معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

ژان کوکتو با چای گلستان

1- فارسی حرف زدن شاید برای برخی افراد از جمله من آن ته ته های دلمان نوعی تفاخر باشد ! اغلب می دانند  رگه ی مادری من ترک زبان است و اکثریت اقوام این طرفی ترکی را با لهجه بسیار شیرین و دلنشین صحبت می کنند و شاید جوان ها و نوجوان ها فارسی را به خوبی ما حرف بزنند وگرنه پیرهایشان ضمیر و فعل و فاعل را چنان به هم می ریزنند که نا خودآگاه  موقعیت شیرینی به وجود می آید ! گاهی آن ته دلم به اینک فارسی را سلیس حرف می زنم مغرورم ! اما این غرور از کجا می آید ! آیا به این خاطر نیست که زبان معیار در ایران فارسی است و گویشوران و لهجه های متفاوت مورد تمسخر قرار گرفته اند ! زبان ترکی جز زبانهایی است که مرا به شدت جذب می کند انگار داخل خونم نسبت به این زبان مغناطیسی هست ! اما هنوز نمی دانم آن غرور لعنتی منشاء ش کجاست ! تا ریشه را بخشکانم و داخل این چشمه مسموم آهک و سیمان بریزم !

2- ابراهیم گلستان برای من مثل ژان کوکتو فقید است ! همواره این مرد مرا شگفت زده رفتار و حرکاتش می کند ! همیشه از صحبت کردن در مورد فروغ طفره می رود ! فروغ سالهاست که مرده ولی انگار گلستان می خواهد این عشق ممنوع را تا قیامت تکذیب کند و خاطرات و نگفته هایش را با خود به گور ببرد . نقد برنده ابراهیم گلستان و حمله های فنی او همواره مرا شگفت زده می کند طوری که فکر می کنم این مرد نود و چند ساله هنوز مثل زمانی که صاحب استودیو گلستان بود و هنرمندان از او حساب می بردند و حتی فروغ سرکش در مصاحبه هاش در حضور او با وحشت از چشمهای گلستان تایید می گرفت و کلماتش را بارها بارها مزه مزه می کرد و بعد پاسخ می داد استوار است . بهنود در مصاحبه اش می گفت تنها فروغ از نقد برنده و تیز گلستان در امان بوده است ! گفتم ژان کوکتو ! شاید هم ژان کوکتو شبیه ابراهیم گلستان ماست ! به هر حال نسلی از مردان و زنان نویسنده در سالهای طلوع کردند که شاید زمانی طولانی لازم باشد تا تکرار شوند و نسلی به وجود بیاید که  از نسلی که جز تقلید روشنفکری چیزی نمی داند فاصله بگیرد !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
تگ ها : نقد

جمود

دیروز کتابخانه ی کوچکم را مرتب کردم . کتاب هاو مقاله های  نویسنده هایی که مثل من فکر نمی کردند را بیرون ریختم ! حالا یک کتابخانه ی مرتب دارم و یک فکر آسوده !‌چون در ذهن من همه فقط موافقند !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٦
تگ ها : نقد

اندر حکایت جناب مستطاب محمد صالح علا - شاعر

بینندگان جان تاختی میریم تاختی برمی گردیم  شما یک بسته رسانه ای رو ببینید من همچنان دست به سینه در مقابل شما ایستادم.

اگر از آسمان سنگ ببارد - اگر همین الان خبر بیاورند که کل کره زمین در آتش سوخت - اگر تمام آثار باستانی در چشم به هم زدنی تخریب شود - جناب صالح علا در یک برنامه زنده در هزارتوی هنر گم شده و بی تفاوت از اینکه دو قدم پایین تر چه اتفاقی می افتد همچنان دست به سینه در دو قدم مانده به صبح در خدمت شماست . یعنی چه مخدر قویست این هنر هفتگانه!!!!!!!

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱
تگ ها : نقد

دجیک جیک مستون

تا به حال دقت کردید که این کلمات چه قشنگ کنار هم نشسته اند : جیک جیک مستان . (‌جیک جیک مستون ) نمی دانم ملخ و مورچه است یا بلبل و مورچه است که با هم گپ و گفت دارند و مورچه هی مثل میخ فرو می رود در اعصاب بلبل یا ملخ که: ذخیره کن؛  زمستان نزدیک است و فردا از گرسنگی می میری و بعد هم که زمستان می رسد مورچه در آسایش و آن موجود دیگر در سختی و رنج است.

اما چند نکته جالب :

١-در حال حاضر مورچگان گرامی در زمستان هم در حال حمل آذوقه هستند ( در اثر به هم خوردن نظم گرما و سرما و گرم بودن داخل خانه ها ).

٢- مورچگان از شدت حریص بودن دارند خودشان را خفه می کنند فکر کنم یک عیب بزرگ مورچه ها را پیدا کردم طماع بودن !

٣- این قصه پند آموز در واقع زندگی کردن در لحظه را زیر سوال می برد و گوشزد می کند که مدام باید در تلاش برای تامین آینده نیامده بود .

۴-  خیلی از بی خیال بودن این بلبل یا ملخ خوشم آمد ولی خدایی قلم در دست دشمن بوده و نهایتا" کاری کردند آن که رها تر است را به گدایی به در آن که حریص تر است بفرستند ( توطئه تاریخی)

۵- اما این قصه مینی مال فقط به درد بانک دار ها و محصولات تبرک ( حمید) می خورد .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢
تگ ها : نقد

زرگان دنیای سخن

به تاریخ ادبیات پس از اسلام که پرداختم درهای جدیدی به رویم باز شد . شاید باورتان نشود  من که همیشه از آشفتگی و شلوغی تاریخ پس از اسلام فراری بودم حالا با بررسی دوران باستان به شدت دلم می خواهد به تاریخ و ادبیات و فرهنگ دوره اسلامی بپردازم . اگر این هجوم وحشی ؛ خیره کننده اعراب نبود آیا ما اکنون به سعدی و حافظ و مولانا و خیام افتخار می کردیم . مثل این است که نویسندگان انگشت شمار دوره باستان تکثیر شده اند و به گونه ای از فردیت رسیده اند که شرایط ایجاب می کرده است .من عاشق این فردیت اصیل و نابم که از ایرانی ؛فردوسی می سازد ؛در شرایطی سخت که استخوان سوز است و دل هر فهیمی را شرحه شرحه می کند . دیروز دوستی صحبت جالبی می کرد به نقل از یک مدیر موفق ژاپنی می گفت : تا به حال به ما گفته اند در بدترین شرایط پل های پشت سرت را خراب نکن . اما باید تمام پل ها را خراب کنی تا بتوانی خودسازی را آغاز کنی فقط در شرایط سخت است که انسان ساخته می شودو به خلاقیت دست می یابد . به نظرم تمام این بزرگان در بدترین شرایط بهترین آفرینش ها را انجام داده اند .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
تگ ها : نقد

چرا دایره ؟؟؟

می دانیم که اشکانیان شهرهایشان را دایره ایی شکل می ساختند و گارد جنگی یشان هم دایره ای شکل بوده است وبرعکس رومی ها  گارد مستطیل شکل داشته اند و سلوکی ها  شهرهایشان را مربع شکل می ساختند. معمارها یک تزی دارند و می گویند: اگر به دنبال آرامش روحی هستید در چیدمان دکوراسیون منزل از وسایلی که به شکل دایره هستند استفاده کنید یا مبلمان را دایره وار بچینید. اشکانیان زندگی عشیره ای داشته اندو همیشه در معرض تهاجم بودند پس حق داشتند به دنبال امنیت وآرامش باشند و آین ذهنیت را به محیط پیرامونشان تسری دهند . تاریخ شکل شهر مطلب زیادی در خصوص ایران ارایه نمی دهد ولی اگر وقت کردید نگاهی به این کتاب انداختید . ضرر نخواهیدکرد.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٠
تگ ها : نقد

به سلحشور مراجعه کن

من پیشنهادی برای جناب مستطاب سلحشور  هندی دارم . به جای اینکه خود را در ایران خسته کند و تبلیغ چند همسری و عشق و عاشقی از نوع پیامبرانه نماید سری به بالیوود بزند و با همتای هنریش!!!! جبار سینگ ؛ به ساختن و بازی در فیلم های دلخراش و جان تراش و پانزده ساله پسند بپردازد و پیامبران دیگررا با این فیلمنامه های آبگوشتی تباه  ننماید . بزرگان می گویند: اگر می خواهی مال و جان و آبرویت را ضایع کنی به سلحشور مراجعه کن .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩
تگ ها : نقد

سپید- سیاه - خاکستری

همیشه رستم در شاهنامه برای من شخصیتی قلدر - بی قید و بند و حیله گر داشت و به عنوان کاراکتری که در بیشتر داستان های شاهنامه حضور داشته و دارد؛ به شدت لجم را در می آورد و در دلم از فردوسی دلخور بودم که چرا این شخصیت ولنگار را این همه تحویل گرفته است . همانطور که همیشه وقتی صحبت از داریوش وآن جمله معروفش می شد : خدایا سرزمین مرا از دروغ - دشمن و خشکسالی حفظ فرما . کلی حرص می خوردم . در یک روز برفی با دوستی در کوه در میان انبوه برف به زحمت حرکت می کردیم . صحبت به اسطوره ها رسید . حرف که به رستم کشیده شد من با کینه دیرینه گفتم : اصلا" دوست ندارم راجع به این آدم حیله گر حرف بزنم . دوستم لبخندی زد و گفت : ولی من مثل تو فکر نمی کنم . گفتم : یادم ننداز که چقدر ناجوانمردانه سهراب کشت !! گفت : رستم انسانیه که سیاست ؛پهلوانی؛ قدرت و ... با هم داره و برای حفظ ایران حاضر شده از پسرش و زندگیش بگذره . درک کن مجبور بوده گاهی اوقات یه چیزهایی رو فدا کنه تا به هدف بزرگش که حفاظت از کیان ایران هست  ؛برسه  . حرف هاش قابل تامل بود . عموما" ما آدم های یک بعدی را دوست می داریم . آدم های سپید یا به ظاهر سپید را . ولی رستم شخصیتی سیاه و سپید و انسانی دارد. در مورد داریوش هم نمی دانم چرا ما به جای اینکه به هوشمندی و تیزهوشی او استناد کنیم سعی در قدیس نمایی او داریم . اگر داستان به سلطنت رسیدن داریوش را خوانده باشیم ؛درمی یابیم که خدعه مهتر داریوش و رسیدن او به قدرت از میان هفت تنان ؛ به نوعی رعایت قواعد بازی و اراده قوی این مرد بزرگ است که با درایت ؛ایرانی متحد و سربلند را به تصویر می کشد . خواندن تاریخ خوب است اما بزرگ کردن و فرانسان جلوه دادن مردان و زنان نمی تواند راه گشا باشد . اگر منطقی تر به شخصیت های بزرگ ایرانی بنگریم می بینیم که کورش - داریوش - رستم و... آدم های سپید و سیاهی بودند که دانایی بزرگترین مزیت روحشان بوده است . 

پی نوشت :  خداوندا خوب دیدن را  به ما عطا فرما.

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳۱
تگ ها : نقد

مانترسپند 1

 

 

در ایتدا کلمه بود - کلمه نزد خدا بود - کلمه خود خدا بود /عهد جدید انجیل یوحنا .

تا به حال تامل کردید که کلمات چه نقش مهمی در زندگی ما دارند . به قدرت کلمات کوچک اما محکمی که از دهان خارج می شوند فکر  کرده اید . وقتی به کسی می گوییم : توچقدر لایقی انرژی فراوانی را در رگ روحش تزریق می کنیم وقتی از عشق می گوییم جان تازه ای به طبیعت می بخشیم و مثل این است که جهان به رقص می آید.ذهنم دوباره گیج دنیای اساطیر می شود . میترا - ورونه - میتوخت -مانترسپند و راز - شاید فیلم راز جدیدترین بازخوانی این اندیشه ایران باستان باشدکه: کلمات چون فوران آتشفشان قوی هستند . گاهی مخرب و گاهی سازنده  . میترا نام آشنایی است در دنیای اثیری ایران ایزد نگه دار عهد و پیمان و این یعنی  که صحبت کردن - پیمان بستن - قول و قرار چه میزان در نزد مردمی که قرن ها پیش می زیستند ارزشمند بوده است . مانترسپند ( ایزد کلام مقدس -درمان گر) در برابر هماوردش  میتوخت دیو قرار می گیرد و نبرد اشون و دروگون به وجود می آید . به عمق وظایف دقت کنیم مانترسپند ایزد کلام مقدس و درمانگریست یعنی کلام راستی و درست کاری آرام بخش روان هاست و شفا می بخشد قلب های خسته انسان در رنج را . فیلم راز از این نظر جالب است که  به همین مفاهیم  پرداخته است  . تکرار اعجاب انگیز کلمات و قدرت سخنان خوب - پاداش طبیعت . چه بازخوانی زیبایی است  از یک تفکر  ایرانی- شاید هم جهانی -و ما کجای زمین ایستاده ایم که نمی دانیم بر خویشان ما در اعصار دور چه گذشته است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
تگ ها : نقد