معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

همین جوری

همیشه دوست داشتم در راه هایی قدم بزنم که روندگان اندکی دارند اما اکنون هر راهی را که می روی پر از روندگان است !!!!!!!

همیشه دوست داشتم در زمینه یِ علایقم بی نظیر باشم اما دیدم آدم های زیادی  به علایق من علاقمندند برای همین می خواهم بین همین آدمها پویاترین باشم !

 

 

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳
تگ ها : زندگی

استاد

همیشه با این کلمه مشکل داشتم ! وقتی کسی ، کسی را استاد صدا می زند یک طوری می شوم ! برای همین خودم سر کلاس درس از این کلمه استفاده نمی کردم و برای مخاطب قرار دادن از خانم دکتر یا آقای دکتر استفاده می کردم ! استفاده از این کلمه در شهرستان ها متداول تر است و هر که یک مدرک سردستی در یک رشته هنری بگیرد یک کتاب هم نوشته باشد ! می شود استادی با کلی منت گذاشتن ! که رستم منم .....خنده ام می گیرد از این کلمه ! یاد مکتب دارهای کلاس های اکابر می افتم ! در دوره ی لیسانس هر کس از من می پرسید می خواهی بعد از فارغ التحصیلی چکار کنی . می گفتم : می خواهم استاد بشوم ! آن زمان نمی دانستم که نظرم راجع به این کلمه اینقدر تغییر خواهد کرد !

پی نوشت : هنوز کلاس شروع نشده تلفنم زنگ می خورد . پاسخ می دهم . صدای مضطربی از آن طرف گوشی می گوید : استاد میشه من کلاستون رو نیام ! خنده ام می گیرد می گویم : چه درسی ؟ نام درس را می گوید ! از کلمه و لحن و شتابزدگیش خنده ام می گیرد ! حتی نمی خواهد یک بار سرکلاس حاضر شود ! چه درس خواندن ملسی !شاگرد فراری و معلم دلخوش .....

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۸
تگ ها : زندگی