معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

دکتر ضایع کن !

مادرم هر وقت بخواهد به من گیر سه پیچ بدهد . می گوید : اینم رشته شد تو خوندی ؟ می رفتی پزشکی می خوندی بچه ! من هم پاسخی نمی دهم ! چند روز پیش رفته بود پیش دکتر عمومی ! آقای دکتر خیلی با ادب و نزاکت ویزیت فرموده بودند و دارو نوشته بودند مادرم موقع بیرون آمدن از مطب به آقای دکتر گفته بود : پسرم تو که این همه زحمت کشیدی ! متخصص زیبایی یا دندانپزشک می شدی ! طفلک دکتر همین طور هاج و واج نگاهش کرده بود !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
تگ ها : زندگی

گربه ی ِ چلاق !

یک گربه ی ِ چلاق توی کوچه ی ِ ما هست که نمی دانم بچه ها به این روز انداختنش یا بزرگترهایِ گرامی ! هر روز که چشمم به این گربه ی ِ طفلکی می افتاد دلم ریش ریش می شد ! می خواستم بگیرمش و ببرمش پیش دامیزشک اما تا نزدیکش می رفتم فرار می کرد ! تا اینکه خودم دچار بیماری شدم و مدتها پایم را درست نمی توانستم روی زمین بگذارم و هر بار که این گربه را می دیدم دلم بیشتر از او برای خودم می سوخت  که ناگهان چلاق شده بودم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
تگ ها : زندگی