معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

صندلی خالی

من صندلی های خالی را خیلی دوست دارم . انگار همیشه صدایم می کنند تا در آغوششان استراحت کنم و پای راستم را روی پای چپم بیندازم و از تماشای مردم لذت ببرم .

(آه دیدید آن پسرک شیطان را که دنبال توپش می دوید یا آن زن جوان را که از شدت هجوم افکار عذاب آور  اطرافش را نمی دید . صورت این زن از دور چه جوان بود ووقتی که نزدیک آمد پیر شد . مثل این بود که من فاصله جوانی تا پیری او را در چند دقیقه از نظر گذرانده بودم .)

خیلی وقت ها در اماکن عمومی آنقدر محو تماشای رفتار دیگران می شوم که بعد از چند دقیقه شرم زده سرم را پایین می اندازم و به رفتار خودم می خندم . اما این یک عادت است و نمی توانم ترکش کنم . البته یکی از دوستانم می گوید : تو به جزییات قیافه ها دقت نمی کنی که برای خودش یک دنیاست و می توانی از روی همین جزییات کلی اطلاعات در مورد شخص به دست آوری .

سیمین دانشور و جلال مدتی برای تمرین نویسندگی سر یک گذر می ایستادند و برای هر کدام از رهگذران داستانی می ساختند تا قوه تخیلشان قوی شود .

  

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها : زندگی