معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

چرم و کمر

در فارسی باستان ( خط میخی ) یک قسمت هست که داریوش به نوشتن فرمان هایش بر چرم اشاره دارد ! این چرم در جنوب  و جنوب غربی ایران به معنی صخره است .

اصطلاحی داریم با عنوان کوه و کمر ! برایم جالب بود که در منطقه ی رودبار کمر به معنی صخره  است !

روستایی هست نزدیک گیلوان زنجان به نام خوئین که در حال حاضر هفتاد خانواده سکنه دارد ! در زمانهای خیلی دور این روستا یک مرکز تجاری بزرگ بوده است و بقایای زبان پهلوی را می توان آنجا یافت و این گویش مخلوطی از کلمات زبانهای ترکی ؛انگلیسی؛ تاتی ؛ گیلکی ؛اسپانیایی و... است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳
تگ ها : زبان

تسویه حساب 2

ساختمان اداری علوم تحقیقات 9 طبقه است ! من کاشف واحد به واحد این نه طبقه ! با عجله از دانشکده ی خودمان بیرون می آیم با آژانس می روم ساختمان اداری و فکر می کنم الان است که با سرعت نور برگه ی تسویه ام کامل شود و من هم بروم دنبال کارم ! در واحد رفاه کارمند محترم می گوید: الان باید دو میلیون ودویست بریزی به حساب وزارت علوم ! من دویست هزار تومان می شنوم می گویم : کدوم بانک ؟ الان بریزم ؟ با تعجب نگاهم می کند و می گوید : الان داری ؟ می گویم : آره همراهمه ! به نظرم می فهمد که اشتباه شنیدم می گوید : دومیلیون و دویست هزار تومان بریز به حساب وزارت علوم و فیش بیار چون دیر اومدی باید وامت رو یک جا تسویه کنی ! برای یک دقیقه شوک می شوم اما بعد مسلط و طبق معمول مغرور ! می گویم : می ریزم ! به طلایی که زیر آستین مانتو پنهان است دست می کشم ! قصدم جدی است ! پولشان را یک جا پس می دهم ! تسویه حساب دچار مشکل می شود ! تقسیط وام ندارم ! تکلیف وامم روشن نیست نامه برای روشن شدن وضعیت تحصیلی ام نمی دهند ! شونصد دفعه از پله ها بالا می روم هی از رفاه به اداری و بعد مالی ! زمانی ندارم اگر نامه را نبرم باید یک روز کامل اداری دیگر مهمان این طبقات باشم ! برگه ی تسویه را به رییس رفاه نشان می دهم می گویم : فقط بنویسید من باید دومیلیون دویست به حساب وزارت علوم بریزم همین ! تا نامه هام را بگیرم و به محل کارم تحویل بدهم ! نگاهم می کند ! رو به کارمندش : این چقدر دیر کرده ؟ کارمند می گوید : نه ماه بعد از دفاع باید می آمده برای گرفتن دفترچه ! با تحکم می گوید : چقدر دیر کرده ! جای کارمند من جواب می دهم : یک ماه فقط یک ماه ! بی توجه به من رو به کارمند: فرم تقسیط رو بده پر کنه عیب نداره یک ماه دیرکرد ! فکر کن این تصمیم گرفتن سه ساعت طول کشیده است! تا درخواست بدهم و نامه آماده شود؛ می شود ساعت سه و نیم ! خسته اما پیروز بازگشته ام ! الان است که خواب خیلی می چسبد !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢
تگ ها : زندگی