معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

یلدانگاری

زمستان برای من با نون خامه ایی های پدرم معنی می شود ! دخترک کوچک اندامی را می بینم که از اشکال زیبا و هندسی برفها حیرت زده است و می خواهد این حس حیرت را با همه تقسیم کند !

یلدا برای من با هزار چشم تو معنی می شود که خواب ندارند و پاسبان عهد و پیمانند با نیایش هایی که به درگاهت نثار می شود که در جنگ ها همراه سپاهیانمان باشی یا وقتی که هنوز خطی برای نوشتن نیست نوارهای سبز و آبی را در بیابان رها می کنیم تا به کتیرا ها بچسبد و آرزوهایم برآورده شود . تو از آن دوره ها می آیی دوره ی که هنوز نیاکان من بر پشت اسب هایشان سرزمین ها را در می نوردند قصه ها و خدایانشان را با خود از ییلاقی به قشلاقی می برند ! و زمانی که پدران من یکدیگر را به حرمت تو سوگند می دهند و پیمان می بندند و شاهد و نگهبان پیمانهایشان تویی ! من تو را ای مهر ؛ ای مهربان اینگونه به خاطر می آورم !

و حافظ با تو زمزمه می کند :

پیمان شکن هر اینه گردد شکسته حال       ان العهود عند ملیک النهی ذمم

یلدا در زبان سریانی به معنی میلاد است .

و در واقع شب یلدا شب تولد مهر است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩
تگ ها : فرهنگ

بازگشت نیاکان فراموش شده ی ما

می گویند : یکی از علل غم اندیشی یا مرگ اندیشی ایرانی ها به  مهاجرتشان از سیبری بر می گردد.( غم غربت وطن را داشتن) زمانی که استپ هاو تندراها پاسخگوی قبیله های آریایی نمی شود و مدام در معرض هجوم قرار می گیرند ؛ ناچار به مهاجرت می شوند و به نقاط مختلف آسیا و اروپا کوچ می کنند . بعد فرضیه سنت شفاهی به میان می آید و می گویند : چون نیاکان ما مهاجر بودند و مدام در حال کوچ . پس بنابراین نمی توانستند در حال کتابت باشند و تاریخ و هنر و به طور کلی آثار فولکلور از طریق نقل سینه به سینه منتقل می شده است ! در این میان ما به موجوداتی ماورایی برمی خوریم به نام فروهر( به فتح ف ) که در واقع به نوعی نیاکان ما را یاری می کنند . مری بویس نقل می کند که این ارواح یا فروهرها در جنگ نیز به یاری آریایی ها می شتابند . خوب می خواستم راجع به بازگشت این ارواح در چهارشنبه سوری حرف بزنم . البته وجود این ارواح به نوعی نشان دهنده اعتقاد ایرانیان باستان به تناسخ بوده است . بازگشت ارواح نیک _درگذشته در شب چهارشنبه سوری برای سر زدن به خانواده زیربنای روشن کردن آتش و گرامی داشت این شب است . البته خالی لطف نیست که در این جا ذکر کنم اکنون ما در ششمین گاهنبار که پاسداشت آفرینش انسان است قرار داریم .در ایران باستان آتش بر پشت بام ها روشن می شد تا این ارواح خانه ی مورد نظر خود را گم نکنند!

پی نوشت : آنقدر راجع این مسائل در سایت های مختلف می خوانید که مطمئنا" این مطلب برایتان تازگی ندارد . قصد من بیان ساده تر و گفتن برخی نکات بود که حس می کردم خالی از لطف نیست که بدانیم .

پی نوشت ٢: وجود فروهرها( به فتح ف -و-ه) و اعتقاد به آنان خود یکی از معماهای پیچیده گذشته ماست .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
تگ ها : فرهنگ

پری خوانی

اجداد قوم ترکمن که ترک نژاد  شرقی بودند،   به هنگام مهاجرت از غرب چین به سوی آسیای میانه خنیاگرانی را  به همراه داشتند که  آنها  را « اوزان» مینامیدند. اوزان ها زبان گویا و روایتگر رنج های مردم خود بودند. کار عمده اوزان ها انجام  آئین شاد مانی  و پرخوانی ( جادو پزشکی ـ موسیقی درمانی ) بود. و در مقام قهرمانان قبیله حماسه ها می سرودند. اوزان ها در واقع بنیانگزار و پایه گذار موسیقی ترک زبانان هستند٫ به عبارتی اوزان ها ٫ بخشی ها ٫ عاشیق ها و سرایندگان ترک که در سوگواری و شادی و رزم وبزم با کلامی ساده و موزون و دلنشین  آثار خود را به نسلهای بعد از خود انتقال می دهند . جز راویان سنت شفاهی این قومند .

اوزان ها با موسیقی درمانی پری خیر را طلب می کنند و شر بدی را از بیمار دور می کنند . دکتر عناصری برایمان از پری خوانی با لذتی عجیب سخن می گفت . به این می مانست که بخشی یا باغشی را می بیند که برای بیمارش دوشب دوتار تجویز می کند و بیمار می رود که دوشب مفرح را همراه با آوای دوتار داشته باشد . حرف می زند و من غرق می شوم در جذبه ی این دریای ناشناخته که باید جستجویش کنم .

پی نوشت : این اوزان ها مثل همان گوسان هایا  هنیاگران یا خنیاگرهای ایران باستان هستند که تبدیل به نقالان کنونی شده اند .اعتقادات شمنی در میان آداب و رسوم ترکمن ها به شدت مشهود است .

پی نوشت ٢: هوای تجویز دوشب دوتار را کرده ام !جادو پزشک من کجاست ؟

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳٠
تگ ها : فرهنگ

ترانه های سرزمین مادری ام

یک مادرم از مادرش نقل می کندکه : یک دختر گرجی عروس قبیله ای دیگر می شود و به همراه یک ینگه به محل اقامت داماد می آید . داماد ینگه عروس را با عروس اشتباه می گیرد و در دل به فک و فامیلش لعنت می فرستد که پیرزنی را برای او گرفته اند و به اصطلاح به روی عروس هم نگاهی نمی اندازد و ( مادربزرگم نقل می کند که :) دختر گرجی بسیار زیبا بوده و از این بی اعتنایی بسیار دل شکسته و غمگین شده بود . بالاخره پس از چند سال عروس خانم به تنگ می آید به سراغ داماد می رود و خود را معرفی می کند . داماد هم که می بیند چه اشتباهی کرده از در دلجویی وارد می شود ولی عروس خانم پا به فرار می گذارد در بین تعقیب و گریز ابیات زیبای رد و بدل می شود که همگی به ترکی است .

دو ادبیات شفاهی ایران خیلی رنگ و بوی اسطوره دارد و این اثیری بودن پیچیدگی را افزون می کند .

سه نتیجه اخلاقی: هرگز پیش داوری نکنید و زود قضاوت نفرمایید .

چهار نتیجه منطقی : اگر داماد عجله نمی کرد مثل سیندرلا و پسر پادشاه سال های سال با هم زندگی می کردند و بعد از کپک زدن ؛ فسیل می شدند اما حالا به همت ادبیات شفاهی قصه شدند و در سینه ها رویشی هزار باره دارند .

پی نوشت: ینگه معادل فارسی ندارد به پیرزنی از  خانواده عروس اطلاق می شده است که برای اثبات عفیف بودن عروس او را همراهی می کرده است.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩
تگ ها : فرهنگ

زن و فرهنگ

شاید مرگ آگاهی یا مرگ اندیشی در هر ایرانی به نوع تفَکر و نوستالژی شرقیش باز می گردد اما در مورد خود من به کودکی نه چندان آرامم. به یاد دارم زمانی که کودکی ٨-٩ ساله بودم اتفاق عجیبی در محله ما افتاد که اهالی را تا مدتها در شوک نگاه داشت . در کوچه ای که ما ساکن بودیم یک زن با ٧ پسر و دو دخترش زندگی می کرد و به علت حادثه ای شوهرش را چند سالی می شد که از دست داده بود . زنی بود بسیار آراسته که همین پاکیزگی موجب سخن پراکنی سبزی پاک کن های محله شده بود وایما و اشاره مردان در زمان عبور او از هر مکانی .پس از مدتی شایع شد که بقال چشم چران و متاهل آن محله زن را صیغه کرده است  وفکر کن پسران زن  همگی رشید و غیرتی . بالاخره خاله زنک بازی اهالی کار خودش را کرد و در یک شب بارانی که زن و مرد بقال عازم شهر دیگری بودند دوپسر زن به تعقیب و گریز آنان می پردازند و مثل فیلم های آمریکایی می پیچند جلو ی ماشین ناپدری . مرد بقال هم که مثل تمام مردان ایرانی در خودرو خود یک قمه !!!!!!!! نگه داری می کرد بی مهابا قمه را به گردن یکی از پسرها می زند که شاهرگ حیاتی قطع می گرددو پسر دیگر پابه فرار می گذارد و پسر مصدوم در آغوش مادر جان می سپارد اما بشنوید از پسر فراری که همان شب تمام موهای سر و صورتش از ترس ریخت و تاکنون هم اثری از موهای برباد رفته در سر و کله آن نگون بخت دیده نمی شود . بعد از این ماجرا مدتی محله ما مثل محرم شلوغ بود و همه عزادار!!!!!! حالا فکر کن همین حضراتی که تا دیروز به پسران زن لقب بی غیرت داده بودند امروز خود را در غمی که با جهل خود پدید آورده بودند شریک می دانستند . زن بیچاره را سالها کسی ندید بعدها شنیدیم که وقتی از محله ما رفتند پسر بزرگتر مادر را به مدت ده سال در خانه زندانی کرده است !!!!!! نمی دانم به این نادانی چه می توان گفت غیرت - جهل مرکب - تعصب - جاهلیت قومی و قبیله ای و....... حالا شما قضاوت کنید این ماجرا مثل صفحه حوادث ایران نبود ؟

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٠
تگ ها : فرهنگ

ادب آداب دارد

به طور اتفاقی کتاب کلاس اول تالیف سال ١٣٣٧ دستم رسید که خیلی جالب بود مطالب کتاب فقط الفبا را آموزش نمی داد صحیح نشستن و درست غذا خوردن و آداب معاشرت و محبت به دیگران و .... جز دروس بود . محتوای کتاب را با کتاب کلاس اول مقایسه کردم . این کتاب با کتاب ۵۰ سال پیش به هیچ عنوان قابل قیاس نیست کتاب حاضر صرفا به آموزش الفبا می پردازد در حالی که کتاب سال ۱۳۳۷ که عباس یمینی شریف یکی از نویسندگان آن است به آموزش تعامل و تبادل مهر و محبت و انسانیت می پردازد . شاعر محترم بیهوده نسروده است که:

خشت اول چون نهد معمار کج                       تا ثریا می رود دیوار کج

تا آخرش بخوانید که چرا آن نسل نسبت به این نسل باسوادترند . حالا شروع کنید به پیام های خصوصی گذاشتن و نصیحت کردن این بنده سراپا تقصیر!!!!!!!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧
تگ ها : فرهنگ

رسانه ملی

من باز شاکی شدم - قصه داره - بابا الان دیگه دنیا ( منظورم ایران _) داره راجع تاریخ و فرهنگ و باستان شناسی و ثبت آثار ملی حرف می زنه خوب درست - اما خدایی این رسانه ملی کفر همه رو درآورده دیگه . پریروز  گذری شبکه خبر رو می دیدم خبرنگار _ با آب و تاب داشت کنده کاری های نقش رستم رو توضیح می داد بعدش هم گفت این تصاویر بر روی کوه رحمت حک شده است . خدایی دیگه  -بابا شبکه جهانی هست رعایت کنید این کوه که اسمش کوه حسین _ حالا گفتیم  متن اشتباه بوده (‌البته قبلا"‌از این قبیل سوتی ها فراوان داده اند نه ملاحظه xتا کتابخون اینور آب رو می کنن نه رعایت nتا باسواد اونور آب رو) گذشت کردیم افسوس  دیروز هم نمی دونم کدوم شبکه داشت انیمیشن فرد _ علاء ساخت ایران از داستان های شاهنامه پخش می کرد . دلتون نخواد داستان فرود پسر سیاوش - دقت کنید - یه فرمانده ای هی به مادر فرود می گفت : بانو فرنگیس - خداوندا - حس کردم دارم اشتباه می شنوم . ١٠٠ دفعه دیگه هم تکرار کرد . ( بیچاره جریره که این همه بهش ظلم شده بود حالا فکر کن تو این داستان که یه خورده تحویلش گرفتن اینا زدن کاسه کوزه اش رو به هم ریختن حالا به بچه بگو اسم مادر فرود - جریره اس می گه تلویزیون گفته- درست گفته دیگه  .خدایی این انیمیشن سازها یه ذره به خودشون زحمت ندادن برن یه نگاه به شاهنامه بندازن ببینن که فرنگیس مادر کی خسرو _ ؛ جریره مادر فرود _ دختر پیران ویسه اس) بابا ما نخوایم این رسانه ملی فرهنگ و تاریخ زنده نگه داره کی رو باید ببینیم .سوال

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۱
تگ ها : فرهنگ

ارتفاعات تخت سلیمان

در جستجو های به عمل آمده از گوشه وکنار سرزمین من مطالب خوبی مشخص شد . خوب الان اطلاع رسانی می کنیم .  به غیر از تخت سلیمان نزدیک تکاب ِ ارتفاعاتی هم در مازندران ( پس از تنکابن و عبور از قاضی محله به دره پر آبی ورود پیدا می کنید که از همین دره باید ارتفاعات را بالاکشید البته برای صعود راه های مختلفی وجود دارد که این راه یکی از آن هاست )‌وجود دارد به نام ارتفاعات تخت سلیمان که قله علم کوه معروف که کوهنوردان هلاک صعود این کوه با شکوه و پرهیبت در فصل های مختلف هستند در این منطقه واقع است ( البته این جانب تا پای خوان هفتم صعود نموده ام ) اما همواره فصل زمستان ( صعود زمستانی خرسان ها ) بیشتر از فصل های دیگر برای آنان اهمیت دارد و در واقع به نوعی رکورد زدن و زور آزمایی است . نکته جالب این است که در این ارتفاعات بلندی های هفت خوان ( منطقه یادآور رستم و کیکاوس و ...است )هم وجود دارد .  ادبیات شفاهی این گونه نقل می کند که :

حضرت سلیمان در تدارک ازدواج با بلقیس بوده به تمام زیر دستان دستور می دهد که مکانی بی نظیر را جستجو نمایند تا این مراسم در آن مکان انجام شود بعد از مدتی همه برمی گردند به جز هدهد . سلیمان تعدادی از کارکنان را به جستجوی او می فرستد و بالاخره هدهد برمی گردد و به سلیمان عرض می کند جایی که می خواستی را یافتم و سلیمان را با خود به ارتفاعات می برد سلیمان که با مناظر زیبایی چون آبشارهای فراوان طبیعی و فضای سبز زیبا مواجه می شود دستور می دهد که مراسم در همین منطقه انجام شود . این منطقه را نمی شود برای مسافرت پیشنهاد کرد اما اگر از آمادگی جسمانی خود مطمئن هستید آوای بلبلان و سرود آبشارها در پناه کوه های مغرور در انتظار شما هستند .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٧
تگ ها : فرهنگ