جان جانان

می گویم : چرا می لرزی ؟

می گوید: به خدا بگو مرا در آغوشش بگیرد تا بداند چه دردی می کشم .

می گویم : او می داند!

می گوید :‌خدا که از گوشت و پوست نیست تا بداند که من رانده و مانده بین زمین و آسمان در این برزخ چه می کشم بگو بیاید و از تجربه جانکاه من بهره مند شود بگو بیاید .

پی نوشت :اکنون ‌زمانی است که دیگر حتی آتش هم سرمای روح انسان دردمندو  تنها مانده را تسکین نمی دهد .

/ 0 نظر / 6 بازدید