معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

چهار فیلم با یک بلیط !

مثل این است که به من سپرده اند که هر چه فیلم جدید گرفتم را با هم ببینم یعنی یک نفس Amuor و یکی می خواد باهات حرف بزنه و من همسرش هستم و باغ بلور را می بینم ! توصیه می کنم ! همه را ببینید !

یکی بیاد باهم بریم حوض نقاشی و برف روی کاج ها را ببینیم !( خدایی چند ساله سینما نرفتم )!:)

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
تگ ها : فیلم

باب اسفنجی

من عاشق این پلانگتون توی کارتون باب اسفنجی هستم .

بعد نوشت : خدایی خاک ِ آشنا بهمن فرمان آرا را حتمن ببینید.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳
تگ ها : فیلم

Des leben der Andere*

این مردم لیاقت آزادی را ندارند. آنها به هرچیز که در اطرافشان قرار دارد عادت می کنند حتی اگر برایشان غیرقابل تحمل باشد .( دوست نویسنده ی گئورگ دریمن که اعلام می شود خودکشی کرده است ).

*زندگی دیگران

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩
تگ ها : فیلم

the help

فیلم خدمتکار در مورد رفتار تبعیض آمیز ساکنان ایالت جنوبی آمریکا با سیاه پوستان است در این میان دختر سفید پوستی  به نوشتن کتابی در مورد زندگی خدمتکاران می پردازد که بسیار پر فروش می شود ....

کارگردان : تیت تیلور

بازیگران : وایولا دیویس- اما استون - برایس دالاس هاوارد - اکتاویا اسپنسر - جسیکا چاستین

محصول :2011آمریکا

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸
تگ ها : فیلم

یک حبه قند

اسکار تحریم شد یا نمی دانم بایکوت شد ! به هر حال قرار بود یک حبه قند به عنوان فیلم برگزیده برود مراسم اسکار ! لابد قسمت نبوده است ! فیلم زیبایی است حتمن ببینید!

تهیه کننده و کارگردان: رضا میر کریمی

بازیگران : رضا کیانیان ، نگار جواهریان و سعید پور صمیمی .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧
تگ ها : فیلم

عشق سگی (amores perros)

برای رسیدن به امید آدم باید فرآیند تلخ ؛پردرد و سیاهی را طی کند . ایناریتو

عشق سگی

کارگردان : الخاندرو گونزالز ایناریتو

بازیگران :Emilio Echevarria-Gael Garcia Bernal_Goya toledo

محصول سال :2000

امتیاز فیلم درIMDB-8.2/10

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٢
تگ ها : فیلم

انتهای خیابان هشتم !

شاید باید دوباره ببینمش تا بتوانم کامل در ذهن بسپارمش ! داستانش را نمی گویم که انگار یک دایره ی بسته است ! برادر دخترکی با مزاحمان او در پارک درگیر می شود و یکی از مزاحمان می میرد ! حالا برای اینکه پسر اعدام نشود باید صد میلیون دیه بدهند ! در موقعیت های ایجاد شده کاراکترها که در واقع دارند جامعه را تعریف می کنند همه به دنبال تصاحب دخترند ! نمی توانستم پایان داستان را تحمل کنم ذهن ایرانیم پایانی گل و بلبلی آرزو می کرد ! که نیلوفر وسط راه پشیمان شود و خود فروشی نکند ! و بهرام با استیصالش پیرامونش را به آتش نکشد ! چه زندگی غریبی ! برای نجات یک انسان ؛ موسی دخترش را می فروشد ؛ بهرام به آرش قمارباز اعتماد می کند ؛ نیلوفر تن به تن فروشی می سپارد ! و پایان همچنان نامشخص است !

انتهای خیایان هشتم

کارگردان :علیرضا امینی

بازیگران : حامد بهداد ؛ ترانه علیدوستی ؛ صابر ابر

سال تولید : 1389

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٩
تگ ها : فیلم

عشق فیلم

آیرون لیدی - اینجا بدون من - شاعر زباله ها و شرایط را طی دو روز می بینم ! از شرایط بیشتر از همه بدم می آید ! داستان دو دختر همجنس باز که کارگردانش آن ور آب بدون آشنایی به فضای داخل ایران فیلمی ساخته پر از کلمات زشت ! اسمش را می گذارد: آزادی !اینجا بدون من را دوست داشتم که دو پایان بندی داشت یکی  برای مخاطب خاص و دیگری برای مخاطب عام ! شاعر زباله ها هم ای چنگی به دل می زد و نمی زد ! این هنرپیشه جوان : صابر ابر تازگی ها در همه ی فیلم ها هست !!!!!! اما د آیرون لیدی روایت تاریخ است که اگر بازی زیبا و بی نظیر مریل استریپ نبود شاید اصلا " نگاهش نمی کردم !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
تگ ها : فیلم

واکنشی به نام خیانت

 

مدتی است که به سونامی خیانت در ایران فکر می کنم ! پارتنرهای مختلف زنان ومردان متاهل یا مجرد ! جریانی زیرپوستی که نمی دانی آغازش کی بوده است . وفاداری همه جای جهان یک ارزش است هیچ کس در هیچ کجای جهان نمی تواند بگوید که یک فرد خائن قابل ستایش است اما زاویه دید افراد در نقاط مختلف با هم فرق می کند . بی بندو باری که در ایران گریبانگیر آدم ها شده  نیاز به یک اکیپ روانکاو و روانشناس دارد تا علت کشف شود اما به نظرم این طور درست تر است به جای اینکه یک طرف رابطه مورد مواخذه قرار گیرد علت بررسی شود و دلیل واقعی این بی وفایی آشکار گردد . فیلم      unfaithfulراحتما ببینید .

کارگردان آدرین لین نویسنده الوین ساگنت - کلود چابرول- بازیگران : دیان لین و ریچارد گر - محصول 2002 آمریکا

برای افراد زیر هیجده سال توصیه نمی شود !!!!!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۱
تگ ها : فیلم

من به دنبال خودم هرشب در خم هر کوچه می گردم !

عرض به خدمت با سعادتتان که کشف کردم علت جوزدگی ام را ! یعنی چرا از سریال عاصی خوشم آمد و تا پایان دنبالش کردم ( با همه ی ضعف ها و نقدهایی که به فیلمنامه و کارگردانی وارد است ) یکی از این دلایل تعدد داستان ها و شخصیت ها بود که می توانستی داستان هر کدام از شخصیت ها  را جداگانه دنبال کنی ! اما یک دلیل مهم و اساسی نزدیکی شخصیت یکی از کاراکتر ها به من بود و عجیب نبود این همه همذات پنداری من با این سریال ! به قدری به این شخصیت احساس نزدیکی می کردم که باور کردنی نبود ! به هر حال این سریال هم تمام شد و من واقعا" احساس آسودگی کردم و باورم نمی شد که با این آدم ها زندگی کردم ؛غصه خوردم ؛ گریه کردم ؛ عشق ورزیدم و..... پایان خوش سریال شاید آبی بود نویسنده ی محترم در فیلمنامه بسته بود که مهمان بیشتری را شام بدهد!اما انگار برای من نقطه ی آسودگی بود و انگار دیازپامی به ذهنم تزریق شد که آرام بگیرم ! به هر حال پیچیدگی ناخودآگاه بازی های جورواجوری دارد که این هم یک نوعش بود !

پی نوشت : حالا انگار فارغ شده ام ؛ باری را بر زمین گذاشته ام! دارم کم کم اراده می کنم که پایان نامه ام را سر و سامانی بدهم !!!!!!!!!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱
تگ ها : فیلم

عاصی

مدتی است جوگیر شده ام و سریال می بینم ! آن هم نه به طور عادی بلکه مثل دخترهای چهارده ؛ پانزده ساله که اشتیاقی شگرف به دیدن سریال های رمانتیک و عاشقانه دارند . رمانس داستان به اندازه ایی برایم جالب است و همذات پنداریم با شخصیت ها آنقدر بالاست که با این شخصیت های خیالی زندگی می کنم !!!!!!!!! خودم باورم نمی شود که فالش های فیلمنامه ؛ کش آمدن و آب بستن نویسنده را بی خیال شده ام و با ولع عجیبی هر شب دو ساعت و ربع یک سریال ترکیه ایی را دنبال می کنم و کل ماجرا را هم سرچ کرده ام بازیگران و کارگردان و آهنگ ساز و همه و همه را عالی می شناسم !!!!!!!!!!خدایی سر هیچ آدمی این پدیده ی جوگیر شدن نازل نشود !!!!!!

عاصی

محصول : 2007-2009ترکیه

کارگردان: جودت مرجان cevdet mercan

بازیگران: مراد ییلدریم ؛ هاتیکا طوبا بیوکستان ؛ چطین تکیندور ؛سلما ارگچ

143قسمت

در این لینک می توانید اطلاعات بیشتری از سریال عاصی داشته باشید :

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸
تگ ها : فیلم

به رنگ آتش

پیش داوری می کنم فیلم را ندیده حکم می دهم که؛ کار قویی نیست ! در یک بعد از ظهر اسفندی به رنگ ارغوان را می بینم !فضای ویژه و نگاه متفاوت حاتمی کیا حس خوبی را ایجاد می کند . با وجود محدودیت ها و پر رنگ نکردن رابطه عاطفی هوشنگ و ارغوان ؛ داستان عجیب به دلم می نشیند . دلم می خواهد دوباره ببینم !اما مثل زمانی که بعد از غذای مورد علاقه ات نوشیدنی نمی نوشی که مبادا مزه را فراموش کنی !حسی قلقلکم می دهد که فیلم را دوباره نبینم و در لذت لحظات غرق باشم . حاتمی کیا به نظر من همیشه نگاهی به سینمای هالیوود داشته !( صحنه ایی که هوشنگ با یک مسلسل اجازه ورود به کسی نمی دهد تا ارغوان و پدرش همدیگر را ملاقات کنند به شدت اکشن و هالیوودی است ) .به هرحال  فیلم را خیلی دوست داشتم .اگرچه فکر می کنم اگر تقابل اعتقادات پر رنگ تر می شد کار عمیق تر در می آمد .   

به رنگ ارغوان

کارگردان : ابراهیم حاتمی کیا

بازیگران : حمید فرخ منش ؛ خزر معصومی

پی نوشت : وسوسه دیدن فیلم کلام پادشاه ( سخنرانی پادشاه) گریبانم را گرفته باید هر چه زودتر ببینمش !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
تگ ها : فیلم

مردان کمیاب

طلا و مس را نگاه می کنم . ام اس بین زنان بسیار شایع شده است همین نزدیکی دو موردش را خودم شاهد بودم . یک بیماری عصبی پیچیده که در آخر به قلب حمله می کند و بیمار را از پا در می آورد . هر دو زنی که می شناختم بسیار مورد بی مهری و بی توجهی همسرشان بودند . کمتر مردی را دیده ام که در مقابل بیماری همسرش صبوری کند . آقا سید طلا و مس انگار رویای همایون اسعدیان است . مثل این است که می خواهد بگوید کاش اینطور آدم ها زیاد بودند یا حتی آن قدر نادر نبودند که برای یافتنشان چراغی به دست بگیری و دنیا را بگردی . فیلم چیزی کم داشت اما نمی دانم چه !به هرحال داستان فیلم و شخصیت هایش خوب جوری به دل می نشستند . این فیلم را بسیار دوست داشتم با مرد کمیابی که فکر می کنی در رویا می بینیش!

طلا و مس - کارگردان :‌همایون اسعدیان

پی نوشت :‌مدتهاست که خوبی را گم کرده ایم و فکر می کنیم مدرن بودن یعنی بی اخلاق بودن یعنی خشن بودن یعنی خیانت به همه و خودمان !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
تگ ها : فیلم

چهل سالگی

تردیدمی شوی ! وقتی محبوبت فرسنگ ها از تو دور افتاده باشد بین کلمات سردی که می شنوی . بین صدای آوازهای دردناکی که قلبت زمزمه می کند و شب های مهتاب را مثل شب اول قبر ترسناک و پردرد می کند . دور که می شوی تازه انگار نزدیک تر آمده ای بیشتر شناخته ای انگار محبوبت زیر یک میکروسکوپ قوی حلاجی می شود انگار می خواهی بدانی در تک تک لحظات با تو بودن به چه می اندیشیده است . حالا بگذریم که هر خنیاگری می تواند تو را ویران کند و روی ویران های روحت سال ها بنشینی و عزاداری کنی . تازه بعداز این همه سال تردیدهایت را نمی توانی حل کنی نمی توانی با خودت کنار بیایی که :‌با او خوشبخت تر بودی یا نه ! اما وقتی برمی گردد وقتی دوباره می بینیش انگار در درونت چیزی تغییر می کند و می فهمی که تو دیگر آن زن حساس و رویایی آن سالها نیستی دیگر بزرگ شده ایی . حالا می توانی محبت اصل را از نوع تقلبی و فریبنده اش تشخیص بدهی ! چهل سالگی علیرضا رئیسیان را شاید با آن دست به عصا بودن و اجبار که در تلویحی گفتن مسائل دارد بتوان فیلم خوبی دانست . سبک نگاه متفاوت مرد به مقوله خیانت و اینکه بخواهد بداند که همسرش ( نگار ) به او خیانت می کند یا نه! و کشمکش های که با خودش داردلحظات زیبایی را خلق می کند .نمی دانم این مرد با این علاقه ؛ اگر همسرش به او خیانت می کرد آِیا رفتاری منطقی داشت یا مثل خیلی از مردهای ایرانی که زن را جز دارایی های خود می دانند تصمیم می گرفت این گلدان چینی زیبا (‌نگار) را بشکند و به دیگری ندهد!

چهل سالگی  تهیه کننده و کارگردان :‌علیرضا رئیسیان

بازیگران : عزت ا... انتظامی؛ لیلاحاتمی ؛ محمدرضا فروتن

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۱
تگ ها : فیلم

دو فرشته

تغییر در خون انسان است . مثل وزن که می گویند در خون شاعر است ! به گذر عمر نگاه می کنم چه حرف هایی زده ام و زده ایم پایش نایستاده ایم ! یعنی نشده که بایستیم ! از این آدم ها دیده اید که می گویند :‌نه ما هیچی از زندگی نمی خوایم . ولی بعد چند سال می بینید که دارند دنبال زندگی می دونند ! طوری که به گرد پایشان هم نمی رسید ! این هم یعنی تغییر؛ فرقی نمی کند بی نهایت منفی یا مثبت ! دو فرشته سال ٨٢ تولید شده یک فیلم در مورد موسیقی است . پسرکی علی نام اهل قم ؛ عاشق یادگیری ساز نی است و خانواده اش با این علاقه او به شدت مخالفند . در واقع فیلم به شکلی مخالفت اسلام با موسیقی را نشان می دهد !‌به نظرم که  حقیقت خیلی موفق عمل نکرده چون مجبوری کش دار شدن و ریتم کند فیلم را تحمل کنی !نمی دانم سخت است ! هر کدام از ما برای ثابت کردن خودمان در مقطعی از زندگی روبروی خانواده ایستاده ایم . شاید فیلم دوفرشته علاوه بر اشاره به نکته ایی که نوشتم . می خواهد این حس سرکش را هم به نمایش بگذارد .

دو فرشته : نویسنده و کارگردان : محمد حقیقت

محصول سال ١٣٨٢

بازیگران :‌گلشیفته فراهانی ؛ مهران رجبی ؛ سیاوش لشگری

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها : فیلم

عزیز میلیون دلاری

زندگی خشن است ! شاید به اندازه کافی مهربان نباشد اما به اندازه لازم خشن است ! نازت را نمی کشد دردهایت را مرهم نمی گذارد . اگر هم پایش حرکت نکنی جا می مانی ! از شکست هایت ناراحت نمی شود اما شاید به پیروزهایت حسادت کند !‌دختری برای یادگیری بوکس (‌حالا به هردلیل) به فرانکی ( کلینت ایست وود ) مراجعه می کند ولی او نمی پذیرد و می گوید : که دختر ها به اندازه کافی خشن نیستند ؛ بوکس مثل زندگی می مونه خیلی خشنه! به هر حال عاقبت دختر موفق می شود فرانکی را به عنوان مربی در کنارش داشته باشد و با استعدادو پشتکارش مسابقات زیادی را برنده شود . اما در یک مسابقه کشوری ..... نمی خواهم داستان فیلم را لو بدهم اگر ندیده اید ! ظرافت نگاه ایست وود در این فیلم بسیار جذاب است در ابتدا نگاه فیلم به سوی جنسیت گرایی  میل می کند اما هر چه جلوتر می رویم زاویه دید لطیف تر و انسانی تر می شود . مگی ( هیلاری سوانک ) به عنوان یک انسان انتخاب گر ؛ هزینه های انتخابش را می پردازد بدون هیچ غرولند و پشیمانی ! و جالب اینکه در صحنه های پایانی به مربی اش می گوید : من هرچی که می خواستم رو بدست آوردم !فک کن مگه آدم از زندگی چی میخواد !

عزیز میلیون دلاری

کارگردان : کلینت ایست وود

بازیگران : هیلاری سوانک؛کلینت ایست وود ؛ مورگان فریمن

برنده اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم

برنده جایزه گرمی برای موسیقی فیلم

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
تگ ها : فیلم

ایرج کریمی -نسل جادویی

کتابخانه ایی که خودم کتاب  در قفسه هایش چیدم هنوز با من آشناست . هنوز وقتی واردش می شوم به اسقبالم می آید . قفسه هایش ؛کتاب هایش؛ میز هایش و کتابدارهایش هنوز با من دوستند . رد خودم را در گوشه گوشه اش می جویم . این بنا مرا دوست می دارد . روبروی میز کتابدار که می ایستم . آقای الف تعارفم می کند  داخل مخزن بروم کمی خجالت می کشم مدتهاست که نیامده ام . می گوید : تعارف نکنید بفرمایید . می روم داخل مخزن ؛ به سر و صورت کتاب ها دست می کشم . فکر می کنم این کتاب ها تا به حال کتابدار عاشقی چون من داشته اند ! ادبیات داستانی  ایران را می جویم . داستان های ایرج کریمی را ! نیست ! آقای الف به کمکم می آید می گوید : بذارید براتون سرچ کنم . جستجو هم نتیجه ندارد . کتاب ها را بو می کنم . خوش بوهستند ! اما داستان های کوتاه را نمی یابم .

نسل جادویی محصول ١٣٨۵ است . ایرج کریمی آرام آرام جا باز می کند ؛ قد می کشد بدون هیاهو ؛ بدون بوق و کرنا ! مثل نقشی می ماند که آرام در قلب و ذهن کشیده می شود پایدار و بدون عجله . داستان تخیلی دارد این نسل جادویی !راجع به نسل سوم انقلاب است اما دور از شعار زدگی و تعارف و بازی های رایج که گاهی دلت را به هم می زند . چند جوان نیروهای عجیبی دارند به اصطلاح متفاوتند . حالا ایرج خان کریمی این تفاوت را در کافه رفتن و بحث روشنفکرانه کردن به تصویر نمی کشد . بلکه این تفاوت به شکل بیرونی  در اموریی است که آنها انجام می دهند و بقیه نمی توانند! و به شکل درونی نوع رفتار و اندیشه و منش آنهاست . آنها از عشق و زندگی و هدف می گویند . کریمی به نسل سوم می گوید : نسل شعبده باز . این دغدغه را شاید دیگران و دیگران هم به نوعی بیان کرده اند اما کریمی بدون اغراق و بزرگ نمایی مسئله را ملموس می کند . شخصیت ها به باورت می نشینند . فیلم اجازه اکران عمومی ندارد . یعنی خوب سال تولید را که نگاه کنی معلوم می شود که خیلی منتظر مانده تا همین اکران خانگی را بگیرد . اما زیباست . می توانی چند بار ببینیش ! دیالوگ هایش را گوش کنی . نمی گریاندت ؛با احتساب آستانه خنده هر کس ؛ شاید نخنداندت ! اما زیباست دوست داری نگاهش کنی در یک فضای آرام ؛ زیر کولر و بدون هیچ صدایی !

نسل جادویی

کارگردان :‌ایرج کریمی

بازیگران : هدیه  تهرانی ؛رامبد جوان ؛ کوروش تهامی ؛ نگار جواهریان ؛ باران کوثری

سال تولید : ١٣٨۵ 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱
تگ ها : فیلم

آدم

 

(آدم) اولین ساخته بلند عبدالرضا کاهانی است. ماجراهای این فیلم در روستای «عیش آباد» در خراسان می گذرد که همه اهالی آن نوازنده هستند. روستاییان، مرگ اهالی را به دلیل حرفه خود پنهان می‌کنند و ۲۰ سال است که مرگی از این روستا گزارش نشده است. داستان با ورود زنی شهری به این روستا آغاز می‌شود که به دنبال فردی به نام «آدم» می‌گردد و ظاهراً خاطراتی مشترک با او دارد؛ فردی که سبک زندگی منحصر به فرد مردمان روستا و گرایش آنان به «شاد زیستن» برگرفته از روحیه اوست.

با ورود زن که به دنبال آدم آمده است، روزمرگی اهالی به هم می‌ریزد و پس از چند روز آدم به همراه زن از روستا خارج می‌شوند در حالی که اهالی، مرگ نمادین «آدم» را آشکارا به سوگ می‌نشینند. این دومین بار است که نماد مرگ در سینمای ایران یک زن زیباست .( شایدبه نوعی اقتباس از مینوی خردباشد. ) قبل ترها در یک بوس کوچولو هدیه تهرانی نقش مرگ را بازی کرده بود ! از کاهانی بیست را دیده ام و هیچ را هم موفق نشدم در سینما ببینم . فیلم دست مایه خوبی دارد اما کار قوی و استخوان داری نیست .

کارگردان و تدوینگر: عبدالرضا کاهانی 
 
بازیگران: مهتاب کرامتی، فرشته صدر عرفایی، حامد بهداد، مهران احمدی 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳٠
تگ ها : فیلم

زنان بدون مردان -2

 

حالا فقط سکوت بود سکوت و دیگه هیچی ؛و من فکر کردم تنها راه رهایی از درد !رهایی از دنیاست !

فیلم زنان بدون مردان را اغلب یک فیلم فمینیستی می دانند! این در حالی است نگاه انسانی کارگردان بدیهی ترین نکته این فیلم است . مونس یک زن با گرایشات سیاسی در بند خانواده ایی سنتی است  که پس از مردن و دوباره زاده شدن هویت یک زن اندیشمند را به نمایش می گذارد که در جستجویی ژرف همه چیز را می کاود ! در هیاهوی یک میتنگ در میان هواداران دکتر مصدق کلماتی بر ذهنش جاری می شوند :

ایستاده بین این دست ها و صداها حالا می دونستم اراده ایی که همه چیز رو به جریان درمیاره به من برگشته بود .

 و در این تکاپو  با هواداران حزب توده همگام می شود ما نقش حزب و وقایع آن سال ها را از نگاه کارگردان خیلی پر رنگ نمی بینیم مثل تاریخ معاصر سال سوم فقط ورق می زنیم و می گذریم !

فخری زنی است درگیر افکار روشنفکرانه ! هنرمند است و هنوز پس از سال ها زندگی با یک نظامی عاشق پیشه مانده است و در پی همین افکار همسرش را ترک می کند وبه باغی در کرج پناه می برد !

زرین کلاه روسپی که ناگهان دچار تحول می شود و پس از پشت سر گذاشتن اتفاقاتی برای  تطهیر به باغ کرج پناه می برد !

البته بیشتر تمایل دارم که از مونس بنویسم شاید به این دلیل که این زن سبب می شود گرایشات زن گرایانه فیلم را آنقدر پررنگ نبینیم وقتی فائزه و مونس وارد قهوه خانه می شوند مونس پای رادیو می نشیند و به اخبار حوادث گوش می سپارد ولی فائزه مدام در ترس و هراس است که مبادا کسی مزاحمش بشود ! ذهنیت تابوگرای فائزه انگار حوادثی ناخوشایند را که باب میل افکار سنتی است به وجود می آورد ! تعرض ؛ ظلم وجور ؛ جنس دوم بودن و .... در حالی که مونس به این نگاه غلبه می کند و با تابو شکنی انسان دیگری می شود !‌از این زاویه دید مردان داستان نه تنها هیولا نیستند بلکه در واقع به نوعی خود قربانیان جامعه توسعه نیافته هستند !

در پلان های متفاوتی زرین کلاه و فائزه را می بینیم که از مردان گریزانند ! در پلانی که فائزه در حال نماز خواندن است و باغبان مهربان در حال رسیدگی به درختان و گل ها می بینیم که فائزه با چه نفرت و هراسی پنجره را می بندد تا از نگاه او دور بماند . در پلان دیگری زرین کلاه را خیره به مردان نمازگزار مشاهده می کنیم اما به محض اینکه آن ها سر از سجده بر می دارند زرین کلاه پا به فرار می گذارد .

مونس در صحنه ایی ازتظاهرات با خود می اندیشد :

این بار من اینجا بودم نه تنها برای نگاه کردن بلکه برای دیدن !نه تنها برای بودن بلکه برای عمل کردن !

زنان  فیلم هر کدام به نوعی سرخورده هستند فخری به خاطر از دست دادن عشقش؛ زرین کلاه برای زندگی تباه شده  بدون عشقش  ؛ فائزه سردرگم میان ماندن و رفتن و شاید به نوعی از دست دادن مردی از جنس خودش ! این زن ها همه به نوعی در حال تجربه هستند و کنجکاو دانستن !‌نمی دانم از میان این یافتن ها کدام برتر است شاید از زاویه دید هرکسی حرکت کردن و شدن معنی خاص خودش را داشته باشد ! اما در این میان مونس نگاه ویژه ایی به زندگی دارد وقتی پس از کودتا در گیر و دار دستگیری ها ؛علی ( همراه وهمفکر مونس ) سربازی را می کشد !‌مونس به جای فرار کردن پیکر بی جان سرباز را در آغوش می گیرد !‌شاید این ضربه ایی باشد که منتظریم فیلم در بزنگاهی به روحمان وارد کند !و ناگهان می بینیم که مونس می شکند در پی همه این کشاکش ها مرگی در انتظار انسان است که مدام از آن می گریزد و فرقی ندارد تو از کدام طرف باشی؛ لشگر قوی یا ضعیف بی آنکه بدانی خاموشی فرا می رسد :

مرگ دشوار نیست این تصورش _ که دشواره ! انگار آنچه که همه ما در جستجوش بودیم یافتن شکلی تازه ؛ راهی جدید به سوی رهایی بود !‌ 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٧
تگ ها : فیلم

هزاردستان

-         اسم ؟

-         علی قهوه چی .

-         اسم پدر ؟

-         ابراهیم .

-         اهل ؟

-         مال اصفهونم .

-         شغل ؟

-         قهوه چی .

-         فاصله قهوه خانه تا محل حادثه بسیار اندک است . تیر از سقاخانه شلیک شده است . پس ضارب داخل سقاخانه بوده است و بعد از شلیک از در سقاخانه گریخته . شخص متوحشی پا به فرار ندیدی ؟

-         و.. من چشام داش گرم میشد که شلیک گلوله ای یهو چرتمو پاره کرد .

 

-         اسم ؟

-         محمدکاظم .

-         اسم پدر ؟

-         محمد علی .

-         اهل – مال کدوم ولایتی ؟

-         تهران .

-         شغل ؟

-         بقال .

-         لحظه ترور کجا بودی ؟

-         خوابیده بودم . تو خواب خوش بودم . یه مرتبه به صدای گلوله از خواب پریدم .مثل مرغ سرکنده دویدم سراغ کالسکه که دیدم کالسکه ...

 

-         اسم ؟

-         اوس هاشم .

-         اسم پدر ؟

-         عباس .

-         اهل ؟

-         اهل دل .

-         شغل – کسب و کارت چیه ؟

-         پدر عاشقی بسوزه . خاکستر نشین .

-         موقع سوء قصد به چه کار بودی ؟

-         جابجا . خواب خوش .

 

-         اسم ؟

-         محمودرضا .

-         اسم پدر ؟

-         عباس .

-         اهل ؟

-         تهرون .

-         کسب و کار ؟

-         از کارافتاده ام . شمایل گردونم .

-         وقتی به جانب اسماعیل خان تیراندازی میشد چه میکردین ؟

-         چرت میزدم که یهو سرم سنگین شد .

 

-         اسم ؟

-         نعمت الله .

-         اسم پدر ؟

-         عباسعلی .

-         اهل ؟

-         اهل طالقونم .

-         تعزیه خون بودم دوره علی اکبر خونیم شرب خمرم زدم صدام گرفت خونه نشین شدم .

-         ضاربو حین فرار دیدی ؟ قبل یا بعد سوءقصد

-         من تو باغچه جات خالی پا بساط بودم . دود

 

-         اسم ؟

-         غلوم حسین .

-         اسم پدر - باباتو چی صدا میکردن - ؟

-         میز ابوالحسن خان .

-         اهل ؟ اهل کجایی – از کجا اومدی ؟

-         تیرون .

-         شغل ؟ چه کاره ای ؟

-         اِ... خونه شاگرد بودم اندرونی حضرت والا بیرونم کردن حالا دوره گردم توتون فروشم .

-         ضاربو دیدی ؟

-         راستیتش سیخکی دراز کشیده بودم سینه کش آفتاب . دیگه هیچی .

 

 

-         جماعت خواب .

                  اجتماع خواب زده .

                                جامعه چرتی .

                                              عجب ملتی

در دیالوگ های هزاردستان این دیالوگ را بسیار دوست می دارم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٦
تگ ها : فیلم

من عاشقتم دلت قرص هیچی نگو - هیچی نپرس

با شین راجع به زنان و مردان حرف می زنیم! راجع به زنانی که  به شدت از رفتار متعصب مردان شاکی اند ! اما شاید  از دیدن رفتار متعصب آنها  خر کیف هم می شوند و در دلشان می گویند : عاشقمه !

به میم می گویم نامزدت متعصبه ؟

گردنش را کج می کند و با لذت می گوید :‌خیلی !

گفتا زکه نالی که  از ماست که برماست !

چند تار مو و زمانی برای مستی اسب ها را دیدم ! از دو کارگردانی که من دوستشان دارم شاید چند تار مو دلچسب ترین فیلم ایرج کریمی باشد زیبا و متفاوت ! بهمن قبادی را به خاطر کارهای ویژه اش مدتهاست که بیشتر دوست می دارم در یک هفته فیلم مهمان شهر ما بود فعال و خوش فکر ! هیچ وقت یادم نمی رود زمانی که مجری مهمانان را که یک موسیقی دان جذاب و بهمن قبادی بودروی سن دعوت کرد  دخترها آقای جذاب را به شدت تشویق  کردند. مجری زیرچشمی نگاهی به شاگردانش انداخت و چیزی نگفت . صحبت که شروع شد بهمن قبادی آن قدر با کلمات دلبری کرد که وقتی می خواست از جایگاه پایین بیاید از شدت استقبال نمی توانست حرکت کند و می گویند که : فلفل نبین چه ریزه ........

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸
تگ ها : فیلم

هورتن صدای یک هو می شنود !

از همین تریبون اعلام می کنم این وبلاگ مخصوص تبلیغات تصادفی نیست !

چشم هام نیمه باز بود که دیدم یه فیل با یه گل که محکم با دماغش گرفته بودش داره این طرف و اون طرف می ره! تو تی . وی البته ! بعد ماجراش رو که فهمیدم چشم ها باز شد . توی اون گل یه شهر بود که اون ها نمی تونستند هورتن رو ببینند و هورتن هم نمی تونست اون ها رو ببینه فقط شهردار اون شهر با هورتن ارتباط داشت . حس کردم یه نوع ارتباط متافیزیکی برقرار شده ! خیلی مفهوم جالبی داره این کاتون حتما" ببینید این تی . وی گاهی به شدت بی شخصیت هم گاهی برنامه های خوب میذاره .

 هورتن صدای یک هو می شنود! یک فیلم انیمیشن دیجیتال و سه بعدی، محصول 2008 است که بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده و چهارمین فیلم بلند استودیوی بلواسکای است. این فیلم اولین انیمیشن کامل با تکنولوژی دیجیتال است که از داستان های «دکتر سئوس» اقتباس شده و توسط «جیمی هیوارد» و «استیو مارتینو» بر اساس فیلم نامه «کن داریو» و «سینکوپل» ساخته شده است.این دومین همکاری توامان «جیم کری» و «استیو کارل» در نقش هورتن فیل و شهردار هو – ویل است و در ضمن دومین اقتباس از داستان های دکتر سئوس با بازی جیم کری می باشد. اولی، فیلم گرینچ یا چه کسی کریسمس را دزدید، بود.

خلاصه داستان:
در جنگل « نول » روزی هورتن (فیل) از یک ذره غبار صدای فریاد کمکی می شنود. با اینکه نمی تواند هیچ کس را روی ذره ببیند، تصمیم میگیرد به آن کمک کند. این ذره غبار، خانه ی «هو» ها است در شهری به نام «هو-ویل» زندگی می کنند. هورتن موافقت می کند که برای حفاظت از آن ها و شهر و خانه اشان کمک کند اما این چیزی جز دردسر از جانب اطرافیان اش – که او را باور ندارند – برای او ندارد. اما هورتن هم چنان بر این سخن ارزشمند پافشاری می کند که « یک شخص یک شخص است هر قدر هم که کوچک باشد.»

بگذریم عقاید  زرتشتی میگه‌: اهورمزدا ( سرور دانایی ) تنهایی از پس اهریمن بر نمی اومد پس انسان رو آفرید تا در جنگ با بدی ها یاریش کنه ! داری نقش انسان رو !

پی نوشت : کاش شبانه روز ٧٢ ساعت بود من به شدت وقت کم میارم ! 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
تگ ها : فیلم

تصویر دوریان گری

َ

رمان دوریان گری کاری است از اسکار وایلد . که در مورد مردی است که تصویر نقاشی شده اش به شکل جادویی از پیر شدنش جلوگیری می کند در واقع بازخورد هرزه گردی ها و فساد دوریان در تابلو نمایان می شود و دوریان نه پیر می شود نه بیمار ! تمام زنانی که روزگاری توسط او اغفال شده اند پیر و فرتوت می شوند ولی او همچنان جوان می ماند و برای این که رازش آشکار نشود نقاشی را در اتاقی پنهان می کند صورت زیبای نقاشی روز به روز کریه تر می شود . تا اینکه دختری کلید اتاق را می رباید و راز آشکار می گردد و عاقبت دوریان شمشیری را در قلب تابلو فرو می کند و هر دو نابود می شوند .

پی نوشت : آموزنده بود!

پی نوشت ٢:در ایران قدیم ایام هفته و ماه به نام ایزدان شناخته می شده است و هفته به این شکل نام گذاری نمی شده است چهارشنبه سوری به این سبب به وجود آمده است که چون فروهر ها ( ارواح نیاکان درگذشته ما ) در روزهای آخر سال به خانه هایشان بازمی گردند در این شب بر پشت بام ها آتشی روشن می کنند تا ارواح راه خانه شان را گم نکنند !

پی نوشت ٣ : اقتباس های سینمایی هم از رمان دوریان گری صورت گرفته است .

کارگردان اقتباس جدید دوریان گری ؛الیور پارکر است که پیش از این فیلم‌هایی چون «خیابان ترینیانز»، «من واقعا از شغلم متنفرم» و «اهمیت ارنست بودن» اثر اسکار وایلد را در کارنامه هنری خود دارد.

در این فیلم که ماه سپتامبر (شهریور) 2009 اکران  شد، «بن بارنز»، «کالین فرث»، «ربکا هال» و «بن چاپلین» بازی کرده‌اند.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸
تگ ها : فیلم

با او حرف بزن

فیلم زیبایی بود . فیلمی که به نظر من برداشت جدیدی از یک داستان عاشقانه بود. عشقی که در آن هیچ نشانی از انتظارات یک رابطه کلاسیک به چشم نمیخورد. از بده بستان های قراردادی خبری نیست. قوه تخیل المادوار در این فیلم بیننده را به تحسین وامیدارد. بنیتو عاشق دختری است که درکماست، او که قبل از وقوع حادثه ای که دختر را در حالت کما میبرد او را دورا دور می شناسد و به او عشق میورزد، به علایق او آشناست. میداند آلیسیا تا چه اندازه به سینمای صامت علاقه مند است. او به جای آلیسیا به تماشای فیلم میرود و بعد داستان را برای او که در کماست تعریف میکند. از فیلمی سخن میگوید که در آن مردی با سر کشیدن معجون ساخته شده توسط دلداده اش شروع به کوچک شدن و آب رفتن میکند. مرد انقدر کوچک میشود که سرانجام یکشب وارد واژن معشوقه اش میشود و تصمیم می گیرد همانجا بماند تا با او یکی شود. دیدن این فیلم موجب میشود که بنیتو برای یکی شدن، با آلیسیای در حال کما همبستر شود.
در دو فیلم آخر کارگردان چیزی که بیش از هر چیز به دل می نشیند شخصیت مردهای داستان هست که روحیاتشان هیچ ارتباطی به تصویری که فرهنگ های مردسالار تا کنون از مرد معرفی می کرده و می کنند ندارد. الگوهای قدیمی که همواره سعی درارزش گذاشتن جنبه هایی از مرد بودند که بر تفاوتهاشان با جنس زن انگشت میگذاشت، در این فیلمها جایگاهی ندارند و مفهوم خود را از دست می دهند. دو شخصیت مرد فیلم انسانهایی عاطفی، حساس و رقیق القلبند. به راحتی احساساتشان جریحه دار میشود و جالبتر از همه اینکه به راحتی گریه میکنند. « گریه» چیزی که مردهای ما آن را اسلحه زنها دانسته و هنوز هم اغلبشان میدانند. در فیلمهای آخر آلمادوار تعریف سنتی و انعطاف ناپذیر از مذکر و مؤنث مفهوم خود را از دست داده و تعریفی نسبی از آنها ارایه میشود. به عنوان مثال شخصیت زن داستان ترکیبی است از ویژگی هایی که در نظر اول حتی با هم می توانند مغایرت داشته باشند. او گاو باز است و ظاهری مردانه دارد ولی قبل از اینکه وارد میدان گاوبازی شود، درست ساعتی قبل از مسابقه میبینیم که همین زن برای تماشای مراسم ازدواج دو جوان به کلیسا رفته است و با دیدن زوجی که قسم یاد میکنند که در هر شرایطی یکدیگر را دوست بدارند درگوشه ای از سالن در حال گریستن است. کارگردان چنان استادانه تمامی این ویژگی ها را در قالبی زیبا ریخته که ذهن بیننده را مسحورمیکند. جنسیت شخص ثانویه میشود و از اهمیتش کاسته میشود. شاید قرن جدید فرصتی باشد برای آموختن ارزشها یی نوین و عاری ازهر گونه قالبهای پیش ساخته‏‏‏ برای مردان و زنان.

با او حرف بزن

محصول سال 2002 - اسپانیا

کارگردان و نویسنده : پدرو آلمودووار

برنده بهترین فیلمنامه از جشنواره کن

پی نوشت : نمرات اعلام شد؛ خستگی ام در آمد !!!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
تگ ها : فیلم

یک - دو- سه ،آرامش

دیشب تردید را دیدم کپی برابر اصل هملت ! به طور عینی و ملموس مدام به نمایشنامه هملت اشاره می شد. که یعنی فکر نکنید باهوشید زندگی این پسر شبیه هملت است !ما خودمان به شما می گوییم !!!!!!!!!!! ای ول اسم پسر سیاوش بود !(نمی دانم چرا یعنی زندگیش شبیه سیاوش شاهنامه بود!)پرده آخر واروژ کریم مسیحی را خیلی دوست داشتم .البته از تردید هم بدم نیامد :

*آه افلیای بی دست و پا!

البته این افلیا خیلی هم دست و پا دار بود ! نمی دانم چرا وقتی فهمیدم فیلم شباهت به هملت دارد زیاد خوشم نیامد . پس از ١٨ سال سکوت از کریم مسیحی انتظار بیشتری داشتم . ( البته این نظر یک بیننده است و همه می دانیم که هنر با سلیقه افراد ارتباط تنگاتنگی دارد ) اما نباید از حرکات زیبا و نمایشی بازیگران به خصوص بهرام رادان و ترانه علیدوستی گذشت بسیار زیبا ایفا نقش می کردند.

پی نوشت : در حال اکنون از آغاز کردن هر داستانی حس دل زدگی می کنم .

پی نوشت ٢: دیشب که فیلم تردید را می دیدم گره این همذات پنداری با شخصیت های پیچیده و سردرگم را یافتم : تنهایی !. وجه مشترک ما با این شخصیت ها تنهایی است که سبب می شود جذب آنان شویم . در فیلم آبی صحنه ای هست که ژولیت بینوش با موزیسینی که سالهاست به او ابراز علاقه می کند هم بستر می شود در آن هنگام فشار تنهایی و سردرگمی و استیصال را می توانی در تک تک حرکاتش ببینی . پلان های شنا در استخر را به خاطر بیاورید . انگار زندگی دیگر برایش قابل تحمل نیست و تکرار موتیف اشیاء آبی در عین آرامش - عذاب پنهانی را یادآور می شود .این تجربه را در نفس عمیق شهبازی هم کم و بیش می توان دید.( تنهایی به مفهوم معشوق داشتن یا نداشتن نیست در ذات معنای کلمه ؛تنهایی روح است!!!!!گاهی حس کرده اید که هیچ کس حتی عزیزترین فرد زندگیتان درکتان نمی کند واین یعنی تنهایی!)

پی نوشت ٣: قصدم گفتن از تنهایی بود نه چیز دیگری - بودن یا نبودن مسئله این است !

پی نوشت ۴: احساس فرسودگی می کنم گاهی حس می کنم قرن هاست زندگی می کنم و این خستگی حاصل سال های متمادی زندگی است افسوس !

* قسمتی از شعر احمد شاملو.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها : فیلم

درباره خودمان !

گاهی فکر می کنم بهتره کمی آدم بشم و هی به این نبش قبر خاطرات گیر ندم ولی مگه میشه ! درباره الی رو دیدم و کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد بهمن قبادی که خدا بود! از این هیچکس اصلا" خوشم نمیومدا ولی الان دیگه قضیه فرق می کنه . خدایا به ما روشن بینی عطا فرما . اما درباره الی ؛ به سینمای ایران امیدوار بودم ؛ امیدوارتر شدم فیلم خوبی بود اصغر فرهادی رو به خاطر دید اجتماعیش دوست دارم اما حالا به خاطر تعالی نگاهش و سبک بیانش دوست ترش می دارم . داشتم به الی فکر می کردم به مرگ ناگهانیش به قضاوت های بی رحمانه ای که راجع به اش می شد یاد کوندرا افتادم که می گه: حقوق آدم ها بعد مرگ از بین میره و دیگه نمی تونند از خودشون دفاع کنند .

پی نوشت : دوست عزیز من وقتی مرد همه گفتند اسطوره بود در حالی که وقتی زنده بود همه می گفتند خسیس و.....

پی نوشت ٢: پاییز مجال فکر کردن به ما میده نمی دونم شاید خوب فکر کردن البته من که الان اونقدر ساکنم که مدام دارم به این جمله فکر می کنم: آب هم یه جا بمونه می گند_.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱
تگ ها : فیلم

بی تا

از هژیر داریوش فقط بی تا را دیدم . کارگردان بی نظیری است.خدا رحمتش کند . چه تناقضی بین کاراکتر مرد و زن داستان هست .یک طوری دلت برای بی تا می سوزد.حس می کنی که این گلی ترقی عجب زن ایرانی را  خوب فهمیده است . دیالوگ های بی تا خیلی ناب و اصیل است . مثل شخصیت دختر فصه که ساده و دوست داشتنی است و انگار نیاز به تلنگری دارد تا بیدار شود و یا دوباره متولد شود بی تا نماینده نسلی از دختران ایران است که هنوز ادامه دارند . عشق به هرقیمت ! برعکس برخی که یک استحاله آرام را از سر می گذرانند .داستانی از چخوف می خواندم که زن قصه با هر ازدواج به شکل همسر در می آمد و حتی سلایقش تغییر می کرد  . قسمت هایی از فیلم که بی تا روزنامه و کتاب می خواند و اپرا گوش می دهد . از زیباترین صحنه های فیلم است .

پی نوشت:

بی تا - ١٣۵١

کارگردان: هژیر داریوش

فیلمنامه : گلی ترقی

آهنگساز: لوریس چکناواریان

بازیگران: گوگوش.عزت الله انتظامی. مهین شهابی.سینا ضیاییان

پی نوشت٢: من فکر می کردم اولین نفری هستم که رابطه بد مردان و زنان را در ایران کشف کرده ام و بعد فهمیدم که مثل خیلی مطالب دیگر من آخرین نفر بودم . بی تا شاهد من است که گلی ترقی شیفتگی و شیدایی برخی زنان ایران را زودتر از من دریافته است .

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱
تگ ها : فیلم

اروپا

می گویم : شما فیلم های اروپایی و جشنواره کن هم دارید؟

می گوید: من اصلا" فقط اروپا کار می کنم فیلم هام همه هالیوودیه!!!!!!

پی نوشت : این صاحب کلوپ خیابان ما برای خودش خداست!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
تگ ها : فیلم

فیلم

کی باورش میشه من بعد از هشتصد سال فیلم رگبار رو دیدم . فکر کنم این ایتالیایی هااز روی سینمای ما فیلم ساز شدن یا نمی دونم شایدم هم برعکس .اما نه خدایی نمیشه که وقتی میگن هنر نزد ایرانیان است بس . معنی اش اینکه ما نفر اول هنر دنیابودیم !!!!!!!!!!!!!چشمک

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها : فیلم

هملت

این دیالوگ پایانی فیلم(نمایشنامه) هملت برای خودش محشری است :

هملت روی صخره های ساحل در حال مرگ:و اینک خاموشی ...

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥
تگ ها : فیلم

لبه تاریکی

در سریال لبه تاریکی ؛ داریوس نیروی که برای نابودی گایا آمده است . جمله زیبایی می گوید: دانستن ؛ مردن است.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦
تگ ها : فیلم

طعم گیلاس

فیلم های اسکار رو هم دیدم با سپاس از کارگردان ها و عوامل ساخت این فیلم ها ؛اما اصلا" خوشم نیومد . نمی دونم چرا یکهو دلم فیلم هامون خواست .یاد دوستی افتادم زمانی که برای اولین بار هامون رو دیدم شوکه شده بودم . به دوستم که اون زمان سینمای جوان می رفت گفتم : خیلی فیلم سنگینی بود . قیافه متفکرانه ای گرفت وگفت : نه من کاملا" فهمیدم موضوع چی بود تعجبحالا بالاخره گذشته ها گذشته .اما دلم یه فیلم خوب و حسابی می خواد که حداقل تا یک ماه تو خلسه بازی ها و داستان فیلم باشم یعنی میشه افسوس

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها : فیلم

عشق فیلم

این روزها برای اینکه به اتفاقات اطرافم فکر نکنم ؛همش دارم نبش قبر خاطرات می کنم . خواهر کوچیکه من خیلی نسبت به من آرومتره  و به شدت عشق فیلمه . یه دوره من به خودم حق می دادم که بهش بگم چیکار بکنه و چیکار نکنه! وقت امتحانات  آخرسال بود و هوا بهاری و زیبا. داشتم فیلم بن هور را تماشا می کردم و لذت دیدن دکورهای عظیم و چشم نواز و بازی زیبای کرک داگلاس باعث شده بود که سه ساعت از جلوی تلویزیون تکان نخورم ولی خواهر کوچیکه رو مجبور کرده بودم در اتاق کناری درس بخونه چون فردا امتحان داشت . تلفن زنگ زد بلند شدم تا تلفن رو بردارم دیدم چشمی از درز در داخل اتاق را نگاه می کند . اول تعجب کردم از اتاق پریدم بیرون . دیدم خواهرم پشت در نشسته و کل فیلم را با من تماشا کرده و چون من خیلی احساس مسوولیت می کردم !!!!!!!!مجبور شدم شب تا صبح بیدار بمانم ؛تا درس هاش رو مرور کنیم . این هم عاقبت رفتار قیم مابانه من !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱
تگ ها : فیلم

فیلم

وقتی که ذوق مرا کور نمودند فیلم دیدن حرفه ای ! را کنار گذاشتم . اما یک خبر مهم من دوباره به بی نهایت فیلم دیدن علاقمند شدم . دوست مهربانم هم وعده تهیه فیلم های اسکار امسال را داده است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳
تگ ها : فیلم

آواز گنجشگ ها

یادش بخیر یک دوره ای خیلی فیلم می دیدم !!!!! حالا! آواز گنجشگ ها را دیدم کارهای مجیدی را از زمان های دور به خاطر حس شاعرانه اش دوست می داشتم فیلم آواز گنجشگ ها هم با وجود تمام زیبایی هایش پر از نصیحت بود قصدم این نیست که بگویم آدم های فقیر سالم زندگی نمی کنند نه!!!! اما چرا فقط این تم مد نظر مجیدی است همیشه فقر . البته شاید این سبکی است که او دوست می دارد ولی برای خود من قابل قبول نیست یکی مدام از قشنگی های فقر و نداری و تزکیه بگوید مگر نه این است که : اگرفقر  از یک در وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود . لحظات عاشقانه کاراکتر نقش اول مرد ( رضا ناجی ) و همسرش زیبا بود و مرا به یاد داستان های محمود دولت آبادی می انداخت . البته اینطور هم می توان گفت که مجیدی بلد است چگونه تصویر زیبا بسازد و با پلان ها نقاشی کند .شاید هم این آدم ها ؛آدم های مجیدی هستند و من آشنایی با مردمی که به این شیوه زندگی می کنند ندارم شاید....

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
تگ ها : فیلم