معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

کودکی

در حیاط خانه خواهرم با پسرش بازی می کنم پسر کوچکش برای هر شی یک بازی اختراع کرده و حتی از حرکت یک پروانه به خنده می افتد . خواهرم سرش را از پنجره بیرون می آورد و به شوخی پسرش را صدا می زند : فرنود اون آقای سیب زمینی فروش رو صدا بزن و سیب زمینی بخر و پسرش با پاهای کوچک سه سالگی به سوی در می دود و در را باز می کند و با صدای کودکی می گوید : آقا یه دونه سیب زمینی بدید .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
تگ ها : داستانک