چیزی شبیه معجزه

خیلی وقت ها به چیزی عادی که نگاه می کنم ناگهان بهت زده برجای می مانم که خدایا چطور می شود من این همه مدت متوجه عجیب و جالب بودن این پدیده نشده باشم . دیشب داشتم یک داستان جنایی را با تمسخر برای کسی می خوندم ؛ از روز نامه فخیمه .... یک آن حس عجیبی وجودم را فرا گرفت و به شدت متعجب و خوشحال شدم لابد می پرسید متعجب از چه؟من می توانستم خطوط را شناسایی کنم و حروف و کلمات را بخوانم باورم نمی شد کلماتی که از جلوی چشمم رژه می رفتند به این آسانی قابل رمزگشایی باشند . تعجب نکنید به همین سادگی شگفتی معجزه به سراغم آمده بود . کلمات با من دوست بودند و ماهیت پنهانشان را برایم آشکار می کردند .  چرا برای هرچیزی که برایمان عادی شده و از شدت تکرار دیگر نمی بینیمشان ونشانه بودنشان را حس نمی کنیم غمگین نمی شویم ؟ . شاید دوباره نیاز به بازیابی دارم باید باز هم از خویشتن خویش آغاز کنم دوباره ببینم - لمس کنم - عاشق شوم - نفس بکشم تا از کسالت ها به آغوش تازگی و زندگی پرواز کنم .

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرویز

درود بر شما دینای گرامی

علی گنجه ای

بعضی وقتا شک میکنم نکنه گودر خراب شده پستای جدید تو رو نشون نمیده [چشمک] میام یه سری میزنم که مطمئن بشم از بیست و شیش آذر تا حالا چیزی ننوشتی [چشمک]

مستانه

از کنار خیلی چیزا ساده می گذریم و نمی فهمیم که هر اتفاق کوچیکی که توی زندگیمون میفته یه معجزه است.

مستانه

وبلاگ دوست داشتنی داری. لینکت کردم.

ارام

سلام دینا عزیز خوبی خانومی شبت بخیر ما نسل خاموش نیستیم بروزم و منتظر نسل بیداررررررررر[گل] موفق باشی

سورملینا

منم بارها این حالت رو تجربه کرده ام. یه حالت عجیبیه. همونیه که خودت هم گفته ای ! راست می گی. همیشه نباید منتظر معجزه آنچنانی باشیم. همه چیز هر لحظه داره اتفاق می افته !!![گل]

مزدک موسوی

او می آید... پرده و پر بگشایید سلام به روزم و منظر نظرات شما دوست گرامی برفراز بمانید