روزمرگی

تهران - خیابان کریمخان هم رفتیم و هوارتا کتاب خریدیم و حالا کی همه را بخوانیم خدا عالم است ؟ یه مطلب جالب !!!!!!که  این چند روز باآن  برخورد کردم مسئله مهم تظاهروبه نوعی غافل بودن از خود و عاقل بودن برای دیگران بود - مدتی پیش با یکی از مردان روحانی جلسه کاری داشتیم در دفتر ایشان - صحبت در خصوص مساجد و معابد گل انداخت و ایشان احساساتی شدند و افکاری را که در قالب کلمات بافته بودند ؛ یک جا تحویل مادادند و این افاضات از خلوت بودن مسجدها تا بوی نامطبوع فضای خانه خدا( از بوی جوراب های معطر!!!!!) و زحمات قشر زحمت کش روحانیت در نوسان بود .  دست بر قضا مجالی پیش آمد که بنده و همکارم برای دیدن سایت موسسه پشت کامپیوتر حاج آقا قرار بگیریم .چشمتان روز بد نبیند چنان بوی تعفنی از جناب مستطاب و جوراب های گرامی  در فضا پراکنده بود که با ده شیشه عطر پاریسی هم زدوده نمی شد کلی برای خودم و جلسه متاسف شدم و جالب اینکه چنان از بوی بد آقا شرمنده بودم که در راه برگشت ۶ جفت جوراب برای خودم خریدم که مبادا روزی روزگاری پاهای این جانب هم بوی عفن و لجن بگیرد و غافل از این نقص در مزیت نظافت و ایمان داد سخن سر دهم !!!!! که النظافت ومن الایمان اوه

/ 7 نظر / 8 بازدید
فاطمه شریف نژاد

وای که این قدر از این آدم های بدم می آید یارو یه وجب قد داره این هوا هیکل اون وقت مدام از تناسب اندام دیگران انتقاد می کنه یارو بلند نیست اسمشو بنویسه اون وقت ادعای خدایی ادبیاتش میشه.یارو تا گلو تو روزمرگی غرقه به دیگران توصیه می کنه تو زندگی غرق نشین.چرا خودشونو نمی بینند؟

شته

کریمخان خوب بودند؟

مسعود

واقعا جالب بودش واقعا واسه همچین ادم هایی متاسفم که ادم می خواد بهشون بگه دیگ به دیگ می گه روت متالیک[نیشخند] واقعا پست جالب نوشته بودی دینا جان . [گل]

حمیدم

ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی را می گویید که انجام نمی دهید[ناراحت]

م.ر.شریفی

بیچاره لباسها که مجبورند در مجاورت ما ادمها قرار بگیرند و بوی بد بگیرند