درباره نویسنده
مهربون
عاشق کتاب - فیلم - نوشتن ... و آشپزی و تنهایی ! دوستدار سفر و سیرو سیاحت ! قبل تر ها خوش خواب - کسی که می توانست 24 ساعت بخوابد! اما حالا یک بی خواب !
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهربون
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • attachment
  • numismatic
  • شور ِ شیرین !
  • فلک به مردم نادان دهد زمام امور !
  • چهار فیلم با یک بلیط !
  • یاد!
  • tano mansra
  • باب اسفنجی
  • بیستون =خدا
  • میثره
  • سال نو شد!
  • دکتر ضایع کن !
  • گربه ی ِ چلاق !
  • مردگان خشمگین ، مردگان آرام
  • ترس و لرز
  • شجاع دل
  • کارهای ناتمام من !
  • تنگولیدن !
  • آن مرد با اسب آمد!
  • آبا
  • تاکسی نارنجی با سس توهم !
  • pardon me
  • هفت گناه !
  • زائری زیر باران
  • پیاده شو؛ برقصیم !
  • چشمانی بالای گره بسته !
  • همین طوری
  • یلدانگاری
  • My passion
  • زندگی خصوصی
کلمات کلیدی مطالب
  • زندگی (۱٢٤)
  • کتاب (٩٠)
  • شعر (٤٩)
  • فیلم (۳٥)
  • نقد (٩)
  • فرهنگ (۸)
  • زبان (۸)
  • گردشگری (۸)
  • حکمت (٥)
  • داستانک (٥)
  • داستان (٤)
  • خط (۳)
  • فیلم و کتاب (۳)
  • معنویت (۳)
  • تاریخ (۳)
  • موسیقی (٢)
  • آرکی تایپ (٢)
  • فرهنگی (٢)
  • ترانه (٢)
  • مرگ (٢)
  • همایش (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٢
  • اردیبهشت ٩٢
  • فروردین ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • آبان ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • آذر ۸٦
  • مهر ۸٦
دوستان من
  • احمد شاملو
  • آفتاب
  • الاغ های بالدار در سرزمین عشق
  • باغ باران
  • بلند فکر می کنم
  • پرفسور تورج دریایی
  • پرویز
  • پری
  • پسرمعمولی
  • پندار نیک
  • پولک ماهی
  • چیزی نمانده است
  • حوا
  • خوشه چین
  • روح ناآرام
  • زیستن در کله ی تباه شده ی یک اسب
  • غارنشین
  • فراموش کردن
  • کف دست
  • گاه نوشتن
  • گاوخونی
  • گذشتن
  • گروس عبدلملکیان
  • گیس طلا
  • لیلای لیلا
  • مانثرسپند
  • مرا فرانسوی ببوس
  • مشیانه
  • میثم کربلایی
  • میرزاپیکوفسکی
  • میز غذا
  • نقاشی
  • نوشته های بی خواننده
  • هفتان
  • بنفشه
  • ساسانیکا
  • ایرانیکا
  • حسین سناپور
  • دکتر مرادی غیاث آبادی
  • فرفره
  • معدن وجود
  • حامد اسماعیلیون
  • دوخمری
  • اراکده
  • من و سرخی لبهایش
  • دونا
  • یادداشت های الی
  • بهاره رهنما
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



معاشقه با واژه ها
خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا
ای مهربانتر از برگ
نویسنده: مهربون - ۱۳٩٠/۱/۳٠

از هر یک میلیون نفری که ادبیات را به عنوان رشته منتخب تحصیلی برمی گزینند یکی هم نمی شود شفیعی کدکنی !!!!!!!!!!! فک کن که کدکنی را کی باید شناخت! وقتی دوره ای کوتاهی به امریکا رفت بسیاری از ادب دوستان ملول بودند و آه حسرت می کشیدند . استاد مدتی است که بازگشته ! پریروز که در کلاس صحبت کدکنی بود یکی از بچه ها گفت این کدکنی دیگر آن کدکنی گذشته نمی شود !!!!!!! متعجب بودم و معنی این جمله را متوجه نمی شدم ! دکتر تا همین جا هم آردش را بیخته و الکش را آویخته است ! گو اینکه وجود نازنینش هنوز در تکاپوست . به هرحال استاد در ایران است و من بسیار خوشحالم ! و یک شعر پرستیدنی از ایشان :


ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران
بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران
ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران
گفتی : به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند
دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران

نظرات ()



صادق خان هدایت
نویسنده: مهربون - ۱۳٩٠/۱/٢٤

شب نوزدهم فروردین مستندی راجع به صادق هدایت  می بینم تا به حال این همه خودم را به این نویسنده و روشنفکر غمگین نزدیک احساس نکرده بودم .زندگیش چه شباهت عجیبی دارد به زندگی من ! البته غیر از اشراف زاده بودنش! . فیلم که تمام می شود همذات پنداری عمیقی حس می کنم ! هیچ وقت نتوانستم دو تا کتاب از هدایت را پشت هم بخوانم این یاس قوی هدایت در خونم حل می شود و بدنم را مسموم می کند ! اما حالا حس می کنم چه شاگرد خوبی می توانستم برای هدایت باشم ! هدایت بزرگ ؛ عمیق ؛ متفکر ! تا چند روز پیش نمی دانستم هدایت هم رشته ی من بوده  است ولی وقتی ترجمه ی زند وهمن یسن را دیدم این همذات پنداری دو چندان شد ! انگار آدم ها را بهتر می فهمم این روزها !!!!حسی در من رشد می کند که به روح آدم ها نزدیکترمی شوم .

پی نوشت : نوزدهم فروردین سالمرگ صادق هدایت بود !

نظرات ()



اشتراک
نویسنده: مهربون - ۱۳٩٠/۱/٢٤

فک کن برای گرفتن اشتراک ای دی اس ال مراجعه کنی به یک شرکت کامپیوتری و بعد نفری بیاید که کار ارتباط و لینک را انجام بدهد آن وقت چشمش بیفتد به کتاب های تو و شروع کند ارشیر بابکان را با لهجه غلیظ پهلوی میانه از حفظ خواندن و ببینی که چطور خط و زبان های خاموش جایش را باز می کند !!!حالا به هر علتی که افراد جذبش می شوند!!!! بعدمی مانی خوشحال باشی یا ناراحت !بعد ببینی او که کامپیوتر خوانده چه ماهرانه کار لینک را انجام می دهد ولی تو که زبان های باستانی خوانده ایی نمی توانی !!!!!البته نپرسیدم که در تحلیل زبان هم به قدرت خواندن خط هست یانه !!!!!!

نظرات ()



همین طوری !!!!!!!
نویسنده: مهربون - ۱۳٩٠/۱/٢۳

گاهی که به زبان آموزی فک می کنم می بینم چه مشکلاتی داشتیم با یاد گرفتن انگلیسی که مثلا مثل زبان مادری می بایست دوستش می داشتیم !!!!!! یادم می آید خواهری خیلی  در سر جلسه امتحان به امدادهای غیبی معتقد بود . یک بار که امتحان زبان داشت تعریف می کرد که : هرچی به ذهنم فشار آوردم معنی چند تا لغت رو یادم نیومد شروع کردم به خدا التماس کردن که : خداجون ؛ جون هرکی رو که دوس داری این چند تا لغت رو به من برسون و بعد از چند دقیقه خودم رو سرزنش کردم که : خدا که انگلیسی بلد نیست !!!!!! یعنی ببینید انگلیسی چه اهریمنی بوده که حتی خدا هم از پسش برنمی آمده!!!!!!!!!! 

نظرات ()



تیشتریه
نویسنده: مهربون - ۱۳٩٠/۱/۱٠

راجع به آرش شیوا تیر و تیرگان و تیشتر و اپوش حتما مطالبی شنیده اید . اما تنها منبعی که راجع به این ستاره ( تیشتر ) و آرش در آن می خوانید ؛ اوستاست . و یشتی به همین نام که در آن به وظایف ( خویشکاری ) این ستاره پرداخته شده است . کتاب تماشاخانه ی اساطیر که کاری است از نغمه ثمینی به هر کدام از این اساطیر از زاویه دید یک نمایشنامه نویس نگاهی داشته که سر فرصت به این کتاب خواهم پرداخت اما تیشتر یشت که مربوط به این ایزد است بسیار پیچیده و رمز آلود است . در این یشت نبرد بین تیشتر و اپوش ( به فتح الف) را می خوانیم که بسیار زیباست . دانشمندان اروپایی تاویل های متفاوتی از این یشت داشته اند . اما در مقالاتی که خوانده ام  علت تغییر شکل دادن تیشتر به جوان پانزده ساله و گاو را متوجه نشدم . چون وقتی به اسب تبدیل می شود ؛می توان این تغییر را به تصویر سازی سراینده نسبت داد که باد را به اسب تشبیه کرده و هم اینکه اپوش دیو هم به شکل اسب سیاهی در می آید و با تیشتر شروع به جنگیدن می کند . خالی از لطف نیست که قسمت کوتاهی از نوشته مری بویس را در این جا ذکر کنم  :


ادامه مطلب ...
نظرات ()



راهزنان باستان
نویسنده: مهربون - ۱۳٩٠/۱/٩

وضعیت تحقیق و پژوهش در زمینه تاریخ شناسی و باستان شناسی وضعیتی نابسامان دارد . در همین چند روز گذشته کلی راجع به جسد های مومیایی شده و قبرهایی که حفارهای غیر مجاز درونش را خالی کردند شنیدم !!!!! نسخه های خطی جعلی و اصل که دیگر نگو ! فراوان و بی صاحب ! فک کن بر طبق همین یافته ها؛ که پنهانی و زیرزمینی قاچاق می شود چه گره هایی از تاریخ باستان باز می شود . نمی دانم سازمان میراث فرهنگی برای این همه منطقه که نیاز به بررسی علمی دارد برنامه ریزی کرده یانه ؟حتما نه!!!!!!! وگرنه هر کسی یک کلنگ به دست نمی گرفت به جان میراث باستانی نمی افتاد !

نظرات ()