معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

دوست نما ها

بعضی آدم ها خطر را در یک قدمی شان حس نمی کنند ! هی اصرار دارند کاری بکنند که زندگی و خانواده شان نابود شود ! بعضی آدم ها تا قیامت ابله می مانند یعنی متوجه نیستند که اگر طرف مقابل راجع به آنها کوتاه می آید ! اینها دُر و جواهر نیستند شاید دلش می سوزد که مهربانی می کند ! بعضی آدم ها شعور درک محبت و مهربانی و رعایت را ندارند! باید به طور کلی از ادامه دوستی با آنها کوتاه بیایی ! بروی تا شرشان دامنت را نگیرد ! دو بار در زندگیم اشتباه کردم و دوستانی داشتم که فکر می کردند کائنات در خدمتشان است ! بعد از اینکه رابطه ام را قطع کردم انواع و اقسام سخن چینی ها و شایعه پراکنی ها را علیه ام انجام دادند ! این درحالی بود که من از این حضرات اسراری را می دانستم که اگر دهان باز می کردم زندگیشان روی هوا بود ! خوب این عمل را انجام ندادم ! پشیمان نیستم ! اما .....

پ ن: اکنون دوستانی دارم به زلالی آب روان ، شفاف ، مهربان ، احساس زرنگ بودن ندارند مثل دوست نماها یِ مذکور ! خدا را شکر که آن رابطه ها تمام شد جلوی ضرر را هر کجا بگیری منفعت است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
تگ ها : زندگی

تعادل

این روزها به تعادل فکر می کنم به آدم های توسعه یافته متعادل ! که به کار هم کار نداشته باشند ! عقده های ِ روانی ِ شان را درمان کنند و هوار زندگی دیگران نشوند ! یک اس ام اس برایم رسید که بسیار پر معنی بود :

دلم نه عشق می خواهد نه دروغ های بزرگ ،

نه ادعاهای بزرگ ، نه بزرگ های پر مدعا!

دلم یک فنجان قهوه داغ می خواهد و یک " دوست " که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد...

پ ن : فکر کن این جامعه ی ِ که وصفش را گفتم باید چه حس خوبی بدهد وقتی که داری توی خیابان هایش قدم می زنی !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
تگ ها : زندگی

کانون پرورش فکری

مدیر مدرسه ی ِ ما یک خانم بلند قد و تنومند بود ! که می ترسیدی نزدیکش بروی ! هیچ حوصله ی ِ بچه های ِ ابتدایی را نداشت ! تا حرفی می زدی ، بدون اینکه بداند حق با کدام طرف است هر دو طرف را یک سیلی آبدار می زد !و راهی می کرد ! ( راست است که نباید در سن بالا بچه دار شد ! این شامل مدیر مدرسه ی ِ ابتدایی شدن در کهن سالی هم می شود ) برادرم یک معرفی نامه گرفته بود از کانون پرورش فکری کودکان ؛ آنقدر من را برده بود و کتاب های رنگارنگ دیده بودم عاشق این بودم که مثل برادرم وقتی می روم کانون تحویلم بگیرند و به من هم کتاب امانت بدهند ! من هم که مثل چی !!! از این خانم مدیر می ترسیدم هر روز کز می کردم و می نشستم روی پله توی حیاط ؛ معرفی نامه به دست ؛ زل می زدم به خانم مدیر ! آنقدر این معرفی نامه ی ِ بیچاره را بردم آوردم تا نخ نما شد و بالاخره هم جرات امضاء گرفتنش را پیدا نکردم ! بالاخره من به معشوق دوران کودکیم ( کتاب ) رسیدم اما همیشه این حسرت که می توانستم عضو کانون باشم خودم کتاب انتخاب کنم به دلم مانده است ! الان دلم می خواهد مدیر مدرسه ی ِ ابتدایی بشوم با همه ِ بچه ها دوست باشم برایشان کتاب بخرم و کتابخانه درست کنم ! شاید دیگر هیچ کودکی خلایی که من حس کردم را حس نکند !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٥
تگ ها : کتاب

my family

من و احمد  حتمن همکارهای ِ خوبی از آب در می آمدیم ! می توانستیم دو تا روزنامه نگار موفق ! یا دو پژوهشگر خوب باشیم ! هر دو اهل چلنج و بحث و جدلیم ! البته قبل تر من بیشتر او را تایید می کردم و ولی از یک زمانی شروع کردم به دفاع و مخالفت ! هر جا که با نظرش یا نقدش مخالف بودم بحث آغاز می شد ! اعتراف می کنم که از من بهتر کتاب می خواند ! خوب نقد می کند ! اما تازگی ها از فیلم هایی که من می بینم انتقاد می کند ! مال سن است فکر کنم ! مثلن عشق ِ هانکه را من یک نفس نوشیدم ! پلک نزدم ! برایم آنقدر جالب بود که نگو ! اما او بعد از اینکه فیلم را دید از لوکیش بسته فیلم شکایت کرد ! خندیدم ! فکر کنم سن و سالش دارد می رود بالا حوصله فیلم هایی تا این حد هنری را ندارد ! حتی گاهی برایم سریال گونی و کوزی تعریف می کند ! اما هنوز هم در کتاب خواندن بی نظیر است ! یعنی من آرزوی آن حوصله یِ برتر را دارم که بنشینم واو به واو کتابهای تولستوی یا سولژنستین را بخوانم و بعد بیایم با بادی لنگواچ و زبان پارسی دری تعریفش کنم ! ما حتمن همکارهای خوبی می شدیم از طوفان فکری و تراوشات ذهن ما مطالب جدیدی به وجود می آمد ! اما حیف ما همکار نیستیم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٤
تگ ها : زندگی

اردشیر خوَرّه

سریالی را اتفاقی در TV می بینم خانم زیبا بروفه به زمان باستان سفر کرده و برای نام بردن از شهر اردشیر خوَرّه می گوید اردشیر خوره ! ( خوره به فتح و ، ر - را با تشدید بخوانید ) من تشدید کیبردم را گم کرده ام ! من که از تلفظ ایشان یاد جذام می افتادم !

خوَرّه در در ایران باستان از کلمه ی فرّه گرفته شده است که به معنی موهبت الهی است و شاهان از این موهبت و شکوه برخوردار بوده اند !

پ ن : توی کلاس برای دانشجوها که شهرهای ساسانی را توضیح می دهم ! مدام تکرار می کنند ارشیر خوره ! می گویند دیگر یادمان می ماند که این اردشیر خوَرّه است نه خوره !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
تگ ها : زبان

عروسی سارای

سارا اینجا را نمی خواند پس هر چه بخواهم می توانم راجع به مهربانیش ؛ صداقت و یکرنگیش بنویسم ! البته خانم دکتر سارا ! یک خانم به تمام معنا انسان و نجیب ! ترم های آخر شناختمش ! از آن زمان تاکنون رابطه یِ محکمی با هم داریم با وجود دوری همیشه او را نزدیکم حس می کنم ! در وجود این خانم ذره یی قدرنشناسی ؛ حسادت ؛ کم بینی ؛ خاله زنکی یافت نمی شود ! آنقدر برایم عزیز است که بعد از عروسیش که نتوانستم بروم همچنان حسرت می خورم که او را در لباس عروس کنار محمد ندیده ام ! این خانم دکتر بلند بالایِ زیبا را ! حالا هم درگیر درس و خانه داریست ! باید حتمن به همسرش تبریک بگویم که خانم نه فرشته ایی نصیبش شده است !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱
تگ ها : زندگی

افشین یداللهی

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشد

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی .

این ترانه بی نظیر است  ! صور خیال و تصاویر بی همتا هستند ! گفتم شما هم بخوانید من که لذتی وصف نشدنی بردم از این تصاویر انتزاعی بسیار زیبا !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٩
تگ ها : شعر

تورج دریایی

در باره ی بدعت در دوره ساسانی مانی را می شناسم و مزدک را که موبد بوده است !پایه گذار مساوات در تقسیم ثروت ! اما دکتر دریایی به  موبدی  به نام سین اشاره می کند که او هم تاویل خودش را از زند اوستا دارد ! به این افراد می گویند کافر کافران !

کتاب شاهنشاهی ساسانیان کتاب بی نظیری است !چون آقای دکتر هم تاریخ را می شناسد و هم زبانهای باستانی را آموخته و می آموزد ! برای همین کتاب پر از نکاتی است قبلن نشنیده اید !

شاهنشاهی ساسانی

نویسنده :دکتر تورج دریایی

مترجم : مرتضی ثاقب فر

ناشر : ققنوس

پی چسب : سایتی که آقای دکتر پژوهش هایش را در مورد ساسانیان در آن ثبت و گسترش می دهد . ساسانیکا است ! البته مقالات به انگلیسی نوشته می شود که ترجمه شان کمی زحمت دارد !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
تگ ها : تاریخ

عین القضات همدانی

آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش

عشقت بنهم به جای مذهب در پیش

تا کی دارم عشق نهان در دل خویش

مقصود رهم تویی نه دینست و نه کیش !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٧
تگ ها : شعر

من یه دیوونه ام وقتش عاقل شم !

اگر هزار نفر هزار بار برای من بگویند که یک مطلب ؛ ترانه ؛ کتاب و.... بسیار زیباست تا به دل خودم ننشیند محال است که به نظر دیگران پاسخ مثبت بدهم ! چه اخلاق بدی !

یک همکار داریم که قبل تر ها برای هیچ کس ارزشی قائل نبود و روبروی همکاری که می خواست به نقدش بکشد می گفت که مثلن بی سواد یا ناتوان است !یک سری اتفاق پیامد رفتارهایش افتاد که حالا برای یار گیری و یار جمع کردن  روبرو نقد نمی کند مثلن پشت سر نقد می کند و آخر مکالمه یک صفت خوب می گوید و برای اینکه مخاطب را همراه کند می گوید مثلن : یکدونه من فکر می کنم یکدونه تو ! من این مطلب را تبدیل به نشانه های بادی لنگوِاج کرده ام و با حرکت دست ، یک دونه من و یکدونه تو را برای همکاران گوشزد می کنم ! که مدام موجب خنده و تفریح می شود ! متاسفانه این اَب نرمال بودن در خانم ها زیاد تر است تا آقایان ! حالا چرا نمی دانم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٧
تگ ها : زندگی

شهر خودفرمان !

خود فرمان ! شهر خودفرمان ! Autonomous city !در دوره ی ِ سلوکیه و پارت ها شهر های خودفرمان یا دولت شهرها را داشته ایم ! مطمئن نیستم با فدرال هم معنی باشد ! جالب اینکه در بین النهرین هم همین دولت شهر ها وجود اشته اند ! ( من فکر می کردم این پدیده یِ سیاسی مال یونانِ) خودفرمان بودن یعنی که غیر حاکم یا ساتراپ که توسط پادشاه انتخاب می شد بقیه امور به خود شهر واگذار می گردید در این نوع حکومت شهرها مختارند تا قوانین را خودشان وضع کنند ! غیر از زمانی که پادشان نیاز به کمک و یاری به ویژه در دوره یِ جنگ داشت که دولت شهرها یا شهرهای خودفرمان متحد می شدند و به دفاع می پرداختند !

پی چسب : تردید عجیبی دارم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦
تگ ها : تاریخ

عشق من ریشه ها !

انگار فقط زبان و زبان شناسی آرامم می کنند ! و درسهای دیگری که این ترم دارم خیلی راضیم نمی کنند ! اصلن فک می کنم من فقط با ریشه و ریشه شناسی واژه احساس مطلوبی دارم و الاغیر !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
تگ ها : زبان