زن و فرهنگ

شاید مرگ آگاهی یا مرگ اندیشی در هر ایرانی به نوع تفَکر و نوستالژی شرقیش باز می گردد اما در مورد خود من به کودکی نه چندان آرامم. به یاد دارم زمانی که کودکی ٨-٩ ساله بودم اتفاق عجیبی در محله ما افتاد که اهالی را تا مدتها در شوک نگاه داشت . در کوچه ای که ما ساکن بودیم یک زن با ٧ پسر و دو دخترش زندگی می کرد و به علت حادثه ای شوهرش را چند سالی می شد که از دست داده بود . زنی بود بسیار آراسته که همین پاکیزگی موجب سخن پراکنی سبزی پاک کن های محله شده بود وایما و اشاره مردان در زمان عبور او از هر مکانی .پس از مدتی شایع شد که بقال چشم چران و متاهل آن محله زن را صیغه کرده است  وفکر کن پسران زن  همگی رشید و غیرتی . بالاخره خاله زنک بازی اهالی کار خودش را کرد و در یک شب بارانی که زن و مرد بقال عازم شهر دیگری بودند دوپسر زن به تعقیب و گریز آنان می پردازند و مثل فیلم های آمریکایی می پیچند جلو ی ماشین ناپدری . مرد بقال هم که مثل تمام مردان ایرانی در خودرو خود یک قمه !!!!!!!! نگه داری می کرد بی مهابا قمه را به گردن یکی از پسرها می زند که شاهرگ حیاتی قطع می گرددو پسر دیگر پابه فرار می گذارد و پسر مصدوم در آغوش مادر جان می سپارد اما بشنوید از پسر فراری که همان شب تمام موهای سر و صورتش از ترس ریخت و تاکنون هم اثری از موهای برباد رفته در سر و کله آن نگون بخت دیده نمی شود . بعد از این ماجرا مدتی محله ما مثل محرم شلوغ بود و همه عزادار!!!!!! حالا فکر کن همین حضراتی که تا دیروز به پسران زن لقب بی غیرت داده بودند امروز خود را در غمی که با جهل خود پدید آورده بودند شریک می دانستند . زن بیچاره را سالها کسی ندید بعدها شنیدیم که وقتی از محله ما رفتند پسر بزرگتر مادر را به مدت ده سال در خانه زندانی کرده است !!!!!! نمی دانم به این نادانی چه می توان گفت غیرت - جهل مرکب - تعصب - جاهلیت قومی و قبیله ای و....... حالا شما قضاوت کنید این ماجرا مثل صفحه حوادث ایران نبود ؟

/ 9 نظر / 12 بازدید
بهار

عجب ماجرایی.دیشب مجموعه دایره جناییرا دیدم . زنی یک ازدواج کرده و بعد طلاق گرفته بود .وبعد از طلاق از آن شهر کوچ کرده بود پلیس از او پرسید چرا محل زندگی ات را تغییر دادی گفت برای حرف مردم و کم طاقتی خودم.فکر کنم این اتفاق در استرالیا افتاده همه جای دنیا مردم چشم شان را می بندند وقضاوت می کنند و حرف های بیهود را چاشنی زندگی شان می کنند.

شهنام

از دست عزيزان چه بگويم گاله ای نيست هم...

ترانه

شما بوي مرگ و نيستي مي دهي.

دینا

ترانه جان آدرسی از خودت نذاشتی تا با هم راجع به بوی مرگ صحبت کنیم اتفاقا" من یک مطلب دارم راجع اینکه هر کسی یه بوی داره : بوی شادی إ بوی مرگ إ بوی عروسی - شایدم تو راست بگی [چشمک]

م.ر.شریفی

درود اولا نتیجه میگیریم تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها . ( حرف هایی که پشت سر زنه میگفتن پر بیراه نبوده ) دوم اینکه فقط درصد کمی ( نا چیز )از راننده های ما قمه حمل میکنند سوم اینکه تصور اینکه مامان جون سر و گوشش یجنبه ... چه با حاله [نیشخند][چشمک] چهارم اینکه عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند اخر اینکه نشنیده بودیم کسی از ترس موهاش بریزه [سوال]

علی گنجه ای

توی یک ماه گذشته فقط دو تا مطلب نوشتی؟ فکر نمیکنی بهتره یه کم بیشتر وقت بذاری؟ من که سربازی بودم بیشتر از تو نوشتم [زبان]

ح نقاشی

[لبخند]