فراموشی

مرد روبروی زن نشسته است ! انگار دارد بازجویی می شود !

زن : چه حسی داشتی وقتی منو گذاشتی و رفتی ؟

مرد: یعنی ترکت کردم !

زن سری تکان می دهد !

مرد : من ترکت نکردم شرایط اینطوری بود نمی تونستم تو رو با خودم ببرم ! بعدش هم که رفتم هر کار کردم نشد تو رو ببرم پیش خودم !

زن : ناباورانه نگاه می کند ! گربه ایی از کنار پنجره رد می شود !

مرد: اونجوری نگاه نکن ! من دلیلی برای دروغ گفتن به تو ندارم !

زن سری تکان می دهد !

مرد: اونجا که بودم یک سال با زنی همخانه بودم بعد روز بی دلیل گذاشت و رفت ! اونجا معنی ترک کردن و ترک شدن را فهمیدم ! ( Abandon)

زن با تاسف  آهی می کشد ! شاید دلش به مرد که مثل خودش ترک شده است می سوزد !

پی نوشت : به شدت دارم به قهرمان پروری در دین و ادبیات و اساطیر و سینما و... فکر می کنم !

/ 6 نظر / 27 بازدید
زویا

عزیزم یک و هفتصد گرفتم. تو چه خبر از کتابت؟

خاطره

سلام عزیزم ... خوبی؟ یعنی این جور مردا رو باید ساطوری کرد .. ریز ریز .. ریز ریز و اون وقت انداخت جلو هاپو تا میل کنه

خاطره

قربونت برم من.. [ماچ][ماچ]

دکترانوشت

نظرت درباره عروسی گرفتن اصلا ثبت نشده بود جونم؟ دوست دارم نظرتو بدونم

خاطره

سلام.. از شخصیت خاص چه خبر ؟ هوای دلت خوبه؟

behdone

چی بگه آدم به اینجور مردها