معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

انگار گفته بودی لیلی

سیب ها هم انواع مختلف دارند مثل :ضرب المثل :سیب را که به هوا بیندازی هزار چرخ می زند تا به زمین برسد . یا سیبی که توی سر نیوتن خورد و شد دانشمند اول . یا سیب سرخ برای دست چلاق خوبه . یا حسادت زنانه هرا و آفرودیت و آتنا و سیب های زرین پاریس ( به اساطیر یونان مراجعه فرمایید) اما از بین سیب های سرخ و زرد و سبز من سیب سبز بدون قصه و ماجرا وپیشینیه تاریخی را دوست می دارم . چون با یک باغ سیب سبز ترش و شیرین خاطرات ملسی دارم . و عطر کودکی کوتاه من مال همین سیب هاست . انگار از همان باغ سیب قدیمی یکی صدایم زد و من باز عاشق شدم . عاشق نور خورشیدی که از لابلای برگ های جوان می تابد عاشق گل های دو رگه ای که نیامده ؛ می روند . عاشق خدایی که هنوز گاهی یادم می رود پا به پا ی من می خندد و گریه می کند . انگار باغ خاطراتم دوباره رنگ می گیرد انگار دوباره کودک می شوم و می شنوم که مسیح می گوید : خوشا به حال کودکان که ملکوت خدا را درک خواهند کرد و بعد آهسته عطر وحشی میان رگ هایم می دود و دوست می دارم که باز کودک شوم و به جوانه زدن امیدها و رویاها امیدوار بمانم و می دانم که عاقبت ستاره قرمز خواب های من تعبیر خواهد شد .

پی نوشت :من خواب آن ستاره قرمز را دیده ام . فروغ فرخزاد

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
تگ ها : زندگی