معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

دوستان من

همیشه دوست داشتم در مورد یک دوست که متعلق به کشور ؛ زبان و دینی دیگر بود بنویسم . دوست کشیش من یک پروتستان از کشور آلمان بود. که در پی رفت و آمدهایش با همکاران اداری با انگلیسی دست و پا شکسته من و فارسی با مزه او الفتی بین من و او شکل گرفته بود . تیلمان یکی از انسان های خوب خدا بود که به من فکر کردن یاد داد . یک کشیش ٨٠ ساله جهان دیده در برابر دختری پر شرو شور که هنوز تا پختگی راه فراوانی داشت . نمی دانم حالا کجاست؟ چه می کند اما امیدوارم که همواره در پناه رفیق اعلی باشد . هر وقت به فرانچسکوی آسیسی فکر می کنم به یاد او می افتم که با مهری شرقی از مزار این قدیس برایم کارت پستالی فرستاده بود و برای این که برای من روشن شود عکس کجای دنیاست نوشته بود :

اینجا آسیسی است

قبر مرد مقدس

مثل امامزاده

آلمان که رفت نامه نوشت . به همه سلام رسان .

هرگز این صداقت شرقی و این یک دستی را از خاطر نخواهم برد مردی که به من یاد داد به هر چیزی در جهان بیندیشم و برای مهربانی مرز نکشم و بی نهایت دوست داشته باشم

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳
تگ ها : زندگی