معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

 

شکوفه ها باد را صدا می زنند برای پرواز

                                                          و من تو را برای دوست داشتن .

 

چشمان خیست را دوباره باز کن بانو      شعری بخوان یا قصه ی آغاز کن بانو

تو مثل گندم های نورس خوب و سرشاری  با بادهای شرق رقصی ساز کن بانو

دیر است بودن از شدن های خودت بامن  حرفی بزن قلب مرا همراز کن بانو

پر ریخت احساسم در این غربت سرای زرد  پرهای سرخم را ببر پرواز کن بانو

ماندم در این غربت که نامش مرگ تدریجی   یا زندگی ؟ تفسیر کن اعجاز کن بانو

مثل پریسا یا قمر نت های عشقت را           با من بخوان آواز کن آواز کن بانو

من یک کتاب بسته ام در پیش روی تو          بانو مرا آغاز کن لب باز کن بانو

 

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۱
تگ ها : شعر