معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

ترانه های سرزمین مادری ام

یک مادرم از مادرش نقل می کندکه : یک دختر گرجی عروس قبیله ای دیگر می شود و به همراه یک ینگه به محل اقامت داماد می آید . داماد ینگه عروس را با عروس اشتباه می گیرد و در دل به فک و فامیلش لعنت می فرستد که پیرزنی را برای او گرفته اند و به اصطلاح به روی عروس هم نگاهی نمی اندازد و ( مادربزرگم نقل می کند که :) دختر گرجی بسیار زیبا بوده و از این بی اعتنایی بسیار دل شکسته و غمگین شده بود . بالاخره پس از چند سال عروس خانم به تنگ می آید به سراغ داماد می رود و خود را معرفی می کند . داماد هم که می بیند چه اشتباهی کرده از در دلجویی وارد می شود ولی عروس خانم پا به فرار می گذارد در بین تعقیب و گریز ابیات زیبای رد و بدل می شود که همگی به ترکی است .

دو ادبیات شفاهی ایران خیلی رنگ و بوی اسطوره دارد و این اثیری بودن پیچیدگی را افزون می کند .

سه نتیجه اخلاقی: هرگز پیش داوری نکنید و زود قضاوت نفرمایید .

چهار نتیجه منطقی : اگر داماد عجله نمی کرد مثل سیندرلا و پسر پادشاه سال های سال با هم زندگی می کردند و بعد از کپک زدن ؛ فسیل می شدند اما حالا به همت ادبیات شفاهی قصه شدند و در سینه ها رویشی هزار باره دارند .

پی نوشت: ینگه معادل فارسی ندارد به پیرزنی از  خانواده عروس اطلاق می شده است که برای اثبات عفیف بودن عروس او را همراهی می کرده است.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩
تگ ها : فرهنگ