معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

مولانا

to be appearing ,the fact the ear should see it! Molana

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠
تگ ها : حکمت

حکمت

لائوتسه می گوید: در جهان چیزی نرم تر و لطیف تر از آب نیست؛ با این حال در حمله به هر آنچه خشک- پیروزتر از او وجود ندارد.

مولانا می گوید:قوت می بشکند ابریق را.

پی نوشت: فاصله زمانی و نزدیکی اندیشه ها شگفت انگیز است.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
تگ ها : حکمت

زندگی در لحظه

نمی دانم چرا ! ولی اکثریت ما یا گذشته نگر هستیم یا آینده نگر . یعنی مدام در عوالم دیروز و فردا سیر می کنیم . مطلبی می خواندم راجع به زندگی کردن در لحظه ؛ خیلی به شعر سهراب آنجایی که می گوید : زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است . نزدیک بود البته شاید به همان معنی با بیانی متفاوت . از دیروز انرژی فراوانی در خودم حس می کنم دوباره موتورانگیزه من به حرکت افتاده فعالیتم را برای رسیدن به هدفم بیشتر کرده ام . با وجود مشکلات کاری فراوانم اما پر تحرک و پرجنب و جوشم .

زندگی کردن در لحظ ؛حداکثر استفاده را از حداقل زمان بردن  خیلی هیجان انگیز است خیلی . پرواز یک پروانه - شکفتن یک گل- لبخند یک دوست و ..... در یک لحظه اتفاق می افتد و اگر دقت کنیم ما برخی از خاطرات را از برخی دیگر بهتر به خاطر می آوریم شاید یک دلیلش لذت بردن از آن لحظه باشد . به هر حال در لحظه اکنون من پر از ایده و انرژی و زندگی هستم .  

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤
تگ ها : حکمت

نگاه نکن کی می گه گوش بده چی می گه!

طبق معمول که در خواندن آرای مخالف ما کمی تا قسمتی کم جنبه می شویم و دیگر تاچند روزی خواندن و فکر کردن در مورد نویسنده ای که مورد هجمه قرار گرفته را تعطیل می کنیم .این بار داشتیم کتاب دکتر شمیسا؛ در رابطه با شاهدبازی ..... را می خواندیم که سم غلیظ نوشته های کتاب در خون مان پخش شد و سعدی خوانی را بایکوت کردیم و به فردوسی خوانی مان ادامه دادیم . (‌حالا در نظر بگیرید که  چقدر با کلیات سعدی به ما خوش گذشته است و رگ هم ذات پنداری مان ورم کرده و احساس خویشاوندی با سعدی نموده ایم که چه ؟ بله -که ایشان هم به سیر و سیاحت علاقه وافر داشته اند و شاید هم در آن زمان اداره اقلیم گردیی بوده که گاه و بی گاه جناب سعدی را می پیچانده و یک حال اساسی به ایشان می داده که تا چند روز شعر و شاعری و نوشتن و فکر فرمودن را معلق می نمودند . ) در کشمکش باید و نباید و صحیح و ناصحیح ؛ بعد از مدتی تفکر به این نتیجه رسیدیم که : حالا اگر قبول کنیم که  نوشته های این کتاب دقیق و موثق هم باشد ما چرا باید جهان بینی مان اینقدر محدود باشد که با دوکلمه حرف بزرگانی چون سعدی را در دنیای کوچک خود نادیده بگیریم . بالاخره ما دیشب یک دو - دو تا- چهار تایی کرده و کلاه نخیر روسری مان را قاضی کردیم و رسیدیم به این جمله پر نغز از امام علی که:‌ نگاه نکن که می گوید گوش بده چه می گوید و آن وقت بود که مشکل مان حل شد و دوباره آغاز شدیم  متفکر ( و گو اینکه دوست دانشمندی توصیه فرموده اند که به مطالعه دوران زندگی این بزرگان بپردازیم تا بیشتر با وضعیت اجتماعی و فرهنگی و... آنان آشنا شویم . )

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٠
تگ ها : حکمت

گلستان سعدی

منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید با زن او بهم نشسته دشنام و سقط گفت و در هم افتادند و فتنه و آشوب خاست . صاحبدلی که برین واقف بود گفت:

 تو بر اوج فلک چه دانی چیست      چون ندانی که در سرایت کیست

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۱
تگ ها : حکمت