بدون عنوان

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

دارم فکر می کنم چرا بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم از شهرم فرار کنم چرا ؟ شاید چون شهر من یک خیابان بی انتها ندارد که در آن تمام دلتنگی هایم را قدم بزنم و زود تمام نشود . گاهی فکر کردن راجع ناممکن هایی که آنقدر هم کلیدی و مهم نیست رویا پردازی را در انسان قوی می کند . البته این حالت من دلیل دیگری هم دارد و آن هم دور شدن از گشت و گذار است ! نمی دانم ؛سفر کردن و یاد گرفتن همیشه در من انرزی مضاعفی پدید می آورد که وصف شدنی نیست . کشف ناشناخته ؛ رمزگشایی نادانسته ها هیجان زندگی را بیشتر می کند به قول بچه ها: ( فکر کنم هیجان خونم افتاده است ) . امتحان کارشناسی ارشد را که ردیف کنم برنامه ریزی سفر که بنمایم درست می شویم .

/ 1 نظر / 9 بازدید
ارام

سلام خانومی .بیمعرفتی بخدا من یه چند وقتی نبودم نتونستم بیام نت شما هم که اصلااااااااا یادتون نبود ارامی هست.[قهر]اینجوریاست دیگه اره؟خواسته بودم همراه همیشگی هم باشیم اما .......... اپ کردم به بهونه ی عید قربان خوشحال میشم نظرتو بدونم[گل]