معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

سیاوش

زمانی به طور تطبیقی اسطوره ی سیاوش را با اسطوره های ملل دیگرمقایسه  می کردم شباهت های این اسطوره را با اسطوره های بین النهریین ؛ یونان ؛ .... مورد سنجه قراردادم . کار قشنگی شد و دوره ای پر جنب و جوشی بود! در این میان به سغد و اینکه برای سوگ سیاوش چه مراسمی در آن منطقه انجام می شود؛ برخوردم . الان که زبان سغدی می خوانم خاطرات روزهای زندگی با این اسطوره مدام در ذهنم زنده می شود . اسطوره ها وطن ندارند . حالا که می خوانم سغدی یک زبان تجاری در جاده ابریشم بوده بسیار قصه و داستان و فرهنگ از  طریق این زبان جابجا شده ؛ موضوع برایم پیچیده تر می شود . دلم می خواهد دوباره از زاویه ی دیگر به این اسطوره ی معصوم نگاه کنم . سیاوش را می توانید در شاهنامه و آثار دکتر مهرداد بهار بیابید . داستانی بسیار زیباست . سیمین دانشور هم در کتاب سووشون (‌سوگ سیاوش) تلویحا" به این آیین اشاره می کند . اما سیاوش را باید خواند داستانی دارد پر راز و رمز و پرآب چشم !‌و شاید هم ایزدی گیاهی است که هر زمستان به دنیای زیرین سفر می کند و در بهار با رستاخیز گیاهان ؛ از سفر دور و دراز خود بازمی گردد !

پژوهشی در اساطیر ایران

نویسنده : مهرداد بهار

ناشر: آگاه سال نشر :  ١٣٨۴                     

پی نوشت : خودم را نمی توانم جای جریره یا فرنگیس بگذارم ! هر دوی این زن ها دردی عظیم را متحمل شدند . مخصوصا" جریره دختر پیران ویسه !‌خودتان بخوانید من توضیح بدهم یخ می شود ! اما همانطور که کیخسرو ( پسر فرنگیس و سیاوش) برمی گردد و شکوه از دست داده ی پدر را بازمی یابد ! فرود( پسر جریره و سیاوش) عاقبتی تلخ چون مادر دارد !‌لطفا بخوانید . 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸
تگ ها : کتاب

عطر

چرا این روزها همه از عطر محبوب تو استفاده می کنند !!!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٧
تگ ها : زندگی

پله پله تا ملاقات خدا

دکتر عبدالحسین زرین کوب را خیلی ها به عنوان یک پژوهشگر توانا و باسواد قبول دارند . اولین کاری که از این نویسنده ی قوی خواندم پله پله تا ملاقات خدا بود . که زندگی حضرت مولانا را نه به زبان فاخر تحقیق و پژوهش ؛ که با قلمی شیوا و روان شرح داده بود . طوری که مجذوب می شدی تا یک نفس تمام این جام انگبین را که تعارفت کرده اند سر بکشی ! در کتاب قسمتی هست به نام رقص در بازار زرگرها ؛ که به سماع حضرت مولانا اشاره می کند . این صحنه ها به قدری زیبا و گیراست که دلم می خواست از آن نمایشنامه ی بنویسم ! !!!!! اما ........ بگذریم . این کتاب و کتاب های دیگر دکتر زرین کوب را لطفا" بخوانید .

پی نوشت : کتاب ارزشمند دوقرن سکوت هم از همین نویسنده است !

پله پله تا ملاقات خدا

نویسنده : دکتر عبدالحسین زرین کوب

ناشر : انتشارات علمی

سال نشر :‌( آخرین چاپ) ١٣٨۴ 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٥
تگ ها : کتاب

بیمار روانی

نمی دانم از اینکه به هم توهین کنیم و کامنت های مبتذل بگذاریم می خواهیم به چه نتیجه ایی برسیم . آقا یا خانم ( ملاصدرا؛شازده احتجاب ؛ کردار نیک ؛ شاید هم امیر کبیر و ........ نمی دانم هزار القاب دیگر )؛ اول : متاسف می شوم که از القاب این بزرگان برای صحبت های بی منطق ات استفاده می کنی ! دوم :اگر حرف منطقی داری بزن وگرنه اگر می خواهی فحش بدهی . لطفا" وبلاگی بساز و شروع کن ! تا تخلیه شوی!!!!!!!! . دوستان محترم من برای درمان این خواننده می توانند پیشنهادشان را بنویسند !‌

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٢
تگ ها : زندگی

تعادلی که ناگهان بهم می خورد!!!!!!

یوسا نوبل ادبی ٢٠١٠ را برد!! برای بچه ها اس ام اس می زنم . چهره دکتر یوسا ( اصلا" با حال نیست به نویسنده ایی بگویی دکتر )  با لبخندی زیبا روی صفحه تی وی برایم فوق العاده جذابیت دارد . فک می کنم : او هم با این همه تجربه و سواد از بردن نوبل خشنود است ؟ بعد به خودم جواب می دهم :‌چرا نباشد به هرحال جایزه ای ارزشمندی است . به هر صورت بعد از سالها نویسنده ای نوبل را می برد که واقعا" شایستگی اش را دارد .

مرگ در آند را هنوز تمام نکردم مشغله های ذهنی ؛ درس ؛ کار  و گرفتاری این روزها آنقدر خسته ام می کند که نا ندارم یک فیلم خوب ببینم . از رفت و آمد و مدام در حرکت بودن به شدت خسته ام .

دکتر . م سر کلاس دوباره تعادلم را به هم می زند . چه راه دشوار و طولانیی! زمانی بود که خودم را موظف کردم در کنار اسطوره ؛‌تاریخ و ادبیات و باستان شناسی و کمی معماری هم بخوانم . بعد هم زبان های باستانی که خود دنیایی دارد متفاوت ! اما دکتر آن  روز حرفی زد که الان کلا دپرسم ! حالا با این وقت کم باید مباحث زبان شناسی را هم دوره کنم . فقط به این فک می کنم که زمان مهلت می دهد که همه ی این کارها را انجام بدهم !!!!!!!!!! 

پی نوشت : اگر به من هم زمان کاری از یوسا و مارکز بدهند من حتما" یوسا را خواهم خواند چون درد مشترکی در کلماتش هست که حس می کنی آن سر دنیا یکی برای دردهای تو می گرید !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٠
تگ ها : کتاب

بهار حضور توست

یکدیگر را می آزاریم
بی آن که بخواهیم
شاید بهتر آن باشد
که دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی
دستی که گشاده است
می بَرد
می آورد،
رهنمونت می شود
به خانه یی
که نور دلچسبش
گرمی بخش است

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
تگ ها : شعر

خانه دوست کجاست !!!!!!!!!!!!!!

آدم ها می آیند و می روند . گاهی فقط در زندگیت یک خاطره می شوند ! فقط یک خاطره که گاه گاهی به یادت می افتد که ؛ دوستی هم به این نام داشته ای ! بعد لبخندی می زنی و آرام از کنار این خاطره می گذری ! اما بعضی ها رد پای سنگینی دارند نه می توانی بگذاری که بروند و نه می توانی فراموش کنی ! شاید من در دسته ی آدم هایی طبقه بندی شوم دوستی های سرپایی و شتاب زده فراوان داشته! اما از آن همه دوست ؛ فقط می توانم به یک دوست  همه چیز را بگویم حتی خصوصی ترین مسایل را ! و این خودش کلی خوشبختی به همراه دارد ! کلی آرامش! اخلاق بدی که تازگی در خودم یافتم تعریف همه مسایل با جزییات است و این گاهی دردسرآفرین ترین قسمت زندگیم می شود !!!!!!!! و اخلاق بد دیگر اینکه دریافت هایم از پیرامونم را با صدای بلندتجزیه و تحلیل می کنم و اصلا هم به این فکر نمی کنم که مخاطبم ؛ دوستم ؛ همراهم شاید به هیچ عنوان به این مسایل فکر نکرده یا دغدغه اش نبوده است . این مرا می برد به زندگی پدر امانویل قدیس شهید که داستان یک کشیش است که با وجود اینکه به همه مسایل اعتقادی شک دارد و ایمانی برایش نمانده !‌این راز را به هیچ کس نمی گوید و مدام در حال آرامش دادن به دیگران است و از جهان ماوراء تصاویر زیبایی می سازد ! کار استخوان داری است  این داستان ؛‌من نوشته های این فیلسوف - نویسنده اسپانیایی را که در یک پست توضیح دادم بسیار دوست می دارم . کاری که معرفی اندکی از آن در بالا آمد از میگل د اونامونو است . لطفا بخوانیدش . 

پی نوشت : حسادت برای من معناهای مختلفی دارد و پیام های مختلفی مثل :نوع اول :‌ازت متنفرم ؛ چون از من بهتری !نوع دوم :  دوست دارم !( البته با چاشنی خودخواهی و نگاه مالکانه )؛و نوع دیگر: حسادت کتابخوانی و درس خوانی هست که در اصطلاح به آن غطبه می گویند !‌اگر نوع دیگری سراغ دارید معرفی بفرمایید.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧
تگ ها : کتاب