معابد مهر

می خوانم که زورخانه ها را طبق آیین مهر ساخته اند همانطور که آنها در غارها به عبادت و تعلیمات جنگی می پرداختند .پهلوانان نیز در مکانهایی پایین تر از سطح زمین به عبادت و آمادگی جسمانی می پرداختند . در کنار معابد مهری رودخانه - چشمه و.... بوده است که در کنار زورخانه ها نیز آب انبار یا قنات و... وجود داشته است برای تطهیر پهلوانان ! وجود سکو های مستطیل شکل در هر دو مکان شناسایی شده است . از اسطوره تا تاریخ - دکتر مهرداد بهار 

/ 11 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاطره

سلام . مطلب جالبی بود . اما نمی دانم چرا به شخصه چندان این نوع استدلال ها را نمی پذیرم . مگر دلایل بیشتری داشته باشد

behdone

شاد باشید و پیروز.

behdone

پست های بسیار خوبی داشتید چرا دیگه نمینویسید؟

عصای افروخته

در کتاب از اسطوره تا تاریخ بخشی است با عنوان "بهار ؛ خانه و خانواده" که تاثیرگذارترین خودزندگینامه ای است که تا به حال خوانده ام. آنجا که مهرداد بهار از عصای افروخته پدرش محمد تقی بهار میگوید و یا از دزدیده شدن چتر و پالتوی پدرش.

سهروردی

از اسطوره تا تاریخ، نوشته مهرداد بهار: اگر بخواهیم پیش برویم نباید تابع یک رشته عقاید احساساتی یا رسمی یا ناشی از اطلاعات ناقص ولی جاافتاده باشیم و نباید با دنباله‌روی و بازگفتن آنچه محتملاً محققان زبان‌شناسی در یکصد سال گذشته گفته‌اند یا با سینه چاک کردن و مغرورانه شعارهای پوچ میهنی دادن، بخواهیم تاریخ را طبق میل خود تثبیت کنیم. بدین ترتیب، هرگز امکان نخواهیم داشت که امر تحقیق علمی را در زمینه اساطیر، حماسه و تاریخ به پیش بریم. اگر کار ما فقط تکرار نظریات و به‌به و چه‌چه گفتن در برابر عقاید خود و دیگران باشد رشد نمی‌کنیم. من همیشه گشته‌ام تا ببینم آیا حقیقت همان است که خودی‌ها و دیگران به ما گفته‌اند، یا حقیقت را بر اثر جستجو و تحقیق می‌شود جای دیگر و به نوعی دیگر دید. اندیشه ما فقط تا آنجا می‌جنبد که مرز گفتار بزرگان گذشته است. ما ایرانیان در تغییر عقایدمان کُندیم. اگر با مکتبی یا نظری آشنا شدیم، به زودی مقدس و غیرقابل تغییر می‌شود و هر کس علیه آن نظری آورد، کافر و جاهل یا بیگانه‌پرست شمرده می‌شود. نظریات تازه‌ای مطرح نکنید و آثار کهنه شده‌ی دیگران را تکرار و طبع کنید تا دانشمند و خردمند به شمار آیید !

شهاب‌الدین

از اسطوره تا تاریخ، نوشته دکتر مهرداد بهار: پدرم (ملک‌الشعرای بهار) مرا به محافل سیاسی می‌برد و این بعد از شهریور بیست بود. شبی در محفلی انتخاباتی که مملو از جمعیت بود، پدر سخنرانی می‌کرد. درباره اخلاق بود و این که امپراتوری روم بر اثر تباهی اخلاق از میان رفت و گفت که دروغ و دزدی بدترین دشمنان سعادت یک کشور است و ما باید دولتی و مجلسی داشته باشیم که مشوق و مظهر اعتلای اخلاقی ما باشد. وقتی سخنرانی تمام شد، کف زدن‌ها آغاز گشت و مدتی به طول انجامید. می‌دیدم که پدرم چقدر از تاثیر گفتار خود بر مردم راضی بود. آن غروری که از ارضای خاطر دست می‌دهد، در چهره‌اش نمایان بود. اما وقتی از مجلس خارج شدیم، به اتاق رخت‌کن رفتیم تا پالتو و چترش را بردارد و برویم، دیدیم که نشانی از هیچ یک در میان نبود. آنها را شنوندگان دزدیده بودند. همه آن رضای خاطر در چهره‌اش فرو مرد و گفت: این ملت درست شدنی نیست.

معین

از اسطوره تا تاریخ، نوشته دکتر مهرداد بهار: در سنت نمایش‌های ایرانی، که بیشتر و اساساً دینی است، معمولاً دو شخصیت اصلی خوب و بد وجود دارد. یک موجود بد در مقابل یک موجود مطلقاً معصوم قرار می‌گیرد و این تقابل خیر و شر مطلق‌پرستی ما هم هست، این همان سیاه و سفید دوگانه پرستی آسیای غربی ماست. یک موجود مطلقاً شر در برابر یک موجود مطلقاً خیر قرار می‌گیرد و از اول هم معلوم است که این خیر سرانجام مغلوب است. این داستان‌های سوگ‌آور ایران است و سابقه فرهنگی منطقه هم نشان می‌دهد. من فکر می‌کنم در شرق ایران، سنتی وجود داشته که تلفیق عمیق فرهنگ ایرانی و یونانی را به وجود آورده و ما بازمانده آن تلفیق را در دره سند می‌بینیم. از معماری، از تزیینات ساختمان، از بودن انواع اندیشه‌های یونانی، ایرانی، هندی در این منطقه، روشن است که سه تمدن با هم تلفیق می‌شود. در داستان رستم و اسفندیار از یک طرف درونمایه‌های دره سند هست و از طرف دیگر، به گمان من، آثار تراژدی یونانی.