معاشقه با واژه ها

خداوند بی نهایت است، لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدوبه قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ملاصدرا

سفرهای نوروزی و بخت نامراد

از همین ابتدا عرض شود که : ما امسال می خواستیم تشریف ببریم جنوب . دست بر قضا چند روز اول عید را که هوا کمی تا قسمتی مساعد بود را در خانه ماندیم و هفته آخر را گذاشتیم برای مسافرت . چشمتان روز بد نبیند که نمی دانم دیو سرما را که و چگونه خبر کرده بود که را ه سه ساعته همدان را هشت ساعته رفتیم و با عجز و لابه پلیس راه که اگه برید میمیرید . برگشتیم و حالا بین راه هی نقشه می کشیدیم که کجا برویم . بله ؛ تصمیم گرفتیم سر خر را کج کنیم به کاشان برویم که هم فال باشد و هم تماشا . گو اینکه از شدت سرما هر جا سرویس بهداشتی بود خانم ها طالب بودند و به این نتیجه رسیدیم که ما تمام آثار تاریخی سرویس های بهداشتی از همدان تا کاشان را مورد تحقیق و بررسی قرار دادیم . بله؛ نزدیک کاشان عقلمان به کار افتاد یک زنگ به آشنایمان در کاشان زدیم و فریاد از آن سوی خط بلند شد که این طرف نیاییدکه اینجا سیل آمده است وما دست از پا درازتر به سوی شهر خودمان حرکت نمودیم .این هم سفرنامه نوروزی ما !

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦
تگ ها : گردشگری

زندان سلیمان

تخت سلیمان که بودیم  دیدن زندان سلیمان رااز شدت گرما حذف کردیم و حالا با خواندن کتاب " تاریخ باستانی ایران " و دانستن این مطلب که در آن مکان آثار مانایی موجود است مرض دیدن زندان سلیمان را گرفته ام . حالا کی دوباره شیز بطلبد و آن طرف ها برویم . خدا عالم است .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۸
تگ ها : گردشگری

سلطانیه

سلطانیه را در خرداد ٨٧ دیدم این بنا نزدیک زنجان و بعد از خرمدره قرار دارد اولجایتو این مکان را برای انتقال جسد امام علی و امام حسین ساخته بود ولی به علت اینکه نبش قبر در اسلام حرام است از این کار منصرف شده است سلطانیه بزرگترین گنبد گچی جهان است که در دوره ایلخانی ساخته شده است تربت خانه این بنا به تازگی راه اندازی شده سفال ها - کوزه ها و اشیاء کشف شده از اطراف یا داخل بنا در این مکان نگه داری می شود . در همین مکان کتابخانه کوچکی بنا شده است که کتاب های مفیدی دارد . مغاک ها و گور دخمه ها ی خالی بسیار تنگ و عجیب است . وارد بنا که می شوی عظمت بنا به چشم نمی آید شاید به خاطر  گرایش فرا زمینی معماری پس از اسلام است . نقش های روی دیوار ها همه با هم متفاوت است  . می گویند مرمت داخل بنا از دوره پهلوی شروع و به عللی خاص هنوز به پایان نرسیده است . یک شهر جالب تاریخی در جوار سلطانیه یافت شده است که باستان شناسان در این مکان مشغول کار هستند .

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳
تگ ها : گردشگری

تخت سلیمان

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱
تگ ها : گردشگری

تخت سلیمان

تخت سلیمان در ٢۵ کیلومتری تکاب در آذربایجان غربی قرار دارد و یکی از سه آتشکده مهم ایران باستان در این منطقه واقع شده است . آتشکده آذرگشنسب ( آتش جنگاوران ) که روایت است توسط کیخسرو بنا شده است که پسر سیاوش است و نماد بازگشت او به زمین . منطقه کوهستانی است و از زنجان تا تخت سلیمان فقط چند آبادی وجود دارد و فضای تاریخی عجیبی در سیطره کوه ها حکم فرماست . علاقه عجیب فرمانروایان به ساخت بنا ها بر دامنه کوه ها بسیار جالب است  این چندمین بنایی است که دیده ام و در دامنه کوه یا بالای تپه واقع شده است . شیب نسبتا" تندی بازدیدکنندگان را به داخل محوطه راهنمایی می کند و طبق معمول یک تابلوی ناقص راهنما بعد از ورودی وجود دارد . از بناهای ساسانی و ایلخانی یادی شده است و لی به یاد دارم که در مورد حضور اشکانیان در این محل مطالبی خوانده ام . بناهای هشت ضلعی و دوازده ضلعی متعلق به دوره ایلخانی است . دریاچه در انعکاس نور به رنگ سبز دل انگیزی در آمده است . بقیه بناها بنای آتشکده ؛ معبد آناهیتا و طاقی های بسیار زیبا که نیمه مخروبه است . کارگران و مرمت کاران در حال مرمت هستند ولی نمی دانم چرا این مرمت ها تمامی ندارد و هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود . کارکنان تخت سلیمان مشغول گفتگو به زبان ترکی در مورد فرق لهجه ی ترکی استانبولی با لهجه خود هستند و جالب این جاست که دوست داشتن را به لهجه خودشان و به زبان مردم ترکیه صرف می کنند . در کنار دریاچه قبر جوانی است که می گویند اسیر جادوی این دریاچه شده است . ( اما شنیدیم که غواصان عمق دریاچه را اندازه گیری کرده اند و زنده بیرون آمده اند به هر حال جای زیبایی است . کمی بالاتر زندان سلیمان قرار دارد ( جالبتر اینکه نام این کوه ؛ کوه بلقیس است ).

               

 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠
تگ ها : گردشگری

تخت سلیمان

تخت سلیمان بودیم .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠
تگ ها : گردشگری

عکس های غار قلعه کرد

عکس ها رو از اینترنت گرفتم و به قولی دزدی اینترنتی مثل دزدی ادبی.

 

اینجا رو که نگاه می کنید یاد سر خوردن و اصابت سر بنده به سقف بیفتید .

 

یکی از بچه ها راجع به دنیای درون و برون صحبت می کرد تاویل خوبی داشت می گفت :غارها مثل دنیای درون می مونن و قله ها دنیای برون .

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٩
تگ ها : گردشگری

غار قلعه کرد

نمی دونم تا حالا فرود رفتن رو تجربه کردید یا نه؟ اما لذتش کمتر از خوندن کتاب دیوانه وار کریستین بوبن نیست همون قدر بی پروا و جالبه . شب از قزوین  حرکت کردیم به طرف غار قلعه کرد هوا سرد بودو بارانی . تو راه اونقدر از فیلم ها و سینمای کشورهای مختلف برای هم گفتیم که نفهمیدیم کی رسیدیم پای تپه و وسایلمون رو پیاده کردیم رفتیم به طرف غار جلوی دهانه غار سینه خیز رفتیم تا جایی که باید وسایل حمایت و ... بر پا می شد سرپرست برنامه  و کارکَـشته های گروه با دقت کارابین و طناب های ما رو چک کردن و بعد یکی یکی وارد یه چاه بیست متری شدیم همچنین تاریک بود که اصلا" نمی دونستی کجا هستی و بچه ها که بلدکار تر بودن خیلی راحت فرود می اومدن و من که تازه کار بودم با راهنمایی یکی از سنگ نوردهای خوب پایین می رفتم . غار قلعه کرد یه کلاهک خفن داره که تو اون قسمت اگه وارد نباشی کله پا می شی طبق order مربی اونقدر به خودم طناب دادم تا  کلاهک و رد کنم ؛ اما رد کردن همان و چند دور؛ دور خودم چرخیدن همان . بالاخره با سلام و صلوات بچه ها رسیدم پایین . چه جایی این غار ؛ تالارهای قشنگ و طبیعی که پای انسان کمتر به اونجا رسیده ؛ تو غار هم عکس می گرفتیم و هم مشغول اسم گذاری بودیم : تالار مجسمه ؛ عروس و دوماد و.... رسوخ آب و املاح با سنگ ها چه کرده بود؟ زیبا زیبا و تا دلتون بخواهد اثیری . تمام مجراها رو گشتیم و برگشتیم طرف دهانه غار ( بماند که من 500 بار سر خوردم و با وجود کلاه کاسک شونصد دفعه سرم خورد به سقف های کوتاه ) اونجا بود که فهمیدیم گم شدیم یکی از بچه ها شروع کرد به ثبت عکس العمل بچه ها با  دوربین . بالاخره پیدا که شدیم قسمت سخت کار شروع شد و مجبور شدیم مثل دزدهای دریایی از نردبان متحرک بالا بریم ( این قسمت خیلی خوش گذشت من که هر پله رو بالا می رفتم بچه ها پایین تشویقم می کردن حالا فکر نکنید شما برید بهتر از من هستید ها نخیر !!!!) از در غار که خارج شدیم خورشید داشت طلوع می کرد و یه مه نازک رو باغ و راغ نشسته بود که دلت می خواست همونجا بشینی و دیگه به شهر برنگردی . تو راه برگشت دیگه حال حرف زدن نداشتیم تا خود شهر خوابیدیم . پیشنهاد می کنم حتما" قلعه کرد رو ببینید . 

  
نویسنده : مهربون ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦
تگ ها : گردشگری