معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

نمی دانم !

خسته ام یا خسته نیستم ! مسئله این است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٩
تگ ها : زندگی

*competition

مسیر گفتگو را طوری طراحی می کنم که به بن بست برسد و بگوید : نه ! ما برای زندگی با هم آفریده نشدیم ! ته دلم از این که او را وادار کردم به اصطلاح به سازم برقصد - خوشحالم ! اما آن ته ته دلم انگار کسی نهیبم می زند که : این ره که تو می روی به ترکستان است ! گیرم از تلاشهایی که کردی نتیجه ی مطلوب را نگرفتی چرا با باقی مانده زندگیت این طور می کنی ! اما آن دیگری که آن ته ته های روحم هی امر و نهی می کند حریفم نمی شود و من در رقابتی یک نفره باز اول می شوم !

×رقابت.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٩
تگ ها : زندگی

آرکی تایپ ( 2)

 
دیونیسوس

خدای شراب ، وجد و خلسه ، خدای عرفان ، عشق و سرگردان 

” پذیرش دیونیسوس ” یعنی به رسمیت شناختن و درک کردن و ارج نهادن به جایگاه درد و مرگ در زندگی و تحمل تمامی گستره ی از مرگ تا زندگی و از درد تا وجد ، که شامل جراحتی است که در طی آن فرد از ملالت انطباق بی حس کننده با فرهنگ و انتظارات خانواده “آزاد میشود

رومی ها به او باکوس میگفتند . تنها خدایی که مادری فانی داشت . گیاه مورد علاقه : انگور ، مورد ، انجیر و درخت کاج .

حیوان های نمادین : گاو نر ، بز ، یوز ، گوزن ، شیر ، پلنگ ، ببر ، الاغ ، دلفین و مار . قلمرو او : تمامی طبیعت را شامل میشود ؛ به خصوص رطوبت حیات بخش آن .

ویژگی های این خدا : دیوانگی و خشونت است .

پرستندگانش : شراب میخوردند و دیوانه وار پایکوبی میکردند و دست به خشونت می زدند .

کهن الگوی دیونیسوس :

کودک الهی ، نوجوانی ابدی ، پسر مادر ( بچه ننه ) ، شمن ( رابط بین دو دنیا ) دوگانگی شخصیت ، سرگردان شکنجه شده ، کهن الگوی تکه تکه شده .

هدیه دیونیسوس : شراب و موسیقی است . رقص و عشق ورزی قلمرو ویژه ی دیونیسوس است . مردی که این آرک تایپ در او غلبه دارد یا زیادی زنانه ، زیادی صوفی منش ، زیادی ضد فرهنگ ، زیادی تهدید کننده یا زیادی جذاب است . او زندگی دنیوی را در هم میریزد و سایرین را به عیاشی و سرمستی دعوت میکند .مهم ترین افراد زندگی او را زنها تشکیل میدهند . با زنها روابط نزدیک و صمیمی دارد . دارای علایق زنانه و دخترانه است . از نظر علایق و شخصیت بیشتر شبیه به مادرش است تا پدرش . در سنین نوجوانی سئوال بزرگ یک دیونیسوس درباره ی هویت جنسی خودش است . او به شدت عاشق دخترها یا پسرها یا هر دو میشود . خطر استفاده از مواد مخدر بسیار است . دیونیسوس پسر در درون خود دچار تضاد است . برای رسیدن به وجد و خلسه ، به معنویات یا روابط جنسی یا مواد مخدر روی می آورد .

کار:

جذب مشاغل رقابتی نمیشود و جاه طلبی شخصی ندارد . به دنیای آکادمیک علاقه ندارد ، بدنبال کاری که به سالها مطالعه و تمرین نیاز داشته باشد نیست . کسب قدرت و اعتبار برای او بی معنی است . ممکن است به فرقه های عرفانی – مذهبی بپیوندد . در حوزه هایی از فعالیت خلاقانه مثل ( نویسندگی ، موسیقی ، هنرپیشگی ، ….. ) موفق است که بتواند استعداد خود را در آن زمینه با تجربیاتی که از درگیر شدنش با جنبه های تاریک خود بدست آورده پیوند بزند .

رابطه با زنان :

کودک زخم خورده ی درون او ، زنان مادرگونه را به طرف او میکشاند تا از او مراقبت کنند . شهوانی بودن و تمجید او از زیبایی ، زنها را بعنوان دوست و یا معشوق به او جلب میکند . دوستی بسیار عمیقی با زنها دارد و بین آنها صمیمیت و اعتماد حاکم است .

تمایلات جنسی :

محور زندگی یک دیونیسوس مرد ، ابراز تمایلات جنسی ذاتی و شدید است . روابط جنسی او غیر شخصی یا فراشخصی است و بدنبال تجربه های خلسه آور است . در عشق ورزی اش با یک زن ، انگیزه ی او خود تجربه است نه تصاحب کردن .

ازدواج :

زن سنتی ، دیونیسوس مرد را شوهر خوبی نمیداند . زندگی با او هم از لحاظ اقتصادی و هم از نظر عاطفی غیر قابل پیش بینی است . او تک همسر نیست و نمیتواند تعهدی برای همه ی عمر بدهد .

بچه ها :

بچه های یک دیونیسوس ، احساس از هم پاره شدن دارند . او به هر چه در لحظه ی حاضر میگوید اعتقاد دارد . ولی نمیتوان بعداً برای انجام آن به او اتکا کرد . بی پبات و غیرقابل اتکا است . مسئولیت های سنتی پدر بودن را به دوش نمیگیرد . او هرگز نمیتواند یک آسمان پدر سنتی با فاصله و “در دنیا ” باشد . ولی ممکن است به یک زمین پدر ” درخانه” که بطور غریزی با بچه هایش نزدیک و صمیمی است تبدیل شود .

میانسالی :

بحران اساس عاطفی ، رو آوردن به الکل و مواد مخدر ، شکست در کار و رابطه هایش .

کهنسالی :

الگوی اول : مشکلات میانسالی بدون حل شدن تا زمان مرگ ادامه پیدامیکند

الگوی دوم : ترکیب آرک تایپ دیونیسوس با یک رفاه به ارث رسیده .

الگوی سوم : ترکیب دیونیسوس با یک شخصیت پخته = زندگی غنی عاطفی + استمرار و تعهد = احساس یگانگی روحانی = تمامیت معنوی .

مشکلات روانشناختی :

اختلال در ادراک از خود = احترام به خود پایین و باد کردن . جوان ابدی ماندن . کشمکش با متضاد ها . پتانسیل بیماری روانی ، عوارض جانبی هدیه ی تاک = مشکلات آزار و شکنجه ( روی آوردن به الکل و مواد مخدر به منظور رسیدن به تمامیت ) جایگزینی خدا با الکل ، علائم روان تنی ( کوری یا فلج هیستریک ، بی اشتهایی )

مشکلات روانشناختی برای دیگران :

بر هم زدن و تلاطم در زندگی یک زن ، روبرو شدن با بدترین جنبه shadowیی خودش ، دعوت به آشوب و طغیان و متلاشی کردن زندگی زناشویی زن .

راه های رشد :

پروراندن ego ی مشاهده گر و پذیرا . رشد متحدین : زئوس ، هرمس ، آپولو . روبروشدن قهرمانانه با ناخودآگاه

وظیفه ی قهرمان سفر به دنیای زیرین ایجاد رابطه ی متعهدانه ( عشق متعهدانه شخصی : یافتن آردیانه)

جدول مشخصات :

خدا : دیونیسوس ( باکوس ) خدای وجد و شراب

رده : پسری که پدر او را پرورش داد

نقش های آرک تایپی : عارف – آواره – عاشق شوریده

تیپ های یونگ : یا برون گرا ، یا درونگرا – قطعاً حسی

زمان : در لحظه – بی زمان

مشکلات روانشناختی : مخدوش بودن ادراک از خود، آزار ذاتی احترام به خود پایین .( عدم یکپارچگی روانی همیشه در حال تکه تکه شدن است )

قدرتها : تمجید از تجربه های حسی – عشق به طبیعت

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٧
تگ ها : آرکی تایپ

آرکی تایپ ها (1)

 

 کهن الگو ها :

 

نویسنده : محمد رسولی -روان شناس بالینی 

الف) اسطوره هادس:

هادس در جهان زیرین ، در قلمرو مرگ حکومت می کرد. او ثروت بی شماری داشت، اما منزوی و گوشه گیر بود. هادس وقتی برای آمدن به جهان بالا، جهان زیرین را ترک می کرد، یک کلاه نامرئی بر سرش می گذاشت.

رومیان، هادس را با نام « Pluto » می شناسند.

ب) نظام کنترل عاطفی مردان هادس:

هادس نماد درد درونی ناشی از غم و غصه، سوگ وتنهایی است، و این بینشهای روان شناختی می تواند باعث شود تا ما این حالتهای روانی را مجدداً تجربه کنیم. 

ج) سایه مردان هادس:

یک اختلال عملکرد مرد هادس این است که ممکن است با احساسات عمیق با مردم پیوند و ارتباط برقرار کند، اما نمی تواند برای حرکت به سمت حالتهای بالاتر خودآگاهی به آنها کمک کند.     

د) مردان هادس از نظر سایر نظامهای شخصیت شناسی:

از نظر ستاره شناسی:

 Scorpio: تکیه زیاد بر روی اعتقادات عمیق خود

th House 8: مرگ و تغییر شکل عمده و اساسی

هادس اینگرام نوع شخصیت ندارد. 

ه) رابطه مردان هادس با زنان:

مردان هادس انگل (Vampire) هستند، اما آنها می توانند برای زنان نامرئی باشند. یک مرد هادس هنگام عشق بازی یا دوست بازی با زنان ممکن است خوب عمل کند. او ممکن است بیشتر خیالپردازی های پیچیده و عمیق جنسی داشته باشد تا روابط واقعی با زنان.

اگر مردان هادس تلاش کنند تا روابط واقعی با زنان بوجود آورند، زنان ممکن است آنها را سرزنش کنند. مردان هادس می توانند عمیقاً عاشق زنان شوند، متعهد باشند، روابط صادقانه و وفادارانه ای داشته باشند. 

 و) ازدواج مردان هادس:

 ازدواج می تواند مردان هادس را از انزوا و گوشه گیری بیرون بیاوردو آنها را وارد مشارکت های خانوادگی و اجتماعی نماید. مردان هادس به زنان برای تغییر کردن، فشار وارد می کنند. آنها همسرانشان را بدون قید و شرط دوست دارندو نسبت به همسر خود فرافکنی نمی کنند. آنها نیازهای همسرشان را در نظر گرفته و در تمام مراحل تغییر کردن، در میان دردهای روانی همسر، او را مورد توجه و حمایت خود قرار می دهند.

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٧
تگ ها : آرکی تایپ

زبان گرجی

زبان و خط گرجی از قدمت فراوانی برخوردار است نمی دانستم هنوز در ایران کسانی هستند که این زبان و خط باستانی را می دانند ! اما در میاندشت و فریدون شهر اصفهان  به این زبان تکلم می کنند و در واقع گرجی هستند !

 ویکیپدیا: زبان گرجی

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٧
تگ ها : زبان

همین طوری

چشمانم را می بندم ؛تو ظاهر میشوی !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٦
تگ ها : شعر

?I'm nobody!Who are you

Emily Elizabeth Dickinson

?I'm nobody!Who are you

?Are you nobody, too

Then there's a pair of us--don't tell

.They'd banish us, you know

!How dreary to be somebody

How public, like a frog

To tell your name the livelong day !To an admiring bog

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥
تگ ها : شعر

جادوی نویسنده !

شانتال :‌دیگر مردها برای دیدن من سر برنمی گردانند.

رمان هویت - میلان کوندرا

نگاهی به رمان هویت - مسعود میرزاپور

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠
تگ ها : کتاب

تحول انگیز!

اینجا دچار روزمرگی و غرغر شده ! خودم خوب حس می کنم ! برای همین باید تغییرش بدم ! باید از این کسالت درش بیارم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٦
تگ ها : زندگی

پیتزا مخلوط یا دکتری زبانهای باستانی !

یکی از هم کلاس هایم می خواست برود آلمان برای دکتری رشته ی خودمان . چون در آلمان و کلن اروپا شما می توانید یکی از این زبانها را به طور تخصصی بخوانید و در آن زمینه صاحب نظر شوید ! اما در ایران اگر به خواهید دکتری این رشته را بخوانید مخلوطی از پهلوی و اوستا و سنسکریت و ختنی و... را می خوانید که آخر هم نمی دانید عملن برای چه همه ی اینها را خواندید و اصلن چرا همه ی اینها را باید می خواندید!

این دقیقن مناسبت دارد با ترجمه ها و کتابهای درسی که حضرات لطف می کنند و می نگارند ! که فقط از آرای شرق شناسان اروپایی پر است و به قول دوستی اکثر مردم که نمی دانند این خط ها چگونه خوانده می شوند به اصطلاح هر شرو وری که می خواهند می نویسند و چاپ می کنند و خوشحالند که پژوهشگرند ! من هیچ کاری در این وادی نکرده ام اما این دغدغه دارد مرا می کشد که عاقبت زبانهای باستانی با این همه ترجمه ی کج و کول و اعوجاج دار چه خواهد شد !

ترجمه یی از کار کلنز را می خواندم ! یعنی چند متخصص اوستا باید بیاید این ترجمه را برای دانشجوی زبانهای باستانی توضیح بدهد ! تازه ما که اوستا خواندیم و دستور اوستا را بلدیم در درک برخی مفاهیم می لنگیم ! چه برسد به مخاطب خاصی که این رشته را نخوانده است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۳
تگ ها : کتاب

انتهای خیابان هشتم !

شاید باید دوباره ببینمش تا بتوانم کامل در ذهن بسپارمش ! داستانش را نمی گویم که انگار یک دایره ی بسته است ! برادر دخترکی با مزاحمان او در پارک درگیر می شود و یکی از مزاحمان می میرد ! حالا برای اینکه پسر اعدام نشود باید صد میلیون دیه بدهند ! در موقعیت های ایجاد شده کاراکترها که در واقع دارند جامعه را تعریف می کنند همه به دنبال تصاحب دخترند ! نمی توانستم پایان داستان را تحمل کنم ذهن ایرانیم پایانی گل و بلبلی آرزو می کرد ! که نیلوفر وسط راه پشیمان شود و خود فروشی نکند ! و بهرام با استیصالش پیرامونش را به آتش نکشد ! چه زندگی غریبی ! برای نجات یک انسان ؛ موسی دخترش را می فروشد ؛ بهرام به آرش قمارباز اعتماد می کند ؛ نیلوفر تن به تن فروشی می سپارد ! و پایان همچنان نامشخص است !

انتهای خیایان هشتم

کارگردان :علیرضا امینی

بازیگران : حامد بهداد ؛ ترانه علیدوستی ؛ صابر ابر

سال تولید : 1389

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٩
تگ ها : فیلم

اهلی کردن !


«روباه گفت: " اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده ای است،

یعنی " علاقه ایجاد کردن...

-علاقه ایجاد کردن؟

روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صدها هزار پسر بچه ی دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود...

شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان می کنم که آن گل مرا اهلی کرده است...



..تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد ولی صدای پای تو همچون نغمه ی موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. بعلاوه، خوب نگاه کن؛ آن گندمزارها را در آن پایین می بینی؟ من نان نمی خورم و گندم در نظرم چیز بی فایده ای است. گندمزارها مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازد ولی این جای تاسف است؛ اما تو موهای طلایی داری. و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی؛ چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندمزار دوست خواهم داشت. روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت: بیزحمت...مرا اهلی کن؛ شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد، ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت: هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند، اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٥
تگ ها : کتاب

غربت!

چقدر دلم می خواست زمان در آن روز که پرستوهایش توی آسمان نقش زده بودند و من یک دسته گل چسبی با ریشه های معلق در هوا دستم بود و هوای بهار را در ریه می کشیدم می ماند !چقدر دلم تنگ آن لحظه هاست ! نوستالژی گاهی کشنده است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
تگ ها : زندگی