از هر یک میلیون نفری که ادبیات را به عنوان رشته منتخب تحصیلی برمی گزینند یکی هم نمی شود شفیعی کدکنی !!!!!!!!!!! فک کن که کدکنی را کی باید شناخت! وقتی دوره ای کوتاهی به امریکا رفت بسیاری از ادب دوستان ملول بودند و آه حسرت می کشیدند . استاد مدتی است که بازگشته ! پریروز که در کلاس صحبت کدکنی بود یکی از بچه ها گفت این کدکنی دیگر آن کدکنی گذشته نمی شود !!!!!!! متعجب بودم و معنی این جمله را متوجه نمی شدم ! دکتر تا همین جا هم آردش را بیخته و الکش را آویخته است ! گو اینکه وجود نازنینش هنوز در تکاپوست . به هرحال استاد در ایران است و من بسیار خوشحالم ! و یک شعر پرستیدنی از ایشان :
ای مهربان تر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران
بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران
ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران
گفتی : به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمیتوان کرد، حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند
دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران