بازگشت

ما با تاخیر زیاد بالاخره برگشتیم تمام میل های تلنبار شده را جواب دادیم . ما که نبودیم کودکی به دنیا آمده است خوشحالم خیلی؛ اگر فرزانه و احمد این مطلب را از شهر کوآلاها و کانگوروهامی خوانند بازهم تبریک صمیمانه مرا بپذیرند . نمی دانم چند نفر قهر کردند؛ چند نفر دوست داشته اند؛ چند نفر مرا به یاد آورده اند این ها مهم نیست مهم این است که من مدتی نبودم شاید اگر زمان صرف شده را برای خواندن و تحقیق یا سفر خرج کرده بودم بیشتر لذت می بردم !!!!!! نمی دانم ولی بالاخره  نوشتن را دوباره آغاز کردم . کتاب گوسان پارتی اولین کتابی است که بعد از این دوره فترت دست گرفتم تا بخوانم جالب است و پرتوان . خوب ما آمدیم تا ادامه دهیم . از اظهار لطف دوستانی که حالم را می پرسیدند سپاس گزارم . علی گنجه ای و فینگیل بانو هم دست به تدوین فرهنگ واژه های دشوار خدمت مقدس آش خوران زده اند که به آنان نیز تبریک می گویم خدایی همه در حال پیشرفت هستند .باید به میز غذا هم سری بزنم تا از غذاهای لذیذ سورملینای عزیز هم بهره ور شوم ( این اسم مرا به یاد شخصیت داستان عباس معروفی - سمفونی مردگان می اندازد) بالاخره خوشحالم که آمدم . تابعد

/ 5 نظر / 7 بازدید
فاطمه

سلام دوست با وفا خدارو شکربالاخره تموم شد و ما شما را زیارت کردیم باید تلافی روزهای نبوده را دربیاری.پیروز باشی

داود

سلام وبلاگ خوبی دارید ...ولی چرا بدون کامنت .... امیدوارم که به تونیم دوستای وبلاگی خوبی برای هم باشیم ... یه سر به الهه ی مرگ بیا و روی نوشته هام نظر بده ...خ.شحال میشم تا بعد موفق و پرتقالی باشی داود

فينگيل بانو

بازم که رفتی که.... یک هفته است بازگشتی ولی هیچی ننوشتی؟؟