کودکی

در حیاط خانه خواهرم با پسرش بازی می کنم پسر کوچکش برای هر شی یک بازی اختراع کرده و حتی از حرکت یک پروانه به خنده می افتد . خواهرم سرش را از پنجره بیرون می آورد و به شوخی پسرش را صدا می زند : فرنود اون آقای سیب زمینی فروش رو صدا بزن و سیب زمینی بخر و پسرش با پاهای کوچک سه سالگی به سوی در می دود و در را باز می کند و با صدای کودکی می گوید : آقا یه دونه سیب زمینی بدید .

/ 4 نظر / 10 بازدید
بچه سیاسی

سلام دوست خوبم وبلاگ قشنگي داري ازديدنش لذت بردم اميدوارم موفق باشي اگه وقت كردي سري به ما بزن واگه قابل دونستي به ما لينك بده موفق باشي

فینگیل بانو

آخی چند وقته به علت کمبود بچه در فامیل دلم خواسته برم مربی مهد کودک بشم... خوش به حالت

سورملینا

آخی ... قربونش برم که اینقدر دنیاش کوچیکه که فقط یه دونه سیب زمینی می خواد.[گل]