روزگار من

تلخ تلخ مثل زهر روز و روزگار من
 استخاره می کند مرگ بی قرار من
 

خسته ام از این بهار این سپید سوگوار
می پکد دل غزل از غم تبار من
 
می دوم به سوی نور وای بازهم سراب
تشنه ام مرا ببوس عشق ماندگار من
 
چکه چکه می چکم از سکوت غارها
ذوب می شوم ببین انتهای کار من

 ای خدای سبز پوش لحظه ی به من ببخش

تا شکوفه بشکفت از سر مزار من

/ 5 نظر / 12 بازدید
داود

سلام خیلی عالی بود..مخصوصا شکوفه بشکفد از سر مزار من...راستی یه خواهش یکم فونتشو درشتر کن ممنون از اینکه خبر دادی موفق وپرتقالی باشی

دونده تا بی نهایت...

[گل]

امير حمزه نژاد

سلام من حرف شاعرهاي قديمو خوب مي فهمم يه اثر براتون جا مي زارم اميدوارم از همه ما يه اثري هرچند كوچك به جا بمونه به هر روز و شب در ياد عشقم من آن ديوانه ي بيداد عشقم ژ دشت عشق همه ژانم پر اژ درد اشت من آن افيوني معتاد عشقم

کیانوش

سلام ممنونم که به وبلاگ من سر زدین و خوشحالم که مطالبی رو که گذاشته بودم مورد توجهتون قرار گرفته.[گل][گل][گل][گل][گل][گل]بازم به من سر بزنین[چشمک]

مزدک موسوی

سلام حرف زیاد دارم... ولی باشه برای دفعات بعد ، بعد از مدت ها از تولد این غزل خوش حالم...[لبخند] بر فراز بمونی