نگاه نکن کی می گه گوش بده چی می گه!

طبق معمول که در خواندن آرای مخالف ما کمی تا قسمتی کم جنبه می شویم و دیگر تاچند روزی خواندن و فکر کردن در مورد نویسنده ای که مورد هجمه قرار گرفته را تعطیل می کنیم .این بار داشتیم کتاب دکتر شمیسا؛ در رابطه با شاهدبازی ..... را می خواندیم که سم غلیظ نوشته های کتاب در خون مان پخش شد و سعدی خوانی را بایکوت کردیم و به فردوسی خوانی مان ادامه دادیم . (‌حالا در نظر بگیرید که  چقدر با کلیات سعدی به ما خوش گذشته است و رگ هم ذات پنداری مان ورم کرده و احساس خویشاوندی با سعدی نموده ایم که چه ؟ بله -که ایشان هم به سیر و سیاحت علاقه وافر داشته اند و شاید هم در آن زمان اداره اقلیم گردیی بوده که گاه و بی گاه جناب سعدی را می پیچانده و یک حال اساسی به ایشان می داده که تا چند روز شعر و شاعری و نوشتن و فکر فرمودن را معلق می نمودند . ) در کشمکش باید و نباید و صحیح و ناصحیح ؛ بعد از مدتی تفکر به این نتیجه رسیدیم که : حالا اگر قبول کنیم که  نوشته های این کتاب دقیق و موثق هم باشد ما چرا باید جهان بینی مان اینقدر محدود باشد که با دوکلمه حرف بزرگانی چون سعدی را در دنیای کوچک خود نادیده بگیریم . بالاخره ما دیشب یک دو - دو تا- چهار تایی کرده و کلاه نخیر روسری مان را قاضی کردیم و رسیدیم به این جمله پر نغز از امام علی که:‌ نگاه نکن که می گوید گوش بده چه می گوید و آن وقت بود که مشکل مان حل شد و دوباره آغاز شدیم  متفکر ( و گو اینکه دوست دانشمندی توصیه فرموده اند که به مطالعه دوران زندگی این بزرگان بپردازیم تا بیشتر با وضعیت اجتماعی و فرهنگی و... آنان آشنا شویم . )

/ 3 نظر / 13 بازدید
فینگیل بانو

چه جمله قشنگی بود... تا حالا نشنیده بودم... منم همین جوریم.. زودی تا یه حرفی میشنوم تصمیم گیری میکنم...

علی گنجه ای

هممم... یه نگاهی هم به «طنز فاخر سعدی» بنداز. (ایرج پزشکزاد) مخصوصا در مورد اون حکایت قاضی همدان و پسر نعلبند تفسیر جالبی داره.

رضا

با اینکه من فقط روی مولانا تعصب محض دارم ولی باز هم در باره ی مطالب نسبت داده شده به سعدی و و حافظ و غیره ... اعتراف می کنم کمی عصبی کامنت می گذاشتم. بگذریم در تمام این یکی دو روز نمیدونم چرا این بیت حافظ دایم جلو چشمم بود نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون بر خاست گره بگشاد از گیسو و بر جانهای یاران زد