معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

بدون عنوان

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

دارم فکر می کنم چرا بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم از شهرم فرار کنم چرا ؟ شاید چون شهر من یک خیابان بی انتها ندارد که در آن تمام دلتنگی هایم را قدم بزنم و زود تمام نشود . گاهی فکر کردن راجع ناممکن هایی که آنقدر هم کلیدی و مهم نیست رویا پردازی را در انسان قوی می کند . البته این حالت من دلیل دیگری هم دارد و آن هم دور شدن از گشت و گذار است ! نمی دانم ؛سفر کردن و یاد گرفتن همیشه در من انرزی مضاعفی پدید می آورد که وصف شدنی نیست . کشف ناشناخته ؛ رمزگشایی نادانسته ها هیجان زندگی را بیشتر می کند به قول بچه ها: ( فکر کنم هیجان خونم افتاده است ) . امتحان کارشناسی ارشد را که ردیف کنم برنامه ریزی سفر که بنمایم درست می شویم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
تگ ها : فرهنگی