تسویه حساب

دیروز بعد از ده ماه که دفاعیه ام گذشته بود رفتم دانشکده برای تسویه حساب ! یعنی کارمندان یا تعجب می کردند یا سرزنش ! خدایی باری شده بود بر دوشم از بس که هر جا می رفتم مدرک ارشد می خواستند وگرنه به من بود که اصلن برای تسویه نمی رفتم ! داخل دانشکده برای آن همه تلاشی که کرده بودم غمگین شدم ! برای آن همه امید ! البته من که مدام می خوانم و می نویسم ! از این نظر برای خودم خوشحالم ! اما برای رشته ام که این همه مهجور مانده و حالا کسانی در راسش قرار گرفته اند که باید اول دوباره بروند کارشناسی بخوانند و عنوان دکتری را بیهوده بر دوش می کشند !

پی نوشت : گاهی می مانی اصلن چرا اینجا ادامه می دهی !

پی نوشت 2: البته تسویه حسابم کامل نشد از بس ساعات کار کوتاه بود نرسیدم همه یِ امضاء ها را بگیرم ! باید دوباره بروم دانشکده !

/ 3 نظر / 14 بازدید
علي شيروي

مبارك باشد

آبیجان

:( هی دست رو دل ما گذاشتی که ...

محسن

سلام قلم زیبایی دارین.آپ کردین خبر بدین