زنده بودن یا ....!

شام که تمام می شود میز را خانم ها جمع می کنند ! این را هنوز نمی توانم درک کنم !

اخیرا" چند کتاب تکراری خریده ام ! نمی دانم کتابهایم زیاد است یا حافظه ام ضعیف شده است !

فک کن اگر من یک زمین کشاورزی داشتم چقدر خوب می شد !

یکی از دوستانم دو سال در استانبول زندگی کرده است ! می گوید : مردم استانبول  مثل مردم شمال که کلمات را می کشند ترکی را کشیده حرف می زنند ! او استانبول را شهر گربه ها توصیف می کند ! و زنانی بدون آرایش و با لباسهای ساده !

/ 5 نظر / 30 بازدید
زویا

مهربون از همه جا، مهربون از همه در :)

خاطره

سلام .. من که همه تلاشمو کردم که این شوهر جان رو راضی کنم تو کارا حداقل تو جمع کردن سفره و مرتب کردن میز کمک کنه بعضی وقتا یادش می مونه و خیلی وقتا هم یادش می ره جامعه مرد سالاریه دیگه اینطوری بار اومدن..کاریش نمی شه کرد راستی برای من و مصطفی خیلی پیش اومده کتاب تکراری بخریم.. دلیلش بیشتر اینه که هم کتابامون زیاده و هم اینکه خیلی با اون کتاب حال نکردیم واسه همین تو حافظه بلند مدتمون اسمش نیست .. هم اکنون شمالم آرزووووووووووووووووووست[ماچ]

zahra sh

حالا میز که خوبه سفره پاک کردنو بگو......اصن تصورشم خیلی بده.....ههه کتاب تکراری..... خب هدیه کن کتاب خونه ای دوستی چیزی!!!!![چشمک] زمین کشاورزی جالبه.....چی میکاشتی اون وقت؟؟؟خب ماهم که شمال هستیمو الان بیشتر سمت غرب گرایش دارم برم ببینم مثلا کردستان.....

زویا

من دروغ گفتم که دخترم [شیطان] من پسرم [شیطان] جسارت داشته باش بیا بهم بگو دوستم داری :)) [بغل]

مریم

استانبول و زنانی با دامن های بلند! من هم دوست داشتم یه گلخونه داشته باشم![چشمک][قلب]