معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

خدا بودن

دلتنگ که می شوم دلم برای خدا هم می گیرد برای تنهاییش نه! برای چشمانی که باید تنهایی خیلی ها را ببیند و خم به ابرو نیاورد؛ صبوری کند . گاهی فکر می کنم چه دل بزرگی داردکه هی ما دلتنگی می کنیم و غر می زنیم و او بادل گنده اش هی گوش می کند . اعتقاد برای من فقط یک حس خوب داشتن است رابطه ای یک آدم با سنگ صبورش و دیگر هیچ. فکر کن هی با یکی حرف بزنی و نخواهد برایت فک بزند و تایید کند ؛تکذیب کند ؛یا تحلیل و پیش داوری کند . فقط در سکوت و با متانت گوش فرا دهدو فقط به تو گوش فرا دهد و این یعنی آخر آرامش . فکر کن یکی هی نخواهد تجربیاتش را برایت حلاجی کند بعدش از شدت غصه های تو برود گوشه ای افسردگی بگیرد .خدایی این خدا خیلی هنرمنداست . ها فکر کن همین حالا هم دارد همین دری وری های من را می خواند و شاید فقط با لبخند کوچکی سکوت می کند و هیچ نمی گوید حتی یک کامنت هم نمی گذارد !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸
تگ ها : معنویت

جان جانان

می گویم : چرا می لرزی ؟

می گوید: به خدا بگو مرا در آغوشش بگیرد تا بداند چه دردی می کشم .

می گویم : او می داند!

می گوید :‌خدا که از گوشت و پوست نیست تا بداند که من رانده و مانده بین زمین و آسمان در این برزخ چه می کشم بگو بیاید و از تجربه جانکاه من بهره مند شود بگو بیاید .

پی نوشت :اکنون ‌زمانی است که دیگر حتی آتش هم سرمای روح انسان دردمندو  تنها مانده را تسکین نمی دهد .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
تگ ها : معنویت

جان جانان

می گویم : چرا می لرزی ؟

می گوید: به خدا بگو مرا در آغوشش بگیرد تا بداند چه دردی می کشم .

می گویم : او می داند!

می گوید :‌خدا که از گوشت و پوست نیست تا بداند که من رانده و مانده بین زمین و آسمان در این برزخ چه می کشم بگو بیاید و از تجربه جانکاه من بهره مند شود بگو بیاید .

پی نوشت :اکنون ‌زمانی است که دیگر حتی آتش هم سرمای روح انسان دردمندو  تنها مانده را تسکین نمی دهد .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
تگ ها : معنویت