امان از پز روشنفکری

در13 ؛14 سالگی  مثل همین حالا عاشق کتاب خواندن بودم . یک روز در خانه عمه جانم مهمان بودم حوصله مان سر رفت هر کدام کتابی به دست گرفتیم تا بخوانیم . دختر عمه جان  کتاب کفش های غمگین عشق - ر. اعتمادی - و من کتاب وسوسه - جین آستین- . فضای کتاب های آستین انگلیسی فاخر و متین است و فضای کتاب های اعتمادی 6 و 8 . دختر عمه جان با ولع صفحات کتاب را می بلعید و من به کندی می خواندم و گاهی هم با حسرت به ورق های کاهی کتاب او چشم می دوختم و دلم می خواست کتاب او را بخوانم . اما حال و هوای کلاس گذاشتن و داستان خارجی خواندن اجازه نمی داد که از او تقاضا کنم کتابش را به من امانت بدهد تا بخوانم . بله ؛ بالاخره بنده بعد از خلاص شدن از پز روشنفکری  تمام کتاب های ر. اعتمادی را خواندم . نمی دانید خواندن این کتاب های زرد چه لذتی دارد و حالا عقده خواندن هیچ کتاب زردی بر دلم نمانده است . عینک

/ 7 نظر / 14 بازدید
سحر

زندگی دفتری از خاطره هاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همدم سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد ما همه همسفریم..... سلام سال نو مبارک باشه......زیبا ودلفریب مانندهمیشه...دوست داشتی به کلبه منم سربزن با آپ جدیدی بعد از یکماه به روزم ...روز خوبی داشته باشی[گل]

سورملینا

این کتابهای زرد منو یاد دوران دبیرستان می اندازه. یواشکی این کتابها به مدرسه می اومد و رد و بدل می شد. ظهر که می رفتیم خونه, دور از چشم بزرگترها می خوندیم و می خوندیم... یادش به خیر. [گل]

رضا (عشق من شبنم)

شبها گذرد که دیده نتوانم بست مردم همه در خواب و من از فکر تو مست باشد که به دست خود خونم ریزی تا جان بدهم دامن مقصود به دست

فینگیل بانو

منم عاشق اینجور داستانام ولی به قول تو پز روشنفکری اجازه نمیده... دو سه تا خوندم ولی تا حالا [نیشخند]

انسیه پوستی

شاید ببینمت بشناسم ولی الان نه کلی هم شریف نژاد اذیتم کرده[ناراحت]

فاطمه

بالاخره انسیه موفق شد باید جشن بگیریم. البته نمی دونم چه اتفاقی افتاده بوده که این همه طول کشید تا تو رو بشناسه.راستی دلت می اومد اون کتاب های ژر ماجرا رو بذاری و دنبال پز روشنفکریت باشی؟شاید بخشی از علاقه ما به مطالعه با همین کتاب ها شروع شد ولی بعضی ها برای تمام عمر فهیمه رحیمی می خوانند و بعضی دیگر از این کتاب ها عبور می کنند .