهان آرامش و سکوت است که فرا می رسد . اگر سال ها با کشیشی حشر و نشر داشته باشی و رابطه ات مرید و مرادی شده باشد وبعد ناگهان بفهمی که این کشیش کاتولیک  تقوی پیشه و عارف ! پدر توست ! می شوی آرتور رمان خرمگس ؛ که نویسنده چنان زیبایش را به وصف می کشد که حس می کنی دارد راجع به خدایان المپ حرف می زند !‌ اگر طوفانی از راه برسد و زندگی ات را با خاک یکسان کند و دوستان همرزمت به تو بگویند :‌خائن و دختر مورد علاقه ات به صورتت سیلی بزند ؛‌می شوی آرتور رمان خرمگس .

آرتور سال ها هیچ نگفت ! دلقک شد ! زیبایش را از دست داد ! جاشوی یک کشتی کثیف شد اما چیزی نگفت ! ولی  وقتی پدرش در موقع اعدام صلیب را جلوی لبهایش گرفت تا ببوسد صلیب را پس زد و گفت :‌اینک من مسیح این زمانم ؛ زخم های تنم را ببین . وحتی آن زمان هم  پیرمرد فک می کرد که تنها به خدایش خیانت کرده و زنی نجیب را به ورطه بی آبرویی کشیده ! حتی در آخرین لحظات هم نمی فهمید که آرتور چه دردی می کشد ! نه نمی فهمید! آرتور مردی است که پای روضه ی دردهایی که کشیده ؛ گریه نمی کند !‌مردانه درد می کشد !

خرمگس ( the gadfly)

نویسنده : اتل لیلیان وینیچ ( نویسنده انگلیسی )

ترجمه : خسرو همایون پور

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧
تگ ها : کتاب

وسوسه

وسوسه می شوم حال دوستی را بپرسم !‌اما از اینکه برنجد یا برنجم ! هراس دارم !پس احوال پرسی تا اطلاع ثانوی تعطیل است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤
تگ ها : زندگی

کوری

این رو از اینجا برداشتم.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
تگ ها : زندگی

جوناتان مرغ دریایی

گوش نکن ! که دیگران چه می گویند حرکت کن ! بشکن حصارهای پوسیده ی؛ تو نمی توانی را !‌اوج بگیر برو بالا ؛ بالاتر ؛ بالاتر آنجا که عظیم ترین صخره ها ؛ نقطه می شوند .آنجا که دریا لکه یی آبی می شود . آموختن زیباست !‌بیاموز!‌عاشق شو !‌عاشق تفاوتی که شور و شعف می بخشد ! زندگیت را رنگ می زند . اگر مرغان دیگر عادت هایشان را مایه تفاخر دانستند غمگین نشو ! باید از راه های کم گذر عبور کنی تا خودت را دریابی تا حقیقت را در آغوش بگیری ! تفاوت زندگی تو با دیگران در همین است شکستن عادت !‌

اگر از صدایی که در درونت می گوید: تو نمی توانی !خسته شدی باید با جوناتان همراه شوی باید  از قورباغه کوچولوی کری که برج بلندی را فتح کرد یاد بگیری !باید بتوانی حتی اگر دنیا به جای فرستادن طوفان و موج و سونامی بی تفاوت شد تو بی تفاوت نشو ی!بروی تا ته ته ته ش! گوش کن !صدایی می گوید از این بالاتر خطرناک است !اما اگر بخواهی زندگی کنی یا خوب زندگی کنی باید بروی !بلند شو هم اکنون وقت عبور از حرف های تکراریست ! 

{شگفتا ؛آنان که از ترس دشواری سفر؛کمال یافتن را خوار می شمارند ؛به هیچ جا نمی رسند . اماآنانی که دشواری سفر را به امید کمال یافتن نادیده می انگارند ؛در دمی به همه جا می رسند . جوناتان ؛دریاد داشته باش که بهشت مکانی یا زمانی نیست زیرا که زمان و مکان بسیار بی معنی اند .} ( از متن کتاب - ص ۶٢)

 

جوناتان مرغ دریایی

نوشته : ریچاردباخ

ترجمه :هرمز ریاحی ،فرشته مولوی

پی چسب : صبح که داشتم این مطلب را می نوشتم حال خیلی بدی داشتم از شدت استیصال نمی توانستم انگشتانم را روی کیبورد حرکت دهم . چندین بار یک متن ساده را خواندم و غلط گیری کردم تمرکزم بهم خورده بود ! اما انگار سحر کلمات اثر کرد الان خیلی بهترم ؛ خیلی ! امیدوارم همه شما هم از قبل بهتر باشید .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها : کتاب

بازار زرگرها

نمره ها اعلام شد کلی تحلیل از درس های خوانده شده دارم که باید صبر کنم که کاملا منطقی شود بعد بنویسم ! همزمان دارم مرگ در آند - یوسا و مرشد و مارگریتای - بولگاکف را می خوانم !‌چه شود !از هیچکدام هم نمی توانم دل بکنم ! باید عربی هم بخوانم . دنبال کلاس فرانسه هم می گردم !‌ترم جدید زبان سغدی هم داریم ! در ذهنم یک عالمه شبح خوشحال در رفت و آمد هستند . ها یادم رفت داستان زندگی مانی را هم روزی دوصفحه می خوانم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها : زندگی

زندگی

١-فک کن درد مبهمی در یکی از دندانهایت داشته باشی و آن وقت در خیابان شلوغ شهر توی ترافیک سنگین بمانی و هی کلاج بگیری و ترمز کنی و میلیمتر به میلیمتر ! تا مطب دکتر ! بعد جای پارک پیدا نکنی شونصد ساعت دنبال جای پارک بگردی ! بعد بروی داخل مطب ؛منشی دکتر بگوید تا یک ماه دیگه وقت نداریم ! بعد بگویی وضعیت دندانت اورژانسی است و او نفهمد که تو چه می گویی ! وفک کن این تنها دکتری باشد که می توانی به مهارتش اعتماد کنی ! از مطب آمدم بیرون ! آسوده خاطر و بدون آنکه ذره ای عصبی باشم یک بستنی بزرگ خریدم و شروع کردم به خوردن !

٢-آدم های شاد زندگی می بخشند! خوشم می آید دور و برشان باشم .خانم دکتر آموزگار با دختری که در فرانسه زندگی می کند و همسری که سال های دور پیش از او گرفته ا ند همیشه با یک دنیا شادی و لبخند وارد کلاس می شود !‌عاشق طرز لباس پوشیدنش هستم همه لباس ها مارک فرانسه ؛ با آن عینک مارک دار اصلا" به خیالت هم نمی رسد که این بانو ٧٠ سال دارد ! زندگی کردن را باید از او یاد گرفت . تا به حال هزار دفعه خواستم بپرم و در آغوشش بگیرم و بگویم : من عاشقتم !

٣-پنجره اتاقم به حیاط پشتی باز می شود ؛ باد خنکی که خودش را سر می دهد داخل اتاق ؛ وسوسه م می کند که پنجره را شب ها باز بگذارم . باد پوستم را قلقلک  میدهد و گاهی هو می کشد . نزدیکی های صبح انگار یکی به نام می خواندم . خوابم خیلی سبک است . چشم باز می کنم کسی نیست پنجره ی باز توهمی را زنده می کند . اما توری سالم است . کلی دیو و پری و جن می ریزند توی افکارم . به آسمان نگاه می کنم ستاره ها  با نور می جنگند تا  نمیرند . صبح دارد خسته و سلانه سلانه می رسد . باید بروم .....

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤
تگ ها : زندگی

عزیز میلیون دلاری

زندگی خشن است ! شاید به اندازه کافی مهربان نباشد اما به اندازه لازم خشن است ! نازت را نمی کشد دردهایت را مرهم نمی گذارد . اگر هم پایش حرکت نکنی جا می مانی ! از شکست هایت ناراحت نمی شود اما شاید به پیروزهایت حسادت کند !‌دختری برای یادگیری بوکس (‌حالا به هردلیل) به فرانکی ( کلینت ایست وود ) مراجعه می کند ولی او نمی پذیرد و می گوید : که دختر ها به اندازه کافی خشن نیستند ؛ بوکس مثل زندگی می مونه خیلی خشنه! به هر حال عاقبت دختر موفق می شود فرانکی را به عنوان مربی در کنارش داشته باشد و با استعدادو پشتکارش مسابقات زیادی را برنده شود . اما در یک مسابقه کشوری ..... نمی خواهم داستان فیلم را لو بدهم اگر ندیده اید ! ظرافت نگاه ایست وود در این فیلم بسیار جذاب است در ابتدا نگاه فیلم به سوی جنسیت گرایی  میل می کند اما هر چه جلوتر می رویم زاویه دید لطیف تر و انسانی تر می شود . مگی ( هیلاری سوانک ) به عنوان یک انسان انتخاب گر ؛ هزینه های انتخابش را می پردازد بدون هیچ غرولند و پشیمانی ! و جالب اینکه در صحنه های پایانی به مربی اش می گوید : من هرچی که می خواستم رو بدست آوردم !فک کن مگه آدم از زندگی چی میخواد !

عزیز میلیون دلاری

کارگردان : کلینت ایست وود

بازیگران : هیلاری سوانک؛کلینت ایست وود ؛ مورگان فریمن

برنده اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم

برنده جایزه گرمی برای موسیقی فیلم

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
تگ ها : فیلم