درد جاودانگی

پس کجاست؟
چند بار
خرت و پرت های کیف باد کرده را
زیر و رو کنم:
پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت های اعتبار
کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا
برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
 برگه ی رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه ناتمام ...
پس کجاست؟
چند بار
جیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:
چند تا بلیط تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی ...
پس کجاست؟
یادداشت های درد جاودانگی؟

قیصر امین پور

/ 7 نظر / 38 بازدید
فاطمه

درد جاودانگی؟ چقدر ما درد داریم؟ این دردها خوب اند آدم را تکون می دن. خانم خوبه دیگه این همه راه امدی به نوک هرم مازلو رسیدی.

زویا

شعر قشنگی بود :) دارم به نوشته ات فکر میکنم. حق با توئه اما خب نذار این حس و حال توی وجودت بمونه. یه کاری براش بکن که شاد و شنگول باشه :)

خاطره

مهربان عزیزم سلام .. هیچ چیز تو را از انچه دوست می داری جدا نمی کند جز خودت .. بخواه که آنگونه باشی که بیشتر دوست می داری .. حرفهایت را دوست دارم . درد پژوهش و نا امیدی ات را درک می کنم . ولی آن لحظه که قدمی برداشتی برای خواسته ات ..موفق شده ای .. امیدوار باش عزیزم

پویا

سلام من شاید پنچ سال پیش به وبلاگ شما سرزدم الان یه پیام از اون موقع شما دیدم و اومدم خدمتتون هفت سالگی وبلاگتون مبارک باشه خوشحالم همچنان می نویسید [گل]

خاطره

سلام مهربان از برف لبریز شدی ؟ اینقدر کار علمی نکن یه ذره بیا صفا کن .. آدم برفی بساز .. برف بازی کن دختر //[نیشخند]

غریبه

تووی کوچه‌های دنیای مجازی، غریبه‌ای از کنار غریبه‌ای رد میشه، و برخلاف دنیای واقعی، میتوونه توو اوون موقع یه لحظه وایسه و چند کلمه حرف بزنه. مثل من ، که یه لحظه از اینجا رد شدم، دلم گرفته بود، گفتم یه غزلی بگم و برم. چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد دگر ای امید، خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

behdone

آفرین به این نوشته های زیبا.